علمی - مذهبی

 

تاثیرذکر کلمه جلاله الله بر آرامش روحی

پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

شیعه آنلاین: یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه "الله" تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شو

برچسب ها

·         اللهذکر « الله » موجب تنظیم ضربان قلب می شود

 تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن

می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

شیعه آنلاین: یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر "الله" کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه "الله" با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم "الله" است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه "الله" تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شو

اقتبا س از سایت دانشنامه دین اسلام 

·        

دینی

1- زنا از دیدگاه ادیان
در مورد زنا توضیح دهید.
زنا از گناهان بزرگ محسوب می شود و در قرآن مجید و روایات معصومین علیهم السلام صریحاً تحریم شده است و تمام فقهای اسلام از تمامی مذاهب به حرمت آن فتوا داده اند و حتی در ادیان و مذاهب دیگر حرام و در بین عقلای غیر مسلمان نیز کار زشتی شمرده می شود و آثار نامطلوب و مجازات سنگینی در دنیا و آخرت دارد و در برخی از روایات این عمل زشت در ردیف کشتن پیامبر یا امام یا تخریب قبله مسلمانان بیان شده است. بدین جهت تمام پیامبران الهی پیروانشان را از این کار بلکه اندیشه آن نهی کرده اند.
2- معیار تحقق زنا
با عرض سلام و تهیت. بنده میخواستم بدانم آیا عمل زنا با انجام دخول حادث میشود و یا اینکه با تماس آلتهای جنسی زن و مرد نامحرم حتی بدون دخول فرد دچار گناه کبیره زنا میشود. با عرض تشکر
زنا با دخول محقق می شود ولی مقدمات آن نیز حرام است و تعزیر دارد.
3- مجامعت با نامزد قبل از عقد شرعی
حکم مجامعت با نامزد قبل از عقد شرعى ازطریق دبر چیست؟
اگر دخول حاصل شود حدّ زنا در باره او جارى مى شود.
4- حد زنای محصنه
حدّ زناى محصنه چیست؟
حدّ زناى محصنه سنگسار است، ولى در شرایطى که محذورات مهمّى بر این امر مترتّب شود مى توان اعدام را به نحو دیگرى انجام داد و شبیه حکم فرار از حفیره در صورت اقرار در این جا نیز جارى است.
5- محل اجرای حد زنا
آیا حدّ زنا باید در محلّ وقوع آن انجام شود یا جاى دیگر هم اشکالى ندارد؟
محل در آن شرط نیست.
6- حد زنا قبل از عروسی
چنانچه شخصى بعد از عقد و قبل از عروسى زنا کند، آیا غیر از تازیانه، تبعید و کوتاه کردن موهاى او نیز لازم است؟ در صورت مثبت بودن جواب، آیا تمکن از دخول و عدم تمکن در حکم تأثیرى دارد؟
تراشیدن سر و تبعید لازم است و تمکن از دخول شرط نیست ، مگر این که زن مدّت طولانى به اجبار از شوهر جدا باشد.
7- زنی که مردی را مجبور به زنا کند
چنانچه زنى، مردى را با اسلحه یا به نحوى دیگر تهدید کند که اگر با وى زنا نکند چنین و چنان مى کند و مرد واقعاً مکرَه واقع شود، آیا حکم مکرَه در این جا نیز ثابت است؟
در فرض مسأله، حکم زناى به عنف که اعدام است در مورد زن جارى نمى شود، فقط حد دارد (رجم یا جلد به اختلاف موارد).
8- حکم حد در صورت ازدواج زانی با زانیه
الف) اگر مرد زناکار، زانیه را که باکره بوده و بر اثر زنا حامله شده است عقد کند، آیا حد ساقط مى شود یا رضایت اولیاى دختر لازم است؟
ب) اگر اولیاى دختر راضى نشوند و او را براى زانى عقد نکنند، آیا شخص دیگرى مى تواند دختر را بگیرد؟ و حدّ زنا در این صورت چگونه است؟
الف) حد با عقد و یا رضایت اولیاى دختر ساقط نمى شود ولى این مسأله اگر نزد حاکم شرع از طریق اقرار (نه شهود) ثابت شده، مى تواند با ملاحظه مصالح او را عفو کند.
ب) اشکالى ندارد و حکم حد همان است که در بالا گفته شد و با این کار ساقط نمى شود.
9- مسافرت شخص محصن به قصد زنا
فردى در وطنش محصن یا محصنه است و به قصد زنا به شهر دیگرى مسافرت مى کند که بیش از مسافت شرعى است و در آن شهر ـ العیاذبالله ـ مرتکب زنا مى شود آیا حدّ زناى محصنه دارد؟
اگر از همسرش به مقدار قابل ملاحظه اى دور شده باشد و مصداق «یغدو و یروح» نباشد یعنى همسرش عملا در اختیار او نیست، زناى محصنه محسوب نمى شود.
10- دخیل نبودن رضایت ولی در اجرای حد
اگر برادر بالغى با خواهر بالغ خود (نعوذ باللّه) زنا کند آیا هر دو محکوم به اعدامند؟ و نیز اگر برادرى که سنّش قانونى (18 سال) باشد با خواهر بالغ و یا نابالغ (کمتر از 18 سال) خود زنا کند آیا رضایت ولى و یا قیّم دختر از اعدام زانى مذکور جلوگیرى مى کند؟
در صورتى که زانى و زانیه به حد بلوغ شرعى رسیده باشند حکم درباره آنها جارى است خواه ولى راضى شود یا نشود، مشروط بر این که موضوع نزد حاکم شرع با دلایل کافى ثابت شود.
11- زنا با خواهر رضای یا مادر زن
آیا زنا با خواهر رضاعى و یا مادر زن از حیث کیفر همچون زنا با خواهر و مادر واقعى است؟
زنا با این دو، حکم زناى با محارم نسبى را ندارد ولى مجازات اصل زنا ثابت است.
12- دخیل نبودن رضایت ولی در اجرای حد
زن شوهر دارى به خاطر زنا محکوم به رجم شده است. اگر شوهر او قبل از اجراى حکم، وى را طلاق دهد، آیا طلاق به منزله رضایت نسبت به او تلقّى و باعث جلوگیرى از اجراى حد خواهد بود؟
طلاق و رضایت شوهر مانع از اجراى حدّ مزبور نیست.
13- زنای به عنف با زنان کافر و اهل کتاب
زنای به عنف با کافره یا اهل کتاب یا زن مرتده حکم اش فرق دارد؟
اجرای حکم اعدام در این مورد اشکال دارد.
14- زنای زن در زمان حق حبس
زن از حق مشروع خود- مبنی بر عدم تمکین- استفاده نموده و با وجود دسترسی به شوهر در اثر فشار غریزه جنسی مرتکب عمل شنیع زنا شده است آیا زنای وی محصنه محسوب می شود یا غیر محصنه ؟
آری، زنای محصنه محسوب می شود مگر اینکه حق حبس را برای ضرورت فوق العاده ای اعمال کرده باشد.
15- ادعای توبه پس از احراز اتهام زنا
هرگاه پس از احراز اتّهام زنا، متّهمه یا متّهم مدّعى توبه باشد، آیا تقاضاى عفو، باید قبل از صدور حکم باشد، یا بعد از صدور حکم نیز چنین حقّى دارد؟
در صورتى که بعد از صدور حکم، ادّعاى توبه کند و ثابت نشود، حدّ ساقط نمى شود، ولى اگر بتواند توبه قبل از دستگیرى را اثبات کند، حدّ ساقط مى شود.
16- توبه زانی کافر پس از پذیرش اسلام
با توجّه به نظر مشهور فقهاى امامیّه، مبنى بر این که: «اگر کافر ذمّى بعد از ارتکاب زنا با زن مسلمان اسلام آورد، حد از او ساقط نمى شود.» لطفاً بفرمایید:

آیا بر اساس این نظر، توبه وى بعد از پذیرش اسلام، مى تواند مسقط حد باشد، یا حاکم شرع مجاز به عفو وى مى باشد؟
در صورتى که گناه او از طریق اقرار ثابت شده باشد، حاکم شرع مى تواند بعد از توبه او را عفو کند.
17- توبه زانی به عنف قبل از شهادت شهود
در قانون مجازات اسلامى آمده که: «اگر زانى، یا زانیه قبل از اداى شهادت شهود توبه نماید، حدّ بر وى جارى نمى شود.» آیا این تخفیف شامل زناى به عنف نیز مى شود؟
حدّ، که حقّ الله است، با توبه قبل از دستگیرى ساقط مى شود; ولى حقّ النّاس، مانند پرداختن مهر المثل، در مقابل تجاوز به عنف با توبه ساقط نمى شود.
18- تاخیر صدور حکم تا اعلام نتیجه درخواست عفو
هرگاه متّهم به زنا، در تمام مراحل تحقیقات، حتّى نزد وکیل، اقرار و اعتراف نموده و ادّعاى توبه کند، و از مقام معظّم رهبرى تقاضاى عفو کرده، و قاضى مربوطه نیز تقاضاى عفو ایشان را اعلام نماید. آیا در این صورت مجاز است صدور رأى را تا حصول جواب به تأخیر اندازد؟
در صورت ثبوت جرم، قاضى مى تواند منتظر عفو بماند.
19- علم قاضی در اثبات روابط نامشروع
همان گونه که از اخبار و احادیث معصومین(علیهم السلام) استفاده مى شود شارع مقدّس در روابط نامشروع بنابر افشا و رسوایى زن و مرد ندارد. لذا طریقه اثبات اعمال منافى عفّت را چهار بار اقرار، یا شهادت چهار شاهد عادل قرار داده است; به همین جهت برخى از محاکم در این گونه جرائم بنا بر تفتیش و اثبات جرم ندارند. وظیفه محاکم هنگامى که پاى شاکى خصوصى در میان است چیست؟ آیا در این گونه موارد بر قاضى واجب است به علم خود عمل کند، یا مى تواند به علم خود عمل کند؟
شاکى حقّ شکایت دارد، و چنانچه بتواند ادّعاى خود را با دلیل شرعى اثبات نماید، حاکم باید طبق موازین شرع مقدّس به وظیفه خود عمل کند، و قاضى در این گونه موارد تحقیقات لازم را جهت احقاق حقّ شاکى انجام مى دهد، و چنانچه از مقدّمات حسّى، یا قریب به حسّ، براى او علم حاصل شود، علم او حجّت است.
20- توضیح ماده 63 و 66 قانون در مورد حد زنا
در مادّه 63 قانون مجازات اسلامى چنین آمده است: «زنا عبارتست از جماع مرد با زنى که بر او ذاتاً حرام است.» بعضاً از این جمله چنین استفاده مى شود: «چنانچه مرد و زنى حرمت ذاتى در عمل زناشویى آنها نباشد، این زناشویى حرمت ندارد، و وقتى که حرمت نداشته باشد، رجم و جلد شامل آنها نخواهد شد.» و در مادّه 66 همان قانون، چنین مى خوانیم: «هرگاه مرد و زنى که با هم جماع نموده اند، ادّعاى اشتباه و ناآگاهى کنند، در صورتى که احتمال صدق مدّعى داده شود، ادّعاى مذکور، بدون سوگند پذیرفته مى شود، و حدّ ساقط مى گردد.» مفهوم مخالف جملات اخیر چنین مى شود: «در صورتى که احتمال صدق مدّعى داده نشود، مدّعى مى تواند با اتیان سوگند، مبنى بر این که دچار اشتباه و ناآگاهى شده، خود را از اجراى حدّ نجات دهد.» آیا منظور از کلمات «اشتباه و ناآگاهى» که در مادّه اخیر الذّکر آمده، اعمّ از اشتباه موضوعى و حکمى است، یا فقط اشتباه موضوعى منظور است؟ لطفاً بقیّه موادّ مذکور را نیز توضیح دهید:
منظور از جمله «ذاتاً حرام است» خارج نمودن موردى است که بالعرض حرام شده است. مثلا زن در حال حیض، یا ماه مبارک رمضان بر شوهرش حرام است که این حرمت ذاتى نیست، و لذا جماع آنها، زنا محسوب نمى شود; امّا اگر با هم عقد زوجیّت نخوانده باشند، ذاتاً حرام است. و امّا منظور از جمله «بدون شاهد و سوگند...» این است که ادّعاى اشتباه کافى است، و لازم نیست او را وادار به سوگند کند، و اگر احتمال صدق وجود ندارد، سوگند بى فایده است. ادّعاى (اشتباه و ناآگاهى) نیز خواه در جهت حکم باشد یا موضوع، یکسان است.

دینی

 
 
   

اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيرى كرد ؟

اولين بار چه كسى از زيارت قبر پيامبر ( ص ) جلوگيرى كرد ؟
پاسخ :

حاكم نيشابورى ( متوفاى 405 هـ ) از داود بن ابو صالح نقل میكند : روزى مروان حَكَم ديد كه شخصى صورت خود را بر قبر پيامبر ( ص ) گذاشته است ، با شتاب سوى او آمد و گردن او را گرفته ، از جاى بلند كرد و گفت: میدانى چه میکنی ؟! منظور وى اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اى ! زائر كه ابو ايوب انصارى - از صحابه پيامبر ( ص ) - بود گفت: آرى خوب می‏دانم كه چه مى‏كنم ! من هرگزبه زيارت سنگ نيامده‏ام ، بلكه به زيارت پيامبر ( ص ) آمده‏ ام.

‏از رسول‏ اللّه ( ص ) شنيدم كه فرمود: «بر دين خدا گريه نكنيد اگر متولّيانش اهل بودند ، و آنگاه كه نااهلان برآن حكم راندند ،برايش بگرييد .»

‏جالب است كه اين حديث را حاكم و ذهبى هر دو صحيح می‏دانند!

‏ از اين رخداد تاريخى به‏ خوبى روشن میشود كه ريشه اين تفكّر از بنی ‏اميه و به خصوص مروان بن حكم؛ همان طرد شده رسول‏ اللّه ( ص ) است .

مستدرك حاكم ، ج‏4 ، ص 560.


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
 
اقتباس ازسایت دانشنامه دین اسلام

مذهبی

دوست داشتن امام على عليه السلام
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:- دوستى على گناهان را فرو مى‏خورد همچنان كه آتش هيمه را. (1) - سر لوحه كارنامه مؤمن،دوستى على بن ابى طالب است. (2)

- هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد. (3)

                                     دشمن داشتن امام على عليه السلام                                  پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به على عليه السلام:- تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد. (4) احاديث در اين زمينه بسيار زياد و بلكه متواترند. امام على عليه السلام:اگر با اين شمشيرم بر بينى مرد با ايمان زنم كه مرا دشمن گيرد،هرگز با من دشمنى نكند و اگر همه دنيا را به منافق دهم تا مرا دوست دارد،هيچگاه دوستم ندارد.و اين از آن روست كه قضا جارى گشت و بر زبان پيامبر امى گذشت كه فرمود:اى على!مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق دل به دوستى تو نسپارد. (5)
على پيشواى نيكوكاران
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:- على پيشواى نيكوكاران است و كشنده بدكاران،هر كه او را يارى كند يارى شود و هر كه از يارى او دست‏شويد،بى‏يار ماند. (6) - به على عليه السلام:آفرين و مرحبا به سرور مسلمانان و پيشواى پرهيزگاران. (7) - اى على!خداوند...دوست داشتن مستمندان را به تو بخشيده است،از اين رو آنان به پيشوايى تو خرسندند و تو به داشتن پيروانى چون ايشان. (8) - درباره على به من وحى شده كه او سرور مسلمانان،پيشواى پرهيزگاران و رهبر رو سپيدان است. (9)
على امام و پيشواى شماست
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:- آيا شما را به چيزى رهنمون شوم كه تا هر گاه بر آن توافق كنيد، (10) به هلاكت در نيفتيد؟!همانا ولى شما خداوند و امامتان على بن ابى طالب است.پس،خير خواه و مخلص او باشيد و تصديقش كنيد.همانا اين مطلب را جبرئيل به من خبر داد. - همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابى طالب به من سفارشى فرمود.گفتم:بار پروردگارا،آن را برايم روشن فرما.فرمود:بشنو!عرض كردم:گوش به فرمانم.فرمود:همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من و روشنايى (راه) كسانى است كه مرا اطاعت كنند.او كلمه ‏اى است كه با پرهيزگاران همراهش كردم.هر كه او را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر كه از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است. (11) - خداوند درباره على به من سفارشى فرمود.عرض كردم:بار خدايا!آن را برايم توضيح بده.فرمود: گوش كن!عرض كردم:گوش مى‏كنم.فرمود:همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من است.اين را به او بشارت ده.پس،على آمد و من به او بشارت دادم. (12)
على جانشين من است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:- اى بنى هاشم!همانا برادر من،وصى من و وزير من و جانشين من در ميان خانواده ‏ام على بن ابى طالب است.او دين مرا مى‏پردازد و وعده‏ ام را به كار مى‏بندد. (13) - جبرئيل نزد من آمد و گفت:اى محمد!پروردگارت[به تو درود مى‏فرستد و]مى‏گويد:همانا على بن ابى طالب وصى و جانشين تو در ميان خانواده و امت تو مى‏باشد. (14) - اشاره به على عليه السلام:اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست.فرمانش را بشنويد و اطاعت كنيد. (15)
على وصى من است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:- همانا وصى من،رازدار من و بهترين بازماندگانم و كسى كه وعده‏ام را به كار مى‏بندد و دينم را ادا مى‏كند على بن ابى طالب است. (16) - هر پيامبر وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است. (17) ابن ابى الحديد مى‏نويسد:بعد از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حضرت على به نام وصى رسول الله خوانده مى‏شد چون پيامبر مطالب و خواسته‏هاى خود را به او وصيت كرده بود.اصحاب و هم باوران ما اين مطلب راانكار نمى‏كنند اما مى‏گويند:اين وصيت در زمينه خلافت نبوده بلكه درباره بسيارى از امور و مسائل نو ظهور پس از ايشان بوده است. (18) وى اشعار فراوانى را از شاعران صدر اسلام زير عنوان‏«اشعارى كه درباره وصايت على سروده شده‏» (19) بازگو كرده است.او در توضيح اين جمله امام كه:«وصيت و وراثت در ميان ايشان است‏»مى‏گويد:ما شك نداريم كه على عليه السلام وصى پيامبر خدا بوده است،گو اين كه افرادى كه از نظر ما كينه‏توزند،اين نكته را قبول ندارند.البته به عقيده ما مقصود از وصيت نص و خلافت نيست‏بلكه مسائل ديگرى است كه -اگر روشن شوند- شايد برتر و مهمتر از موضوع خلافت‏باشند. (20)
هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه من مولاى اويم على نيز مولاى اوست. (21) - اى بريده!آيا من به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر نيستم؟عرض كردم:البته،اى پيامبر خدا. فرمود:هر كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست. (22) - عبد الرحمن بن ابى ليلى:على را ديدم كه در رحبه (كوفه) مردم را سوگند مى‏دهد:شما را به خدا سوگند مى‏دهم اگر كسى از شما هست كه شنيده باشد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مى‏فرمود:«هر كه من مولاى اويم،پس على مولاى اوست‏»برخيزد و گواهى دهد عبد الرحمن مى‏گويد:دوازده تن از بدريان كه گويى هم اكنون يكايك آنان را مى‏نگرم،برخاستند و گفتند:گواهى مى‏دهيم كه شنيديم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير مى‏فرمود:آيا من به مؤمنان سزاوارتر نيستم...؟عرض كرديم:البته،اى پيامبر خدا.پيامبر فرمود:هر كه من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست.خدايا دوست‏بدار هر كه را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى ورزد. (23)
على ولى هر مؤمنى است
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (24) - عمران بن حصين:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسيل داشت.او در اين سفر كارى كرد...ما هر گاه از سفر برمى‏گشتيم ابتدا خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‏رسيديم،پس،بر آن حضرت سلام كرديم...مردى از آن ميان برخاست و عرض كرد:اى پيامبر خدا،على چنين و چنان كرد. پيامبر از او روى گرداند.مرد ديگرى برخاست و همان گفت كه آن اولى گفته بود.تا آن كه چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را به زبان آورد.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه چهره‏اش متغير شده بود رو به او كرده فرمود:رها كنيد على را،رها كنيد على را،رها كنيد على را،همانا على از من است و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (25) - وهب بن حمزه:با على بن ابي طالب از مدينه به مكه سفر كردم.در راه از او اندكى تندى ديدم. گفتم:وقتى برگشتم و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم از او بد خواهم گفت.او مى‏گويد:وقتى برگشتم و به ديدار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم از على بدگويى كردم.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود:اين حرفها را درباره على مگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (26) - بريده اسلمى:پيامبر خدا به ما دستور داد به على به عنوان امير مؤمنان سلام كنيم.در آن روز ما هفت نفر بوديم و من از همه كوچكتر بودم. (27)
على با حق است
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با حق است و حق با على و بر محور او مى‏گردد. ابن ابي الحديد مى‏نويسد:در اخبار صحيحى از قول پيامبر آمده است كه فرمود:على با حق است... (28) - حق با اين است،حق با اين است-يعنى على عليه السلام. (29) - حق با على است هر جا كه رو كند. (30) - بار خدايا!هر طور كه على گرديد حق را با او بگردان. (31) - على با حق است و حق با على.آن دو هرگز از هم جدا نشوند،تا آن گاه كه در روز قيامت‏بر لب حوض نزد من آيند. (32)
على با قرآن است
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض (كوثر) نزدم آيند. (33) - على با حق و قرآن است و حق و قرآن با على و از هم جدا نشوند تا كنار حوض نزد من آيند. (34) - اين على با قرآن است و قرآن با على.از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.پس آنچه را در اين دو بر جاى نهادم از آنها بپرسيد. (35)
على حجت‏ خداست
- انس در خدمت پيامبر نشسته بود كه على عليه السلام وارد شد،پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى انس!من و اين حجت‏خدا بر بندگان او هستيم. (36)
على دروازه علم پيامبر است
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من شهر علم هستم و على دروازه آن،پس هر كه علم خواهد بايد از در بيايد. (37) - من شهر علم هستم و على دروازه آن.پس،هر كه علم خواهد بايد كه از در آن وارد شود. (38) - على درگاه دانش من است. (39) - من سراى حكمتم و على در آن. (40) - على دروازه دانش من است و پس از من رسالت مرا براى امتم تبيين مى‏كند. (41)
على داناترين مردم پس از من است
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پس از من على بن ابي طالب داناترين فرد امت من است. (42) - على بن ابي طالب خداشناس‏ترين مردمان است و بيش از همه اهل‏«لا اله الا الله‏»را دوست دارد و بزرگشان مى‏دارد. (43) - پس از من،على آگاهترين فرد است‏به كار قضاوت و داناترين آنهاست. (44) - اى على!تو...وارث دانش منى. (45)
من و على از يك درخت هستيم
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درختهاى گوناگون. (46) - اى على!مردم از درختهاى گونه گونند و من و تو از يك درخت. (47) - جابر:پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه بود و على رو به روى آن حضرت قرار داشت.پيامبر فرمود:اى على!نزديك من آى و پنجه‏ات را در پنجه من گذار.اى على!من و تو از يك درخت آفريده شده‏ايم.من ريشه آن درختم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخه‏هايش.هر كه به شاخه‏اى از آن بياويزد خداوند او را به بهشت در آرد. (48)
تو برادر من هستى
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام-:تو در دنيا و آخرت برادر من هستى. (49) - من همان مى‏گويم كه برادرم موسى گفت:«پروردگارا،سينه‏ام را فراخ گردان و كارم را آسان كن و از خانواده‏ام براى من وزير و پشتيبانى قرار ده‏»،برادرم على را،«پشتم را به او قوى دار...». (50) - امام على عليه السلام-خطاب به پيامبر آن گاه كه ميان اصحابش پيوند برادرى ساخت-:هر آينه جان از تنم برفت و پشتم شكست آن گاه كه ديدم با اصحاب خود چنان كردى و با من نه.اگر اين رفتار شما از سر خشم بر من است‏بخشش و بزرگوارى از شماست!پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به آن كه مرا به حق برانگيخت تو را آخرين نفر قرار ندادم مگر آن كه براى خودم مى‏خواستمت.تو براى من همچون هارونى براى موسى با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نيست.تو برادر و وارث من هستى. (51)
على از من و من از اويم
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از اويم. (52) - به على عليه السلام-:تو از من هستى و من از توام. (53) - على براى من مانند سر من است‏براى پيكرم. (54) - همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من. (55) - به على-:اى على!تو از من هستى و من از تو.تو برادر و يار منى. (56)
از طرف من ابلاغ نمى‏كند مگر خودم يا على
- انس بن مالك:پيامبر صلى الله عليه و آله سوره برائت را (براى خواندن بر مشركان) به دست على داد و فرمود: (اين سوره را) نمى‏رساند مگر من يا مردى از خاندان من. (57) - پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از على.از سوى من نمى‏رساند و ادا نمى‏كند مگر خودم يا على. (58)
تو براى من همچون هارونى
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-به على عليه السلام:تو نسبت‏به من همچون هارونى نسبت‏به موسى جز آن كه پس از من پيامبرى نيست. (59) - به على-:آيا نمى‏پسندى كه نزد من همان جايگاهى را داشته باشى كه هارون نزد موسى داشت،با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستى؟مرا نشايد كه بروم مگر آن كه تو جانشين من باشى. (60) - امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:تو را جا گذاشتم كه جانشين من باشى. عرض كردم:اى پيامبر خدا!آيا از تو بازمانم؟فرمود:آيا نمى‏پسندى كه براى من چنان باشى كه هارون براى موسى بود جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست (61)
ولايت على
- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر على را به ولايت و سرپرستى گيريد خواهيد ديد كه رهنما و رهيافته است و شما را به راه راست مى‏برد. (62) - اگر على را به خلافت‏برگزينيد-كه فكر نمى‏كنم چنين كنيد-او را رهنما و رهيافته خواهيد ديد. (63) - آن گاه كه از موضوع فرمانروايى يا خلافت نزد آن حضرت سخن به ميان آمد-:اگر آن را به على سپاريد خواهيد ديد كه رهنما و رهيافته است و شما را در راه راست مى‏برد. (64)
پى ‏نوشتها:
(1-2-3-4) كنز العمال. (5) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد(6-7) كنز العمال(8-9) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(10) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد(11) نور الثقلين(12) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(13) امالي الطوسي(14) امالي المفيد(15-16) كنز العمال(17) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(18-19) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد(20) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد(21-22-23) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(24) كنز العمال(25-26) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(27) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(28) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد(29) كنز العمال(300) الكافي(31-32-33-34) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(35-36) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(37-38-39-40-41-42-43) كنز العمال(44) امالي الصدوق(45) ينابيع المودة(46-47) كنز العمال(48-49-50) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(51) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(52) سنن ابن ماجة(53-54-55) كنز العمال(56-57-58) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»(59-60-61-62-63) كنز العمال(64) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏» ميزان الحكمة جلد 1 صفحه 253

محمد محمدى رى‏شهری

 اقتباس از دانشنامه دین اسلام

مذهبی

حسین ‌بن على ، امام، امام سوم از امامان دوازده‌گانه شیعه امامیه و یكى از چهارده معصوم. به اتفاق همه منابع، نام و نسب او حسین‌بن علی‌بن ابی‌طالب‌بن عبدالمطلب‌بن هاشم است. جد مادری‌اش پیامبر اكرم صلی‌اللّه علیه‌وآله‌وسلم، پدرش امیرمؤمنان على علیه‌السلام و مادرش فاطمه سلام‌اللّه علیها دختر رسول خداست (ابن‌سعد، ج 6، ص 399؛ ابوالفرج اصفهانى، ص 51؛ مفید، ج 2، ص 27). پیامبر او را به نام پسر دوم هارون، شَبیر، حسین نامید (ابن‌سعد، ج 6، ص 356ـ357؛ ابن‌حنبل، ج 1، ص 98، 118؛ دولابى، ص 99؛ كلینى، ج 6، ص 33؛ قس ابن‌سعد، همانجا؛ دولابى، ص 122، كه حسین را مشتق از حسن شمرده‌اند). بنابر برخى روایات، امام على دوست داشت كه او را حرب بنامد، اما در نام‌گذارى بر پیامبر پیشى نگرفت (رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1363ش الف، ج 2، ص 25ـ26؛ فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، ج1، ص427ـ 428؛ قس بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 454). بنابر روایات دیگر، نخست امام به نام عمویش، جعفر طیار ــكه در آن زمان هنوز در حبشه بودــ جعفر نامیده شده بود، اما پیامبر نام او را به حسین تغییر داد (ابن‌حنبل، ج 1، ص 159؛ دولابى، ص 99، 121؛ طبرانى، ج3، ص 98). اما بنابر روایات شیعى، پیامبر بدواً و پیش از آنكه نامى براى او انتخاب شود نام حسین را به امر خدا بر آن حضرت نهاد (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج 6، ص 33ـ34؛ ابن‌بابویه، 1385ـ 1386، ج1، ص 137ـ138؛ طوسى، 1414، ص 367؛ براى نقد محتوایى روایات دیگر رجوع کنید به قرشى، ج 1، ص 31ـ32). در برخى روایات تأكید شده است كه نامهاى حسن و حسین از اسامى بهشتى بوده و پیش از اسلام سابقه نداشته‌اند (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 1، ص 357؛ دولابى، ص 100؛ براى اقوال مشابه درباره نام‌گذارى امام حسن علیه‌السلام رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام).

كنیه امام حسین در تمام منابع ابوعبداللّه ذكر شده (براى نمونه رجوع کنید به ابن ابی‌شیبه، ج 8، ص 65؛ ابن‌قتیبه، 1960، ص 213؛ طبرانى، ج 3، ص 94؛ مفید، همانجا)، اما خصیبى (ص 201) كنیه‌اش را نزد خاصه ابوعلى دانسته است. به امام حسین علیه‌السلام القاب فراوانى نسبت داده شده كه بسیارى از آنها با القاب برادرش، امام حسن علیه‌السلام، مشترك است (رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام). از القاب خاص امام، زكى، طیب، وفىّ، سید، مبارك (ابن ابی‌الثلج، ص 28؛ ابن‌طلحه شافعى، ج 2، ص 374)، نافع، الدلیل على ذات‌اللّه (ابن ابی‌الثلج، همانجا)، رشید، و التابع لمرضاةاللّه (ابن‌طلحه شافعى، همانجا) بوده است (براى فهرستى از القاب آن حضرت رجوع کنید به ابن‌شهر آشوب، ج 4، ص 86). ابن‌طلحه شافعى (همانجا) لقب زكى را مشهورتر از دیگر القاب و لقب سید شباب أهل‌الجنه را مهم‌ترین آنها دانسته است. در پاره‌اى از احادیث امامان شیعه نیز امام حسین علیه‌السلام با لقب شهید یا سیدالشهداء خوانده شده است (براى نمونه رجوع کنید به حِمْیرى، ص99ـ100؛ ابن‌قولویه، ص216ـ219؛ طوسى، 1414، ص49ـ 50؛ مجلسى، ج 37، ص 94ـ95؛ نیز رجوع کنید به سیدالشهداء*). در برخى متون ادبى و تاریخىِ متعلق به سده‌هاى چهارم به بعد براى امام حسین لقب امیرالمؤمنین نیز یاد شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌اعثم كوفى، ترجمه فارسى، ص 802، 846؛ ناصرخسرو، ص 72ـ75، 85؛ سنایى، ص 262، 266؛ مجدخوافى، ص 22، 26، 205، 271؛ جنید شیرازى، ص 251ـ252)، كه با توجه به اینكه آن حضرت هیچگاه خلافت ظاهرى نیافت، در خور توجه است.

ولادت و شهادت. در اینكه زادگاه امام حسین علیه‌السلام مدینه است، اختلافى نیست (براى نمونه رجوع کنید به مفید، همانجا؛ طوسى، 1401، ج 6، ص 41). سال تولد او را نیز سال سوم (رجوع کنید به كلینى، ج 1، ص 463؛ طوسى، 1401، همانجا؛ ابن‌عبدالبرّ، ج 1، ص 392)، چهارم (ابن‌سعد، ج 6، ص 399؛ یعقوبى، ج 2، ص 246؛ دولابى، ص 102، 121؛ طبرى، ج 2، ص 555؛ ابوالفرج اصفهانى، ص 51؛ مفید، همانجا)، پنجم (ابن‌عبدالبرّ، ج1، ص393) و ششم هجرى (حاكم نیشابورى، ج 3، ص177؛ ابن‌عساكر، ج 14، ص 116) ذكر كرده‌اند. روز ولادت وى، بنابر قول مشهور، سوم شعبان بوده است (مجلسى، ج 44، ص201)، اما برخى، زادروز امام را آخر ربیع‌الاول (رجوع کنید به طوسى، 1401، همانجا)، پنجم ماه شعبان (ابوالفرج اصفهانى؛ مفید، همانجاها؛ ابن‌طلحه شافعى، ج 2، ص 372) یا یكى از نخستین شبهاى ماه شعبان (ابن‌سعد؛ طبرى؛ دولابى، همانجاها) نوشته‌اند. بنابه روایتى، امام در غروب پنج‌شنبه متولد شد (ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 1، ص 282؛ براى اقوال مختلف درباره روز و ماه و سال تولد امام رجوع کنید به فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، ج 1، ص 420؛ مِزّى، 1422، ج 6، ص 398ـ399). فاصله تولد امام حسین و امام حسن را شش ماه و ده روز (رجوع کنید به كلینى، ج 1، ص 464؛ ابن ابی‌الثلج، ص 8)، ده ماه و بیست و دو روز (ابن‌قتیبه، 1960، ص 158) و یك سال و ده ماه (دولابى، ص 101؛ ابن‌عبدالبرّ؛ ابن‌عساكر، همانجاها) گزارش كرده‌اند.

پس از تولد، پیامبر همان آدابى را براى او به جا آورد كه درباره حسن‌بن على انجام داده بود، مانند گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد و عقیقه كردن (براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام). به نوشته ابن‌سعد (ج 6، ص 400ـ401)، امّفضل (همسر عباس‌بن‌ عبدالمطلب)، به امر پیامبر، دایگى امام را برعهده گرفت و بدین ترتیب امام برادر رضاعى قُثم‌بن عباس، كه او نیز شیرخواره بود، گردید (نیز رجوع کنید به ابن‌اعثم كوفى، ج4، ص323؛ قس ابن‌حنبل، ج 6، ص 340؛ دولابى، ص 106؛ بهاءالدین اربلى، ج 2، ص 308،320، 348ـ349، كه این موضوع را به امام حسن علیه‌السلام نسبت داده‌اند). اما كلینى (ج 1، ص 465) روایاتى نقل كرده است كه بنابر آنها امام حسین علیه‌السلام از هیچ زنى، حتى مادرش فاطمه زهرا علیها السلام، شیر نخورد.

امام حسین علیه‌السلام در دهم محرّمِ (روز عاشورا) سال 61 هجرى در سرزمین نینوا (كربلا) در عراق به شهادت رسید (ابن‌سعد، ج6، ص441؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص512؛ طبرى، ج 5، ص 394،400؛ طوسى، 1401، ج 6، ص 41ـ42؛ قس طبرى، ج 5، ص 394، كه بنابر روایتى شهادت امام را در ماه صفر دانسته است؛ ابن ابی‌الثلج، همانجا، كه سال شهادت را شصتم هجرى ذكر كرده است).

روز شهادت امام را جمعه (رجوع کنید به ابن‌سعد، همانجا؛ طبرى، ج 5، ص 422؛ ابوالفرج اصفهانى؛ طوسى، 1401، همانجاها)، شنبه (طبرى؛ ابوالفرج اصفهانى؛ طوسى، 1401، همانجاها)، یكشنبه (دولابى، ص 133) و دوشنبه (كلینى؛ طوسى، 1401، همانجاها) گزارش كرده (نیز رجوع کنید به فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، همانجا) و در این میان روز جمعه را قول صحیح و مشهور شمرده‌اند (رجوع کنید به مسعودى، تنبیه، ص 303؛ ناطق‌بالحق، ص 11). ابوالفرج اصفهانى (همانجا) قول شهادت امام در روز دوشنبه را قولى شایع میان مردم دانسته و آن را از نظر محاسبات تقویمى مردود شمرده است (نیز رجوع کنید به ناطق‌بالحق، همانجا).

سن امام را به هنگام شهادت 56 سال و پنج ماه (رجوع کنید به ابن‌سعد؛ ابوالفرج اصفهانى، همانجاها؛ نیز رجوع کنید به ابن‌قتیبه، 1960، ص 213؛ بلاذرى، 1996ـ2000؛ یعقوبى، همانجاها؛ طبرانى، ج3، ص115، كه سن امام را 56 سال نوشته‌اند)، 57 سال و پنج ماه (فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، همانجا؛ نیز رجوع کنید به كلینى، ج1، ص :463 57 سال و چند ماه؛ ابن‌ابی‌الثلج؛ مسعودى، تنبیه، همانجاها: 57 سال) و 58 سال (ابن‌سعد؛ ابن‌قتیبه، 1960، همانجاها؛ طبرانى، ج3، ص98ـ99، 103، 105؛ طوسى، 1401، همانجا) ذكر كرده‌اند (براى اقوال گوناگون درباره سن امام به هنگام شهادت ‌و روز و ماه‌ و سال‌آن رجوع کنید به مزّى،1422 ، ج6،ص445ـ446).

سوانح حیات

پیش از امامت. ابن‌سعد (ج 6، ص 399) امام حسین علیه‌السلام را در زمره واپسین طبقه (طبقه پنجم) از اصحاب رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم ــكه به هنگام وفات آن حضرت خردسال بودند و در هیچ جنگى او را همراهى نكردندــ یاد كرده است. قریب به هفت سال از زندگانى امام در زمان حیات پیامبر گذشت (رجوع کنید به ابن ابی‌الثلج، همانجا؛ دلائل‌الامامة، ص 177). پیامبر او و برادرش را بسیار گرامى می‌داشت، چنان‌كه آن دو را بر سینه خود می‌نشاند و در همان حال با مردم سخن می‌گفت (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 401) و گاهى آن دو را بر دوش خود می‌نهاد (ابن‌ماجه، ج 1، ص 216؛ طبرانى، ج 3، ص 65)، بنا به نقلى، روزى پیامبر بر بالاى منبر سخنرانى می‌كرد و چون آن دو را دید از منبر پایین آمد و ایشان را در آغوش گرفت (ابن‌حنبل، ج 5، ص 354؛ ابن‌ماجه، ج 2، ص 1190؛ ترمذى، ج 5، ص 324). اما مهم‌ترین رخداد دوران كودكى امام، شركت در مباهله* و معرفى او و برادرش به عنوان مصداق «ابناءَنا» (رجوع کنید به آل‌عمران: 61؛ براى بیان امام رضا علیه‌السلام درباره این آیه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1363الف، ج 1، ص 231ـ232) بود (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 406ـ407؛ مسلم‌بن حجاج، ج 7، ص 120ـ121؛ ابن‌بابویه، 1363ش الف، ج 1، ص 85؛ مفید، ج 1، ص 168؛ براى اقوال مشابه درباره امام حسن علیه‌السلام رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام).

بنابه گزارشى، امام حسین علیه‌السلام در كودكى به خلیفه دوم، كه بر منبر پیامبر نشسته بود، اعتراض كرد و خلیفه نیز خطبه خود را نیمه‌كاره رها كرد و از منبر به زیر آمد (ابن‌شبّه نمیرى، ج 3، ص 798ـ799). همچنین روایت شده است كه خلیفه دوم سهم بیت‌المال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را، به سبب قرابت آنان با رسول خدا، همانند سهم حضرت على علیه‌السلام و اهل بدر قرار داده بود (ابن‌سعد، ج 6، ص 407). در برخى منابع تاریخى از حضور امام حسین علیه‌السلام به اتفاق برادرش در فتح طبرستان به سال 29 هجرى یاد شده است (رجوع کنید به بلاذرى، 1407، ص 467؛ طبرى، ج 4، ص 269؛ درباره این گزارش رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام).

در زمان خلافت عثمان، امام حسین به هنگام تبعید ابوذر به ربذه، در كنار پدر و برادرش امام حسن او را مشایعت كرد (مسعودى، مروج، ج 3، ص 84؛ ابن ابی‌الحدید، ج 8، ص 253؛ براى سخن وى خطاب به ابوذر رجوع کنید به مجلسى، ج 22، ص 412ـ413). به روایتى، در شورش برضد عثمان، امام حسین، به توصیه امام على، همراه با برادرش كوشید عثمان را از خطر محفوظ دارد (نعیم‌بن حمّاد، ص 84ـ85) و به نقلى، در این واقعه مجروح شد (ابن‌شبّه نمیرى، ج 3، ص 1131؛ قس ابن‌قتیبه، 1410، ج 1، ص 58، 62؛ مسعودى، مروج، ج 3، ص 89، كه این مجروح شدن را به امام حسن علیه‌السلام نسبت داده‌اند). امام حسین در جنگهاى دوره خلافت امام‌على نیز حضور داشت (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج2، ص187، 213، 246، 323؛ مسعودى، مروج، ج 3، ص 104ـ114، 136) و در جنگ صِفّین خطبه‌اى در تحریض به جهاد خواند (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص 114ـ115). همچنین امام على، امام حسین را پس از امام حسن علیهم‌السلام متولى صدقات (موقوفات) خود قرار داد (ابن‌شبّه نمیرى، ج 1، ص 227؛ نهج‌البلاغة، نامه 24). به نقلى، امام حسین به هنگام شهادت پدر، براى انجام دادن مأموریتى كه على علیه‌السلام به او داده بود، در مدائن بود و با نامه امام حسن علیه‌السلام از موضوع آگاه شد (بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 356، قس ج 2، ص 357). امام حسین در مراسم تجهیز و خاك‌سپارى پدر حاضر بود (رجوع کنید به ابن‌قتیبه، 1410، ج 1، ص 181؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 355ـ 356؛ مفید، ج1، ص25؛ مجلسى، ج42، ص235، 294ـ 295).

در دوره امامت امام حسن‌علیه‌السلام، كه حدود ده سال به طول انجامید (رجوع کنید به ابن ابی‌الثلج، همانجا؛ دلائل الامامة، ص 159، 177)، امام حسین همراه و همگام برادر بود. با اینكه طبق برخى منابع تاریخى، امام حسین با واگذارى خلافت به معاویه مخالف بود (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 393، 456؛ ابن‌اعثم كوفى، ج 4، ص 289ـ290) و حتى پس از صلح امام حسن، با معاویه بیعت نكرد (ابن‌اعثم كوفى، ج 4، ص 292)، پس از وقوع صلح به این مصالحه ملتزم بود. حتى وقتى برخى شیعیان از او تقاضا كردند پیمان را بشكند و با معاویه بجنگد، به آنان امر كرد كه تا زمان مرگ معاویه منتظر بمانند (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 457ـ458). ابن‌سعد (ج 6، ص 410ـ415) از امام باقر علیه‌السلام روایت كرده كه امام حسن و امام حسین، در نماز به مروان ــكه منصوب از جانب معاویه بودــ اقتدا می‌كردند و حال آنكه حسین‌بن‌على با وى برخوردهاى تند داشت؛ ضمن آنكه، تقیه‌اى هم در كار نبود. اما این روایت با شمار زیادى حدیث در منابع شیعه كه از اقتدا به غیر معتقدان به عقاید صحیح و نیز اقتدا به شخص فاسق نهى كرده‌است، سازگار نیست (رجوع کنید به حرّ عاملى، ج8، ص 309ـ318). مواجهه قاطع و صریح امام با مروان به هنگام اهانت به مادرش فاطمه سلام‌اللّه‌علیها نیز گزارش شده است (رجوع کنید به احمدبن على طبرسى، ج 2، ص 23). همچنان كه در برابر سبّ امام على علیه‌السلام از سوى امویان، به‌شدت واكنش نشان می‌داد (ابن‌سعد، ج6، ص409ـ410، 415؛ براى گزارش برخورد متفاوت امام حسن علیه‌السلام رجوع کنید به همانجاها؛ نیز رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام). در كل، گزارش منابع نشان می‌دهد كه امام حسین در زمان امامتِ امام حسن آشكارتر از برادر در برابر بنی‌امیه موضع می‌گرفت و علنآ با آنان مخالفت می‌كرد (براى نمونه رجوع کنید به همان، ج6، ص414ـ415). با این حال، به‌رغم برخى اختلافهاى ظاهرى در رفتار امام حسن و امام حسین علیهماالسلام (رجوع کنید به همان، ج 6، ص 413؛ ابن‌ابی‌شیبه، ج 2، ص 174)، غیر از توضیحى كه از منظر عقیده امامتِ منصوص مطرح می‌شود، از نظر تحلیل تاریخى نیز وحدت رویه كلى آن دو قابل اثبات است (نمونه‌اى از این هماهنگى در مراسم خاكسپارى امام حسن گزارش شده است رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام). امام حسین پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام، با وجود افرادى كه به سن از وى بزرگ‌تر بودند، شریف‌ترین فرد از خاندان هاشم به شمار می‌رفت (رجوع کنید به یعقوبى، ج 2، ص 226؛ نیز رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 409، كه از احترام خاص ابن‌عباس به وى سخن گفته است) و در امور خویش با او مشورت می‌كردند و نظر او را بر رأى دیگران ترجیح می‌دادند (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 414ـ415).

امامت در دوران خلافت معاویه. پس از وفات امام حسن علیه‌السلام، مردم كوفه براى قیام برضد معاویه به امام حسین علیه‌السلام نامه نوشتند، اما امام ضمن آنكه مشروعیت حكومت معاویه بر مسلمانان را رد كرد و بر جهاد با ظالمان تأكید نمود، از قیام دورى گزید و آن را به پس از مرگ معاویه موكول كرد (همان، ج 6، ص 422ـ423؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 458ـ459؛ مفید، ج 2، ص 32). معاویه نیز از قیام امام بیم داشت و پس از شهادت امام حسن از امام خواست كه از قیام بپرهیزد و امام پایبندى خود را به عهدنامه صلح به وى یادآورى كرد (ابن‌سعد، همانجا؛ قس بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 459ـ460). معاویه نیز به تعهد مالى سالیانه خود ادامه داد (بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 460).

معاویه خود به‌خوبى از میزان نفوذ امام حسین علیه‌السلام در مدینه آگاه بود، چنان‌كه به فردى از قریش گفته بود هرگاه حلقه‌اى از جمعیت در مسجدالنبى دیدى كه سخن هزلى در آن نیست، آن حلقه حسین است (ابن‌سعد، ج 6، ص 414). زمانى كه معاویه براى یزید بیعت می‌گرفت، امام از معدود كسانى بود كه بیعت با یزید را نپذیرفت و در خطابه‌اى قاطع معاویه را محكوم كرد (همان، ج 6، ص 422؛ یعقوبى، ج 2، ص 228؛ ابن‌اعثم كوفى، ج 4، ص 337ـ339، 342ـ343؛ طبرى، ج 5، ص 303) و، برخلاف دیگر افراد بنی‌هاشم، هدیه معاویه را نیز قبول نكرد (ابن‌اعثم كوفى، ج 4، ص 339). معاویه نیز، با توجه به جایگاه امام، به یزید توصیه كرده بود كه با امام مدارا كند و در صدد بیعت گرفتن از امام نباشد (ابن‌سعد، ج 6، ص 423؛ طبرى، ج 5، ص 322؛ ابن‌اعثم كوفى، ج 4، ص 349ـ350؛ ابن‌بابویه، 1417، ص 215ـ216).

امامت در دوران خلافت یزید رجوع کنید به كربلا*، واقعه شمایل و سیره. در بیشتر منابع حدیثى و تاریخى و رجالىِ كهن از شباهت حسین‌بن على به پیامبر اكرم سخن گفته شده (رجوع کنید به بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 366، 453؛ دولابى، ص 104؛ طبرانى، ج 3، ص 95؛ ناطق‌بالحق، ص 11؛ مفید، ج 2، ص 27) و در یك روایت، امام حسین شبیه‌ترین فرد به پیامبر وصف شده است (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج 3، ص 261؛ بخارى، ج 4، ص 216؛ ترمذى، ج 5، ص 325). بنابر روایتى دیگر از امام على، آن حضرت فرزندش حسین را شبیه‌ترین فرد به خود از نظر خُلق و خو و رفتار، دانسته است (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 413؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 2، ص 123).

امام حسین علیه‌السلام سپید چهره بود (ناطق‌بالحق، همانجا). گاه عمامه‌اى از خز (طبرانى، ج 3، ص 101) و گاه عمامه‌اى سیاه بر سر می‌گذاشت (ابن‌سعد، ج 6، ص 415؛ ابن‌ابی‌شیبه، ج 6، ص 46؛ طبرانى، ج 3، ص 100). موى سر و محاسن خود را خضاب می‌نمود (ابن‌سعد، ج 6، ص 413ـ 417؛ ابن ابی‌شیبه، ج 6، ص 3، 15). نقش دو انگشترى او یكى «لااله‌الّااللّه، عُدَّةٌ للِقاءاللّه» و دیگرى «ان‌اللّه بالغٌ اَمْرَه» بود (كلینى، ج 6، ص 473ـ474؛ ابن‌بابویه، 1417، ص 193، 194، 543).

امام حسین علیه‌السلام 25 بار، همراه با نزدیكانش، پیاده حج گزارد (ابن‌سعد، ج 6، ص 410؛ طبرانى، ج 3، ص 115؛ ابن عبدالبرّ، ج 1، ص 397). با مسكینان می‌نشست، دعوت آنان را می‌پذیرفت و با آنان غذا می‌خورد و آنان را نیز به خانه خود دعوت می‌كرد و آنچه در منزل داشت از ایشان دریغ نمی‌كرد (ابن‌سعد، ج 6، ص 413). دشمنان امام نیز به فضائل او معترف بودند، چنان كه معاویه می‌گفت كه حسین همچون پدرش على اهل غدر و حیله نیست (ابن‌اعثم كوفى، ج 3، ص 40) و عمروبن عاص او را محبوب‌ترین فرد از زمینیان نزد اهل آسمان می‌دانست (ابن‌سعد، ج 6، ص 408؛ ابن‌ابی‌شیبه، ج 7، ص 269).

او همواره احترام برادرش، امام حسن علیه‌السلام، را پاس می‌داشت و در برابرش سخن نمی‌گفت، چنان‌كه محمدبن حنفیه با امام حسین چنین برخورد می‌كرد (رجوع کنید به مجلسى، ج 43، ص 319؛ نیز براى روایتى دیگر درباره احترام امام‌حسین به امام حسن علیه‌السلام رجوع کنید به بهاءالدین اربلى، ج 2، ص 481؛ و براى احترام محمدبن حنفیه به امام‌حسین رجوع کنید به ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 74). امام بسیار بخشنده بود و در مدینه به جود و كرم شناخته شده بود (رجوع کنید به ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 73). اگر سائلى از او درخواست می‌كرد و امام در حال نماز بود، نمازش را كوتاه می‌كرد و هر چه در اختیار داشت، به او می‌داد (ابن‌عساكر، ج 14، ص 185). او غلامان و كنیزانش را در قبال خوش‌رفتاریشان آزاد می‌كرد. به نقلى، كنیزى را كه معاویه همراه با اموال و لباسهاى فراوانى برایش هدیه فرستاده بود، در ازاى خواندن آیاتى از قرآن و سرودن شعرى درباره فناى دنیا و مرگ انسانها آزاد كرد و اموال را بدو بخشید (ابن‌عساكر، ج 70، ص 196ـ197؛ براى موارد مشابه رجوع کنید به ابن‌حزم، ج 8، ص 515؛ بهاءالدین اربلى، ج 2، ص 476). حتى یك‌بار یكى از غلامانش كار ناشایستى كرد كه درخور عقاب بود ولى چون غلام آیه «والعافین عن‌الناس» را خواند، او را بخشید، سپس غلام گفت : «واللّه یحب‌المحسنین»، و امام او را در راه خدا آزاد كرد (بهاءالدین اربلى، ج 2، ص 478ـ479). دَین اسامةبن زید را، كه در بستر بیمارى افتاده و از پرداختش عاجز مانده بود، از جانب او پرداخت (ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 72ـ73). بنابه روایتى، زمین و اشیایى را كه به او ارث رسیده بود، پیش از دریافت آن بخشید (قاضى نعمان، ج 2، ص 339). دیه مردى را در ازاى پاسخ به سه پرسش به طور كامل پرداخت و انگشتری‌اش را نیز بدو عطا كرد (مجلسى، ج 44، ص 196؛ نیز رجوع کنید به ابن ابی‌الدنیا، ص 140؛ كلینى، ج 4، ص 47؛ ابن‌بابویه، 1362ش، ج 1، ص 135ـ136، درباره بخشش حسنین علیهماالسلام). كرم او به حدى بود كه زن و مردى یهودى به سبب این خلق نیكوى او مسلمان شدند (ابن شهرآشوب، ج 4، ص 83). او به آموزگار فرزندانش مال و لباس بسیار اعطا كرد و دهانش را از دُرّ پركرد، در حالى كه می‌گفت این جبران‌كننده تعلیم تو نیست (همان، ج 4، ص 73ـ74). درباره حلم امام گفته‌اند كه وقتى مردى شامى به او و پدرش ناسزا گفت، از او درگذشت و او را مورد لطف قرار داد (رجوع کنید به ابن‌عساكر، ج 43، ص 224ـ225). گفته شده است اثر انبان آذوقه‌اى كه براى ایتام و مساكین بر پشتش حمل می‌كرد، در روز شهادت آشكار بود (ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 73).

امامت. نص و تعیین الهى، به اعتقاد شیعه، از جمله شروط اساسى و ضرورى براى اثبات امامت هر امامى است. این نص درباه امام حسین علیه‌السلام نیز به طرق مختلف وارد شده است. از آن جمله است حدیث مشهورى از پیامبر كه بر امامت حسنین دلالت دارد (رجوع کنید به قاضى نعمان، ج 1، ص 37؛ ابن‌بابویه، 1385ـ1386، ج 1، ص 211؛ خزاز رازى، ص 117؛ مفید، ج 2، ص 30؛ نیز رجوع کنید به حسن‌بن على*، امام). افزون بر این، احادیثى از پیامبر رسیده است كه در آنها به تعداد امامان و امامت امام على، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام و نُه تن از فرزندان حسین‌بن على تصریح شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 1، ص 257ـ258؛ خزاز رازى، ص 13ـ14، 23، 28ـ29، و جاهاى دیگر؛ نیز براى روایاتى مشابه از امام على و امام حسن علیهماالسلام رجوع کنید به خزاز رازى، ص 217، 221ـ223). دلیل دیگر، وصیت امام حسن درباره جانشینى امام حسین پس از وى و سفارش به محمد حنفیه به پیروى از آن حضرت است (رجوع کنید به ابن‌اعثم كوفى، ج 4، ص 319؛ كلینى، ج 1، ص 301ـ302؛ خزاز رازى، ص 229؛ فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، ج 1، ص 421ـ423؛ نیز براى اعتراف محمد حنفیه به امامت آن حضرت رجوع کنید به همان، ج 1، ص 423). مفید (ج 2، ص 30ـ31) بر آن است كه با توجه به ادله مذكور، امامت امام حسین علیه‌السلام ثابت و قطعى است گرچه آن حضرت، به سبب تقیه و التزام به صلح و ترك مخاصمه (هُدْنه)، آشكارا به امامتِ خود دعوت، نكرد؛ اما پس از مرگ معاویه و اتمام دوره ترك مخاصمه، امامت را علنى كرد (نیز رجوع کنید به فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، ج 1، ص 423ـ424).

علم به جمیع شئون و معارف دین به شكل تام و كامل نیز از لوازم امامت است؛ از این‌رو، امام على علیه‌السلام از او، همچنان كه از امام حسن، خواست براى مردم سخنرانى كند تا بعدها قریشیان او را به نداشتن علم منسوب نكنند (رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1417، ص 425؛ همو، 1357ش، ص 307ـ308). شاهد آن اقوالى از صحابه درباره مقام علمى آن حضرت و تقاضاى افتاء از اوست (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1357ش، ص 80؛ ابن‌عساكر، ج 14، ص 174، 180، 183ـ184). به برخى سخنان خود امام حسین علیه‌السلام درباره امامت خویش (رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1363ش الف، ج 1، ص 68؛ خزاز رازى، ص 230ـ234) و نیز پاره‌اى معجزات و كرامات كه به دست آن حضرت تحقق یافت نیز در اثبات امامت وى استناد شده است (رجوع کنید به فضل‌بن حسن طبرسى، 1417، ج 1، ص 423؛ براى نمونه رجوع کنید به صفار قمى، ص 291؛ ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 2، ص 537؛ طوسى، 1401، ج 5، ص 470؛ قطب‌راوندى، ج 1، ص 245ـ246؛ دلائل الامامة، ص 181ـ183، 186، 188ـ189؛ ابن‌عساكر، ج 14، ص 82؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 57، 59ـ60؛ مجلسى، ج 44، ص 185ـ186؛ هاشم‌بن سلیمان بحرانى، ج 2، ص 83ـ230؛ نیز رجوع کنید به حبابه والبیه*). گفتنى است گاه در انتساب پاره‌اى از كرامات یا فضایل یا برخى افعال، بین امام حسن و امام حسین علیهماالسلام خلاصه شده است.

فضائل و مناقب. در منابع حدیثى شیعه و سنّى مناقب و فضائلى خاص درباره امام حسین علیه‌السلام، از زمان ولادت تا شهادت آن حضرت، نقل شده است. از جمله گفته شده است كه دوران «حمل» وى شش ماه بود كه نظیر آن پیشتر تنها درباره عیسی‌بن مریم یا یحیی‌بن زكریا رخ داده بود (رجوع کنید به كلینى، ج 1، ص 465؛ ابن‌بابویه، 1385ـ1386، ج 1، ص 206؛ دلائل الامامة، ص177؛ نیز رجوع کنید به ابن‌بابویه،1363ش ب، ج1، ص461؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 92). هنگام ولادت او جبرئیل به همراه هزار فرشته از آسمان فرود آمدند تا ولادتش را به پیامبر تبریك گویند (كلینى، ج 1، ص 464؛ ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 1، ص 282ـ284؛ دلائل‌الامامة، ص 190؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 82) و آنگاه جبرئیل پیامبر را از شهادت وى به دست امت مسلمان و نیز تداوم امامت در نسل او آگاه كرد (كلینى، همانجا؛ نیز براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1385ـ 1386، ج 1، ص 205ـ210؛ براى تشبیه تداوم امامت از صلب امام حسین نه برادرش حسن علیهماالسلام به ماجراى هارون و موسى رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1362ش، ج 1، ص 305؛ براى فهرستى از روایاتى درباره اِخبار پیامبر از شهادت امام حسین علیه‌السلام رجوع کنید به عبداللّه‌بن نوراللّه بحرانى، ج 17، ص 113ـ133). جبرئیل مشتى از خاك كربلا را نیز براى پیامبر آورد و این خاك بعدها نزد امّسلمه بود و او از تغییر رنگ آن در روز عاشورا، از شهادت نواده پیامبر با خبر شد (ابن‌سعد، ج 6، ص 417ـ419؛ ابن‌حنبل، ج6، ص294؛ ابن‌قولویه، ص132؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص63).

در روایات فراوانى پیامبر اصحابش را از شهادت فرزندش حسین آگاه كرده بود (براى نمونه رجوع کنید به صفار قمى، ص 68؛ كلینى، ج 1، ص 209؛ ابن‌قولویه، ص 143ـ148؛ ابن‌بابویه، 1417، ص 89). به جز پیامبر، امام على و امام حسن علیهما السلام نیز از ماجراى شهادت آن حضرت خبر داده بودند (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص 142؛ ابن‌سعد، ج 6، ص 419ـ420؛ ابن‌قولویه، ص 149ـ156؛ ابن‌بابویه، 1417، ص 177ـ178، 196ـ197؛ همو، 1363ش ب، ج 1، ص 259ـ260، ج 2، ص 532ـ535؛ مفید، ج 1، ص 330ـ331؛ ابن ‌شهر آشوب، ج 4، ص 93ـ94؛ براى تفصیل مآخذ روایى در منابع اهل‌سنّت رجوع کنید به امینى، ص 49ـ150). چنان‌كه خداوند انبیاى پیشین را از شهادت امام آگاه ساخته بود (براى فهرستى از این روایات رجوع کنید به عبداللّه‌بن نوراللّه بحرانى، ج 17، ص 101ـ112).

درباره حوادث روز عاشورا و پس از شهادت آن حضرت و نیز عقوبت كسانى كه در شهادت امام دست داشتند، نیز امور معجزه‌آسایى نقل شده است (رجوع کنید به كربلا*، واقعه). از جمله گفته‌اند خدا در روز عاشورا چهارهزار فرشته‌اى را كه در جنگ بدر به یارى پیامبر فرستاده بود، به سوى او فرود آورد و امام مخیر شد كه از بین پیروزى و دیدار با پیامبر یكى را برگزیند و او ترجیح داد به لقاى پیامبر نایل شود. این فرشتگان به امر خدا تا روز قیامت بر مزارش گریه می‌كنند و براى زائران دعا و طلب بخشش می‌كنند (رجوع کنید به ابن‌قولویه، ص171ـ172، 354؛ ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 2، ص 672؛ دلائل‌الامامة، ص 178).

در منابع حدیث و تفاسیر شیعه نیز آیاتى از قرآن درباره امام حسین علیه‌السلام تأویل یا تطبیق (در این‌باره رجوع کنید به جرى و انطباق*) شده است. از جمله آیه 15 سوره احقاف كه در آن از مادر باردارى سخن گفته شده است كه با رنج كودك خویش را حمل می‌كند و با درد او را به دنیا می‌آورد. این آیه ناظر به فاطمه زهرا سلام‌اللّه‌علیها دانسته شده كه در دوران حمل فرزندش خبر شهادت او را از پیامبر از طریق جبرئیل شنید و غمگین شد (رجوع کنید به كلینى، ج 1، ص 464؛ ابن‌قولویه، ص 122؛ ابن‌بابویه، 1385ـ 1386، ج 1، ص 206؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 57؛ نیز رجوع کنید به قمى، ج 2، ص 297). همچنین حروف مقطعه ابتداى سوره مریم (كهیعص) در اشاره به واقعه كربلا تأویل شده است كه خداوند پس از آنكه اسامى پنج تن را به زكریاى نبى آموخت، رمزش را براى وى آشكار كرد (قمى، ج 2، ص 48؛ ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 2، ص 461؛ همو، 1361ش، ص22؛ دلائل الامامة، ص 513ـ514؛ احمدبن‌على طبرسى، ج 2، ص 272ـ 273؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 92؛ فضل‌بن حسن طبرسى، 1408، ذیل آیه). گفته شده است زكریا وقتى از ماجراى شهادت امام حسین علیه‌السلام آگاه شد از خداوند خواست تا فرزندى به وى عطا كند كه سرنوشتى مشابه حسین داشته باشد و خداوند یحیى را به او داد كه مدت حملش شش ماه بود و همچون حسین به شهادت رسید (ابن‌بابویه، 1363شب؛ دلائل‌الامامة؛ احمدبن على طبرسى؛ ابن‌شهرآشوب، همانجاها). همچنین آیات 6 سوره احزاب (رجوع کنید به كلینى، ج 1، ص 287ـ288؛ ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 1، ص 323، ج 2، ص 414؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 54؛ نیز رجوع کنید به عیاشى، ج 1، ص 251، ج 2، ص 72) و 28 سوره زخرف (ابن‌بابویه، 1385ـ 1386، ج 1، ص 207؛ همو، 1363ش ب، ج 1، ص 323، ج 2، ص 359، 415، 417؛ ابن‌شهرآشوب، ج 4، ص 53ـ54؛ نیز رجوع کنید به فضل‌بن حسن طبرسى، 1408؛ طباطبائى، ذیل آیه) در اشاره به تداوم امامت از نسل امام حسین علیه‌السلام تفسیر شده‌اند. برخى از آیات قرآن نیز ناظر به قیام و شهادت آن حضرت دانسته شده‌اند، از جمله آیه 77 سوره نساء (رجوع کنید به كلینى، ج 8، ص 330؛ نیز رجوع کنید به عیاشى، ج 1، ص 258، ج 2، ص 235)، آیه 33 سوره اسراء (كلینى، ج 8، ص 255؛ ابن ‌قولویه، ص 135؛ نیز رجوع کنید به عیاشى، ج 2، ص 290؛ كوفى، ص 240) و آیات 27 تا 30 سوره فجر (قمى، ج 2، ص 422؛ مجلسى، ج 24، ص 93؛ نیز رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1368ش، ص 123؛ فضل‌بن حسن طبرسى، 1408، ج 10، ص 730، كه سوره فجر سوره امام حسین علیه‌السلام شمرده شده است). براى زیارت امام حسین فضیلتهاى بسیارى ذكر شده و در احادیث منقول از پیامبر و امامان شیعه بر آن تأكید بسیار گردیده است (براى روایات فضیلت زیارت امام حسین و زیارت‌نامه‌هاى آن حضرت رجوع کنید به علوى شجرى، ص 28ـ94؛ ابن‌قولویه، ص 220، 439؛ طوسى، 1401، ج 6، ص 42ـ 69)، همچنان‌كه براى تربت آن حضرت فضائل بسیارى یاد كرده‌اند (رجوع کنید به تربت*).

سخنان امام. از امام حسین علیه‌السلام سخنان زیادى بر جاى نمانده، كه مهم‌ترین علت آن، وضع خاص جهان اسلام در آن دوره و تنگناهاى شدیدى بوده كه نظام حاكم اموى، هم براى عترت پیامبر و هم براى شیعیانشان، ایجاد می‌كرده است. به جز خطبه‌ها و سخنان امام در ماجراى قیام عاشورا (براى مجموعه‌اى از این اقوال رجوع کنید به روائع‌الحكمة، ص 272ـ311؛ نجمى، 1378ش)، برخى سخنان پراكنده از آن حضرت در متون كهن اهل‌سنّت و شیعه هست، از جمله سخنان حكمت‌آمیزى از امام درباره اصناف خلق (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 412؛ براى فهرستى از سخنان حكیمانه و مواعظ منقول از امام رجوع کنید به عطاردی‌قوچانى، ج 3، ص 143ـ152، 262ـ311). همچنین است سخن مشهور آن حضرت در تأكید بر آزادگى، خطاب به سپاه اموى هنگامى كه قصد حمله به خیام امام را داشتند و آن حضرت توان مقابله نداشت، با این مضمون كه اگر دین ندارید، دست كم آزاده باشید (براى نقلهاى گوناگون آن رجوع کنید به دینورى، ص 300؛ ابن‌اعثم كوفى، ج 5، ص 117؛ طبرى، ج 5، ص 450؛ ابوالفرج اصفهانى، ص 79؛ ابن‌طاووس، 1417، ص 71).

برخى از دعاهاى امام حسین علیه‌السلام در منابع كهن نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 413؛ ابن‌ابی‌شیبه، ج 2، ص 200، ج 7، ص 113؛ حمیرى، ص 157ـ 158). از مشهورترین آنها، دعاى عرفه است كه متنى طولانى دارد و از ادعیه مشهور شیعه به شمار می‌رود و مضامین عرفانى بلندى در آن دیده می‌شود (رجوع کنید به ابن‌طاووس، 1414ـ1415، ج 2، ص 74ـ87؛ نیز رجوع کنید به حكمت‌نامه امام حسین علیه‌السلام، ج 1، ص 508ـ547؛ براى مجموعه‌اى از دعاهاى مروى از امام حسین رجوع کنید به همان، ج 1، ص 486ـ592).

روایاتى از امام در موضوعات اعتقادى، غالبآً در منابع شیعى، نقل شده است، از جمله درباره توحید (رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1385ـ1386، ج1، ص9؛ ابن‌شعبه، ص 244ـ245؛ ابن‌عساكر، ج 14، ص 183ـ184)، امامت (صفار قمى، ص 32؛ كلینى، ج 1، ص 398ـ399)، مناقب اهل‌بیت (برقى، ج 1، ص 61؛ صفار قمى، ص 472؛ طوسى، 1414، ص 253ـ254؛ احمدبن على طبرسى، ج 2، ص 22ـ23)، غیبت (ابن ابی‌زینب، ص 213؛ ابن‌بابویه، 1363ش ب، ج 1، ص 264ـ269، 316ـ 318؛ طوسى، 1411، ص 190ـ191)، ویژگیهاى شیعه (برقى، ج 1، ص 147، 163ـ164؛ عیاشى، ج 1، ص 185) و صفات مؤمن (ابن‌بابویه، 1417، ص 200؛ مجلسى، ج 71، ص 315). پاره‌اى مناظرات و احتجاجات نیز از آن حضرت نقل شده كه مشتمل بر اثبات حقانیت و فضائل اهل‌بیت علیهم‌السلام است (رجوع کنید به احمدبن على طبرسى، ج 2، ص 13ـ26). روایاتى نیز درباره فضائل قرآن (رجوع کنید به كلینى، ج 2، ص 611ـ613) و تفسیر پاره‌اى آیات در شأن اهل‌بیت (رجوع کنید به عیاشى، ج 2، ص 337ـ338؛ كلینى، ج 8، ص 244ـ245؛ ابن‌بابویه، 1362ش، ج 1، ص 42ـ 43؛ همو، 1357ش، ص 90ـ91؛ حسكانى، ج 1، ص 560) از آن حضرت وارد شده است.

از امام حسین علیه‌السلام، روایاتى در برخى ابواب فقه نیز نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به صنعانى، ج 3، ص 532ـ533، ج 4، ص 214؛ ابن ابی‌شیبه، ج 1، ص 355، ج 2، ص 200، ج 7، ص 388، 619؛ عطاردی‌قوچانى، ج 3، ص 220ـ260). در موضوعات اخلاقى نیز احادیثى از امام حسین علیه‌السلام نقل كرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌شهر آشوب، ج 4، ص 81؛ بهاءالدین اربلى، ج 2، ص 474).

اشعارى نیز به امام منسوب است كه معروف‌ترین آنها ابیاتى است كه امام درباره محبت خود به دخترش سكینه و مادر سكینه، رباب، سروده است (رجوع کنید به ابن‌سعد، ج 6، ص 400؛ ابن‌قتیبه، 1960، ص213؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج2، ص140). همچنین شعرى است كه امام در آخرین روزها در بی‌وفایى روزگار به زبان آورده است (رجوع کنید به طبرى، ج 5، ص 420؛ براى مجموعه اشعار منتسب به امام رجوع کنید به حكمت‌نامه امام حسین علیه‌السلام، ج 2، ص 338ـ 420؛ همچنین براى تحلیل كلى از اشعار امام و مضامین آنها رجوع کنید به همان، ج 2، ص 330ـ336).

امام حسین از راویان سخنان پیامبر و پدرش امام علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام و مادرش فاطمه زهرا سلام‌اللّه علیها است كه در مجموعه‌هاى حدیثى اهل‌سنّت گردآمده است (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج 1، ص 201؛ دولابى، ص 125ـ 133، 137ـ 138؛ طبرانى، ج 3، ص 127ـ136؛ مزّى، 1403، ج 3، ص 65ـ 67؛ براى فهرستى از كسانى كه امام از آنها روایت كرده است رجوع کنید به همو، 1422، ج 6، ص 397). از راویان امام، فرزندان آن حضرت، امام سجاد علیه‌السلام و دخترش فاطمه، بیشترین روایت را از او نقل كرده‌اند (رجوع کنید به دولابى، ص 125ـ 131؛ نیز براى فهرست روایات این دو از امام حسین علیه‌السلام رجوع کنید به عطاردی‌قوچانى، ج3، ص382ـ383، 392ـ393). بر مبناى استقصاى عطاردی‌قوچانى (ج 3، ص 314ـ418) شمار راویانى كه از وى حدیث نقل كرده‌اند، افزون بر دویست و پنجاه تن‌اند (براى اسامى شمارى از راویان امام در منابع كهن رجوع کنید به ابن‌حنبل، همانجا؛ دولابى، ص 131ـ135؛ طبرانى؛ مزّى، 1422؛ همو، 1403، همانجاها). طوسى، برپایه مبناى خاص خود در كتاب رجال (ص 99ـ106)، نام قریب به صد تن را به عنوان اصحاب آن حضرت فهرست كرده است كه برخى از آنان در شمار اصحاب رسول خدا، امیرالمؤمنین علی‌بن ابی‌طالب و امام حسن علیهم‌السلام بوده و غالبآ در كربلا وى را همراهى كرده و همانجا به شهادت رسیده‌اند.

سخنان امام حسین علیه‌السلام تاكنون در چند مجموعه منتشر شده، كه از آن جمله است: موسوعة كلمات الامام الحسین علیه‌السلام (قم 1374ش)، مسند الامام الشهید ابی‌عبدالله الحسین‌بن على علیهماالسلام (تهران 1376ش)، و حكمت‌نامه امام حسین علیه‌السلام (قم 1385ش).

منابع : ابن ابی‌الثلج، تاریخ الائمة، در مجموعة نفیسة فى تاریخ الائمة، چاپ محمود مرعشى، قم: كتابخانه آیت‌اللّه مرعشى نجفى، 1406؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ ابن ابی‌الدنیا، مكارم‌الاخلاق، چاپ مجدى سیدابراهیم، بولاق ]بی‌تا.[؛ ابن‌ابی‌زینب، الغیبة، چاپ فارس حسون كریم، قم 1422؛ ابن ابی‌شیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت 1409/1989؛ ابن‌اعثم كوفى، كتاب‌الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت 1411/1991؛ همان، ترجمه محمدبن احمد مستوفى هروى، چاپ غلامرضا طباطبائی‌مجد، تهران 1372ش؛ ابن‌بابویه، الامالى، قم 1417؛ همو، التوحید، چاپ هاشم حسینى طهرانى، قم [? 1357ش[؛ همو، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم 1368ش؛ همو، علل‌الشرایع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ همو، عیون اخبار الرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم 1363ش الف؛ همو، كتاب‌الخصال، چاپ علی‌اكبر غفارى، قم 1362ش؛ همو، كمال‌الدین و تمام النعمة، چاپ علی‌اكبر غفارى، قم 1363ش ب؛ همو، معانى الاخبار، چاپ علی‌اكبر غفارى، قم 1361ش؛ ابن‌حزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بیروت: دارالفكر، ]بی‌تا.[؛ ابن‌حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بی‌تا.[؛ ابن‌سعد؛ ابن‌شبّه نمیرى، كتاب تاریخ المدینة المنورة: اخبار المدینةالنبویة، چاپ فهیم محمد شلتوت، ]جده[ 1399/1979، چاپ افست قم 1368ش؛ ابن‌شعبه، تحف‌العقول عن آل الرسول صلی‌اللّه علیهم، چاپ علی‌اكبر غفارى، قم 1363ش؛ ابن‌شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، چاپ یوسف بقاعى، قم 1385ش؛ ابن‌طاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم 1414ـ1415؛ همو، مقتل‌الحسین علیه‌السلام، المسمى باللهوف فى قتلى الطفوف، قم ] 1417[؛ ابن طلحه شافعى، مطالب السؤول فى مناقب آل‌الرسول، چاپ ماجدبن احمد عطیه، ]بی‌جا، بی‌تا.[؛ ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ علی‌محمد بجاوى، بیروت 1412/1992؛ ابن‌عساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت 1415ـ1421/ 1995ـ2001؛ ابن‌قتیبه، الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، چاپ على شیرى، بیروت 1410/1990؛ همو، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره 1960؛ ابن‌قولویه، كامل‌الزیارات، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم 1417؛ ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره 1373/ 1954[، چاپ افست ]بیروت، بی‌تا.[؛ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، چاپ كاظم مظفر، نجف 1385/1965، چاپ افست قم 1405؛ عبدالحسین امینى، سیرتنا و سنتنا: سیرة نبینا صلی‌اللّه علیه وآله و سنته، بیروت 1412/1992؛ عبداللّه‌بن نوراللّه بحرانى، عوام‌العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال، ج 17، قم 1382ش؛ هاشم‌بن سلیمان بحرانى، مدینةالمعاجز، او، معاجز اهل‌البیت (ع)، چاپ علاءالدین اعلمى، ]قم[ 1426/2005؛ محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ]چاپ محمد ذهنی‌افندى[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ احمدبن محمد برقى، كتاب‌المحاسن، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران 1330ش؛ احمدبن یحیى بلاذرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس‌العظم، دمشق 1996ـ 2000؛ همو، فتوح‌البلدان، چاپ عبداللّه انیس طبّاع و عمر انیس طبّاع، بیروت 1407/1987؛ علی‌بن عیسى بهاءالدین اربلى، كشف الغمة فى معرفة الائمة علیهم‌السلام، چاپ على فاضلى، ]قم[ 1426؛ محمدبن عیسى ترمذى، سنن‌الترمذى، ج 3 و 5، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت 1403؛ جنیدبن محمود جنید شیرازى، شدّ الازار فى حطّ الاوزار عن زوّار المزار، چاپ محمد قزوینى و عباس اقبال آشتیانى، تهران 1366ش؛ محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، المستدرك علی‌الصحیحین، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلى، بیروت 1406؛ حرّ عاملى؛ عبیداللّه‌بن عبداللّه حسكانى، شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل، چاپ محمدباقر محمودى، تهران 1411/1990؛ حكمت‌نامه امام حسین علیه‌السلام، ]گردآورى[ محمد محمدی‌ری‌شهرى، ]همراه‌با[ ترجمه عبدالهادى مسعودى، قم : دارالحدیث، 1385ش؛ عبداللّه‌بن جعفر حِمْیرى، قریب الاسناد، قم 1413؛ علی‌بن محمد خزاز رازى، كفایة الاثر فی‌النص علی‌الائمة الاثنی‌عشر، چاپ عبداللطیف حسینى كوه كمرى خوئى، قم 1401؛ حسین‌بن حمدان خصیبى، الهدایة الكبرى، بیروت 1406/ 1986؛ دلائل الامامة، ]منسوب به[ محمدبن جریر طبرى آملى، قم: مؤسسةالبعثة، 1413؛ محمدبن احمد دولابى، الذریة الطاهرة، چاپ محمدجواد حسینى جلالى، قم 1407؛ احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1960، چاپ افست قم 1368ش؛ روائع الحكمة : بلاغة الامامین‌الحسن و الحسین (ع)، ]اعداد[ مصطفى محسن موسوى، محسن شراره عاملى، و مهدى عطبى بصرى، بیروت: دارالصفوة، 1424/2004؛ مجدودبن آدم سنایى، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة، چاپ مدرس رضوى، تهران 1359ش؛ محمدبن حسن صفار قمى، بصائرالدرجات الكبرى فى فضائل آل محمد (ع)، چاپ محسن كوچه‌باغی‌تبریزى، تهران 1362 ش؛ عبدالرزاق‌بن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیب‌الرحمان اعظمى، بیروت 1403/1983؛ طباطبائى؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم‌الكبیر، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، چاپ افست بیروت 1404ـ?ـ140؛ احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، چاپ محمدباقر موسوى خرسان، نجف 1386/ 1966، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ فضل‌بن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، قم 1417؛ همو، مجمع‌البیان فى تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضل‌اللّه یزدى طباطبائى، بیروت 1408/1988؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم 1414؛ همو، تهذیب ‌الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بیروت 1401/1981؛ همو، رجال‌الطوسى، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم 1415؛ همو، كتاب‌الغیبة، چاپ عباداللّه طهرانى و علی‌احمد ناصح، قم 1411؛ عزیزاللّه عطاردی‌قوچانى، مسندالامام الشهید ابی‌عبداللّه‌الحسین‌بن على علیهماالسلام، ]تهران[ 1376ش؛ محمدبن على علوی‌شجرى، فضل زیارة الحسین (علیه‌السلام)، چاپ احمد حسینى، قم 1403؛ علی‌بن ابی‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، بیروت 1387/1967، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ محمدبن مسعود عیاشى، كتاب‌التفسیر، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم 1380ـ1381، چاپ افست تهران ]بی‌تا.[؛ نعمان‌بن محمد قاضى نعمان، دعائم الاسلام و ذكر الحلال و الحرام والقضایا و الاحكام، چاپ آصف‌بن علی‌اصغر فیضى، قاهره ]1963ـ 1965[، چاپ افست ]قم، بی‌تا.[؛ باقر شریف قرشى، حیاةالامام الحسن‌بن على، بیروت 1413/ 1993؛ سعیدبن هبةاللّه قطب راوندى، الخرائج و الجرائح، قم 1409؛ علی‌بن ابراهیم قمى، تفسیرالقمى، چاپ طیب موسوى جزائرى، نجف 1387، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ كلینى؛ فرات‌بن ابراهیم كوفى، تفسیر فرات‌الكوفى، چاپ محمدكاظم محمودى، تهران 1410/1990؛ مجد خوافى، روضه خلد، چاپ حسین خدیوجم، تهران 1345ش؛ مجلسى؛ یوسف‌بن عبدالرحمان مِزّى، تحفةّ الاشراف بمعرفة الاطراف، چاپ عبدالصمد شرف‌الدین و زهیر شاویش، بیروت 1403/1983؛ همو، تهذیب الكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عواد معروف، بیروت 1422/2002؛ مسعودى، تنبیه؛ همو، مروج (بیروت)؛ مسلم‌بن حجاج، الجامع‌الصحیح، بیروت : دارالفكر، ]بی‌تا.[؛ محمدبن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حجج‌اللّه علی‌العباد، بیروت 1414/1993؛ ناصر خسرو، سفرنامه ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1373ش؛ یحیی‌بن حسین ناطق ‌بالحق، الافاده فى تاریخ الائمة السادة، چاپ محمدكاظم رحمتى، تهران 1387ش؛ محمدصادق نجمى، سخنان حسین‌بن على (ع) (از مدینه تا كربلا)، قم 1378ش؛ نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره 1382، چاپ افست قم 1404؛ نعیم‌بن حمّاد، كتاب‌الفتن، چاپ سهیل زكار، ]بیروت[ 1414/ 1993؛ یعقوبى، تاریخ.

/ سیدمحمد عمادی‌حائرى /
اقتباس از دانشنامه جهان اسلام متعلق به بنياد دايرة المعارف اسلامي

اجتماعی

شيعيان منطقه

تحليلى از موقعيت سياسى  و راه هاى حفاظت از منافع آن ها

على اكبر ولايتى[1]

 

 

اشاره

آنچه در پى مى آيد، حاصل سخنرانى جناب آقاى دكتر على اكبر ولايتى درباره گونه شناسى اجمالى شيعيان جهان و شكل گيرى جنبش هاى شيعى در دو قرن اخير و همچنين تأثير انقلاب اسلامى بر ساير كشورهاست كه در «مؤسسه شيعه شناسى قم» ايراد گرديده است.

 

تعريف «منطقه»

تعريف هاى «منطقه» متعددند; يعنى هر كس از اين كلمه برداشتى دارد. گاهى منظور «منطقه خاورميانه» است، گاهى «منطقه خاور نزديك» يا حتى هر دوى اين ها. تعاريف متفاوتى طى قرن اخير از كلمه «منطقه» شده است. انگليسى ها از شمال آفريقا تا شرق آسيا را به «خاور نزديك»، «خاور ميانه» و «خاور دور» تقسيم مى كردند. اخيراً آمريكايى ها اصطلاح «خاور نزديك توسعه يافته» يا «خاور نزديك بزرگ» را جعل كرده اند و عملا به «خاور ميانه قديم» يا خاور ميانه با تعبير انگليسى ها و كشورهاى ديگر از جمله جمهورى هاى تازه استقلال يافته قفقاز اطلاق مى كنند. صهيونيست ها هم دارند همين كار را مى كنند. معلوم مى شود اين طرحى است كه هر كدام از اين تعاريف با قصد و غرض سياسى خاص به دنبال آن هستند. در تعريف قديم، ايران جزو خاورميانه به حساب مى آيد، اما تركيه و پاكستان جزو خاور ميانه به حساب نمى آيند و بر اساس بعضى از تعاريف، ايران جزو آسياى غربى است. اين بستگى دارد به اينكه چه كسى در كجا دارد راجع به ايران و يا اين منطقه صحبت مى كند. بنابراين، «منطقه» تعريف مشخصى ندارد; نه مى توان گفت «خاورميانه»، كه در آن صورت، شبه قارّه جزو آن به حساب نمى آيد، و نه مى توان گفت «خاورنزديك»، و نه به اين شكلى كه آمريكايى ها اخيراً گفته اند كه حتماً شبه قارّه جزئش نيست.

 

شمار شيعيان

درباره تعداد شيعيان جهان، ارقام متفاوتى نقل مى شوند; بين دويست تا سيصد ميليون نفر ارقامى هستند كه ذكر مى شوند، كه اگر اين طور باشد بين 15 تا 25 درصد جمعيت مسلمانان شيعيان هستند. علت آنكه نه در مورد تعداد حقيقى مسلمانان آمار دقيقى در دست است و نه در مورد تعداد حقيقى شيعيان، اين است كه آمارها در بسيارى از جاها در دست دولت ها هستند و دولت ها بنا به مصالح سياسى خودشان، عددها را متفاوت مى گويند.

            بنده خاطرم هست طى سال ها، سفرهايى كه به هند داشتم، از مقامات و مسئولان هندى ارقام متفاوتى درباره تعداد مسلمان هاى هند مى شنيدم; سال هاى متوالى هر وقت سؤال مى كرديم تعداد مسلمان ها چقدر است، مى گفتند: بين 80 تا 90 ميليون نفر، اما خود مسلمان ها مى گفتند: بين 150 تا 200 ميليون نفر. تفاوت بسيار است. جمعيت هند سال به سال زياد مى شود، اما جمعيت مسلمان ها تغيير نمى كند! رقم هايى كه از جمعيت مسلمان ها ذكر مى كردند، ثابت بودند، اما جمعيت هند مرتب افزايش پيدا مى كرد! از 800 ميليون شروع شد، تا به يك ميليارد رسيد. در چين هم همين طور، ارقام رسمى كه دولت چين مى داد، مسلمان ها را 15 ميليون نفر ذكر مى كرد، اما مسلمان ها تعداد خود را 50 ميليون مى گفتند. سال هاى متوالى ما هر وقت از چينى ها مى پرسيديم، همين عدد ثابت 15 ميليون را مى گفتند، ولى جميعت چين از حدود مثلا 900 ميليون به يك ميليارد و سيصد ميليون نفر رسيد، اما رقم مسلمان ها تغيير نكرد! بالاخره، اگر جميعت چين يا هند يك رشد سه درصدى دارد، مسلمان ها هم به همين نسبت بايد زياد شوند. اين نشان مى دهد كه يك عزم سياسى پشت اين آمارها هست و به اين آمارها نمى شود تكيه كرد. البته شايد مسلمان ها هم به صورت واكنشى عدد خودشان را بيش از آنچه هست بگويند; مثلا، از آن طرف مى گفتند: عدد مسلمانان هند 90 ميليون است; از اين طرف، مسلمانان مى گفتند: 150 تا 200 ميليون نفر است. شايد نه 200 ميليون نفر رقم واقعى است و نه 90 ميليون نفر; طرفين هر كدام بر اساس مصالح خودشان، عدد مسلمانان را يك رقمى ذكر مى كنند كه لزوماً منطبق با واقيعت نيست.

            در مورد شيعيان هم همين طور است. اگر از شيعيان افغانستان بپرسيد كه چند درصد مردم شما شيعه هستند، مى گويند: 25 درصد، اما اگر از اهل سنّت افغانستان بپرسيد: مى گويند: 10 درصد. به همين صورت، در پاكستان و در جاهاى ديگر، رقم ها را متفاوت مى گويند. علت اين موضوع هم مشخص است; هر جمعيتى متناسب با درصد و نسبتشان در هر جامعه اى، به همان نسبت، حقوق و مزاياى خود را مطالبه مى كنند. در عراق، شيعيان شوراى حكومتى بر اساس 13 نفر از 25 نفر هستند; يعنى از 25 نفر اعضاى شوراى حكومتى 13 نفر آن ها شيعه هستند. اين ميزانى است كه در مجموع، گروه هاى داخل عراق، هم عرب هاى سنّى و كردها و هم عرب هاى شيعه در آن به تفاهم رسيده اند كه درصد شيعيان در عراق اين مقدار است كه اندكى بيش از 50 درصد است. شايد اگر از شيعيان خارج از حكومت سؤال شود، درصد شيعيان عراق را تا حدود 60 درصد هم برسانند. همين طور است در عربستان و در ديگر كشورها; مثلا، در لبنان با وجود اينكه يك كشورى است كه مناصب بر اساس مذهب تقسيم شده و رئيس جمهور مسيحى مارونى است، نخست وزير سنّى است و رئيس مجلس شيعه، اما در عين حال، يك عدد ثابت و قابل اتّكايى وجود ندارد. به همين دليل است كه اين مقدار بين حداقل و حداكثر تعداد شيعيان در جاهاى گوناگون دنيا فرق مى كند.

فرقه هاى شيعه

شيعيان از فرقه هاى گوناگون هستند: «شيعه اماميه» منظور شيعه دوازده امامى است. شيعيان زيديه كه 4 امامى هستند و عمدتاً در يمن زندگى مى كنند و پس از حضرت على بن الحسين(عليه السلام)، زيد بن على بن الحسين را و پس از او، يحيى بن زيد را امام مى دانند. فلسفه شان هم «قيام به سيف» است و به همين دليل، يمنى ها نوعاً خنجرى به كمر دارند كه نمادى است از فلسفه قيام به سيف و شيعيان اسماعيليه، كه هفت امامى هستند و باطنى ترين نوع شيعيان هستند، شش امام ما را قبول دارند; يعنى تا امام صادق(عليه السلام) را. هفتمين امامشان را يكى از فرزندان امام صادق(عليه السلام)مى دانند كه در زمان حيات خود آن حضرت، فوت كرد; يعنى اسماعيل. اين ها بيشتر در شبه قارّه هند و شرق آفريقا، در بدخشان، در شمال شرقى افغانستان، بخشى در تاجيكستان، بخشى در چين در «سينچيانگ» يا تركستان شرقى هستند. در سوريه، كسانى كه به «علوى» معروفند، علوى نيستند; اين ها با علوى هاى تركيه متفاوتند. علوى هاى تركيه بيشتر بكتاشى اند. علوى هاى سوريه نصيريه اند. اين ها شيعه دوازده امامى اند، اسماعيليه نسيتند، شيعه غالى دوازده امامى اند; يعنى تمامى ائمّه ما ـ عليهم السلام ـ را قبول دارند، اما يك نوع شيعه غالى هستند كه صبغه پر رنگ باطنيگرى دارند. در زمان تسلط فرانسوى ها بر سوريه و لبنان، نام اين ها را «علوى» گذاشتند، وگرنه اين ها علوى نيستند. شيعه اماميه از ـ به اصطلاح ـ فرقه «نصيريه» هستند كه حكومت كنونى سوريه، يعنى رئيس جمهور و عده اى از رجال درجه يك سوريه از همين طايفه هستند.

 

موقعيت شيعيان در جهان

شيعيان به چه كارى مشغولند؟ چه امكاناتى دارند؟ چه نيازمندى هايى دارند؟ و موقعيت اجتماعى شان در اين جوامع چگونه است؟ در كشورهاى گوناگون، موقعيت ها و امكانات آن ها متفاوتند. در ايران، بايد گفت: بدون ترديد، هيچ كشورى ـ به تعبير امروز ـ در طول تاريخ اسلام، به اندازه ايران پايگاه تشيّع نبوده است. البته بعضى اين را به عصر صفوى نسبت مى دهند و مى گويند: اين موقعيت در آن زمان تقويت شد، اما همواره مهم ترين پايگاه شيعه ايران بوده است. قوّت شيعه فقط در زمان صفويه نبوده، در زمان آل بويه هم در ايران تشيّع حاكم بود و قيام سربداران، كه شيعه بودند، در مقابل مغول، خود حكايت از نفوذ شيعه مى كند. پايگاه اوليه شيعيان اسماعيليه در «قهستان» خراسان، منطقه اى نزديك بيرجند بود. اين منطقه را در كتاب هاى تاريخى، به عنوان يكى از پايگاه هاى شيعه اسماعيليه ذكر مى كنند. «الموت» قزوين هم از پايگاه هاى شيعه اسماعيليه بود. خراسان پايگاه شيعه زيديه بود. وقتى يحيى بن زيد به خراسان آمد و شهيد شد، پس از آنكه خراسانيان عليه بنى اميّه قيام كردند، وقتى توانستند در خراسان قدرت را به دست بگيرند، مدت يك ماه در مرو پرچم سياه برافراشتند و براى يحيى بن زيد عزادارى نمودند، بعد به سمت شام حركت كردند تا با مروان بن محمّد، آخرين خليفه اموى، مقابله كنند. اين وضعيت شيعه در خراسان بود. در آن زمان، يعنى در نيمه اول قرن دوم هجرى، قدرت شيعه در خراسان اين طور بود كه قيام كردند، اول منطقه خراسان را در دست گرفتند و يك ماه براى يحيى بن زيد عزادارى كردند. آل بويه هم وقتى بر بغداد تسلط پيدا كردند، مراسم عزادارى عاشورا را در بغداد برگزار كردند; روز عاشورا سياهپوش مى كردند و عزادارى در بغداد به راه مى افتاد. شهيد اول از لبنان در زمان آل بويه، كتاب لمعه را به پادشاه سربدارى در سبزوار تقديم كرد. اين نشان مى دهد كه پايگاه اصلى و قدرت شيعه در همان زمان هم ـ قرن هشتم ـ در ايران بود.

            بنابراين، ترديدى نيست كه وجود امام زاده ها و مقابر علويان در جاى جاى ايران به عنوان نقاطى مهم، آن گونه كه شناسنامه شيعى اين مناطق نشان مى دهد، حكايت از آن مى كند كه پايگاه اصلى تشيّع از ابتدا در ايران بود و تا زمان ما هم همين وضعيت ادامه پيدا كرده است.

 

ويژگى ضداستعمارى شيعه

خصوصيت شيعه چه بوده است؟ در دو قرن اخير، حركت بيدارى اسلامى به شكل محتوايى اش از ايران شروع شد. بى ترديد، كار مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادى، كه از ايران شروع شد، برجسته ترين نماد بيدارى اسلامى در 150 يا 200 سال اخير بود، و اين هم تك ستاره اى نبود كه فقط در ايران باشد، همزمان با سيد جمال، مرحوم ميرزاى شيرازى در رابطه با تنباكو قيام كرد; يعنى سيد جمال حركتش در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى ادامه پيدا كرد و تا ربع اول قرن چهاردهم ادامه پيدا كرد و فتواى مرحوم ميرزا هم در سال 1309 قمرى صادر شد. اين ها همزمان بودند. اينكه مرحوم ميرزا فتوايى صادر كرد و قريب به اتفاق علما و مجتهدان ايران از او تبيعت كردند، از وجود يك زمينه آماده در موضوع مبارزه با استعمار حكايت مى كند. و اين به جاهاى ديگر هم سرايت كرد، نه فقط به جهان تشيّع، بلكه به كل جهان اسلام. بى شك، حركت بيدارى اسلامى در مصر، متأثر از سيدجمال الدين اسدآبادى است و داعى اصلى و اوليه اش براى بازگشت به اسلام اوليه مرحوم سيدجمال است، وگرنه پيش از سيدجمال در مصر، طحطاوى بود كه تقريباً قريب دويست سال از زمان او مى گذرد. او به نوعى حكومت ملّى ـ مذهبى يا اسلام ليبرالى را توصيه مى كرد. اصلا نوع دعوت و كيفيت دعوت او با دعوت سيدجمال الدين اسدآبادى تفاوت مى كرد.

            مجله عروة الوثقى، كه مرحوم سيد در پاريس 18 شماره آن را منتشر كرد، برجسته ترين شاخصش مقابله و مبارزه با استعمار انگليس بود، در حالى كه ديگرانى كه پيش از او احياناً در مصر توصيه به مبارزه و بيدارى مى كردند به نوعى كنار آمدن با غرب را توصيه مى كردند. اولين كسى كه دعوت بازگشت به اسلام اصيل كرد، مرحوم سيد جمال بود كه ادامه راهش در مصر به «اخوان المسلمين» مى رسد. اين بذرى است كه سيد جمال در مصر كاشت.

            به هر حال، حركت شيعيان در ايران همواره الگو بوده است، اولا براى كل شيعه در دنيا، و ثانياً براى كل مسلمان ها. اگر هم در عراق حركتى صورت گرفته ـ حتى شخص برجسته اى مثل مرحوم كاشف الغطاء، كه اولين عالم برجسته اسلامى، چه شيعه و چه سنّى، است كه فتواى جهاد عليه اسرائيل و صهيونيست ها را داد ـ بعد از سيد جمال بوده است. چه در بين سنّى ها و چه در بين شيعيان، كسى با قاطعيت او فتواى جهاد نداده است. او از علماى عراق بود، ولى با وجود اين، عَلَم حركت هاى ضد استعمارى در عراق هم اغلب به دست علماى ايرانى مقيم عراق بود.

            در زمان مشروطه و ملّى شدن صنعت نفت هم علما در برافراشتن پرچم ملّى شدن نفت شريك بودند. جوهر اين كار مبارزه با انحصارات بين المللى دولت هاى استعمارى بود كه در حقيقت، دنباله «قيام تنباكو» است. آنجا با تحريم استعمال دخانيات كمر استعمار انگليس را شكستند و اينجا با ملّى شدن صنعت نفت. ممكن است به لحاظ مادى اين ارزش زيادى نداشته باشد، ولى همين قدر كه كشورى و ملتى بتواند هيمنه انگليس را در قرن 19 بشكند، خودش كار بزرگى است. ملّى شدن نفت ماهيتش همين است. آنجا كه موضوع ملّى شدن نفت در مجلس مطرح شد، اكثريت مخالفت مى كردند. رزم آرا در مخالفت با ملّى شدن صنعت نفت در ايران، كلمه معروفش را گفت: «ما نمى توانيم صنعت نفت را اداره كنيم. ايرانى لولهنگ([2]) نمى تواند بسازد، چه برسد به صنعت نفت.» در مخالفت با ملّى شدن صنعت نفت يك كارى توسط «فداييان اسلام» صورت گرفت كه اين را همه قبول دارند، چه مخالفان و چه موافقان. اينكه گلوله خليل طهماسبى صنعت نفت را ملّى كرد درست است، اما پيش از قتل رزم آرا، در مجلس اكثريت با ملّى شدن صنعت نفت مخالف بودند. پس از اين كارِ مرحوم خليل طهماسبى در رابطه با رزم آرا، قريب به اتفاق وكلاى مجلس رأى به ملّى شدن صنعت نفت دادند و حكومت دكتر مصدق استعفا داد، قوام السلطنه روى كار آمد و از دربار براى آية اللّه كاشانى پيغام دادند كه شما مخالفت نكنيد تا چند تا وزير به انتخاب شما در كابينه قوام بگذاريم. مرحوم آية اللّه كاشانى پيغام دادند كه يا حكومت دكتر مصدق بر مى گردد يا من كفن مى پوشم و به خيابان مى آيم كه ماجراى سى تير پيش آمد و حكومت قوام ساقط شد و حكومت دكتر مصدق برگشت.

            مراتبى كه عرض مى كنم همه براى اين است كه معلوم شود از ايران حركت آغاز مى شد و ديگران نگاه مى كردند به اينكه در ايران چه اتفاقى افتاده است و همين را دنبال مى كردند، چه اهل سنّت و چه شيعيان ديگر جاها. براى مثال، قيام الجزاير در سال 1954 شروع شد و در 1962 به پيروزى رسيد، هشت سال طول كشيد. شايد فرحت عبّاس بود كه در يكى از ميتينگ ها براى مجاهدان الجزاير گفت: آنچه ما كرديم، در حقيقت، الگو گرفته از نهضت ملّى نفت در ايران بود. مشابه همين را به نوعى جمال عبدالناصر در ملّى كردن كانال سوئز در سال 1956 گفت; چون ملّى شدن نفت در ايران در سال 1951 اتفاق افتاد و ملّى شدن كانال سوئز 1956. آن ها هم همين را گفتند.

 

الگوى انقلاب اسلامى براى جهان

انقلاب اسلامى ايران در حقيقت، هم براى شيعه و هم براى كل جهان اسلام يك الگوى جديد در كار مبارزاتى و رهايى از شرّ استعمار و احياى شيعه به وجود آورد. شيعه با انقلاب اسلامى در دنيا احيا شد. يكى از علماى پاكستان مى گفت: در پاكستان، شيعه به حساب نمى آمد. انقلاب شما چندين سال شيعيان پاكستان را به جلو برد. مشابه همين در افغانستان اتفاق افتاد. در افغانستان، در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، در زمان حكومت عبدالرحمان خان شيعه كشى به راه افتاده بود. تعداد زيادى از شيعيان افغانستان گريختند و به كوه هاى مركزى و منطقه «هزارجات» رفتند. از آن به بعد هم شيعيان افغانستان سركوب مى شدند; در زمان عبدالرحمان خان با شدت بيشتر و بعداً در زمان امان اللّه خان و نادر شاه و در زمان ظاهر شاه كم تر; ولى به هر حال شيعه به حساب نمى آمد. اما انقلاب اسلامى ايران شيعه را در آنجا هم احيا كرد. در عراق هم شيعه را احيا كرد و در جاهاى ديگر، چه شيعيان را به طور اخص و چه مسلمان ها را به طور اعم. از انقلاب اسلامى همه الگو گرفتند.

            انقلاب اسلامى در ايران آثار و نتايج متعددى داشت، در جماعت شيعه و در بين شيعيان. مهم ترينش احياى قدرت و قوّت و بيش از همه، هويّت شيعه در كل جهان بود. شيعيان احساس هويّت كردند، احساس شخصيت كردند، احساس قوّت كردند و آنچه در ايران اتفاق افتاد الگو شد، نه تنها براى شيعه، كه براى اهل سنّت هم. نوع مبارزه و شكل انقلاب شايد براى كل جهان آثار متفاوتى در جاهاى گوناگون داشت.

            اولين اثرى كه انقلاب اسلامى ايران داشت، احياى دين سالارى يا احياى حكومت دينى با غلظت ها و شكل هاى متفاوت بود. با آقاى لخ والسا، اولين رئيس جمهور بعد از كمونيسم در لهستان، ملاقاتى داشتم. ايشان پس از عصر كمونيسم، بعد از اينكه آقاى ژنرال ياروزلسكى ساقط شد، انتخاب گرديد. ايشان به من مى گفت: انقلاب شما به ما اين الگو را داد كه مى توان يا بايد «دين سياسى» داشت، يا اينكه سياست در ديانت و ديانت در سياست دخالت كند و موفق هم باشد. بنده مطّلع شدم كه هر كس به رياست جمهورى يا نخست وزيرى لهستان انتخاب مى شود، پيش از اينكه رسماً كارش را شروع كند، به واتيكان مى رود و به نوعى از پاپ اجازه مى گيرد; در حقيقت، حكمش را پاپ تنفيذ مى كند. اين يك شكل رديف شده از كارى است كه در ايران صورت مى گيرد: رئيس جمهور رأيش را از مردم مى گيرد، اما حكمش را ولىّ فقيه تنفيذ مى كند. به نوعى، اين تنفيذ آراء مردم را در لهستان، كه كاتوليك هستند، توسط پاپ مى بينيم. آقاى لخ والسا به بنده مى گفت: ما در حقيقت، تحت تأثير انقلاب شما هستيم.

            همين موضوع در جهان در ميان اهل سنّت با قوّت بيشترى شكل گرفت. در ميان اهل سنّت، اينكه دين بايد در سياست و سياست در دين دخالت كند به شكل خليفه گرى مطرح بود; يعنى اينكه مسلمانان خليفه مى خواهند. در قضيه «طالبان» مشاهده كرديد كه آقاى بن لادن يك ملاّ عمرى پيدا كرد و با او بيعت نمود و دستوراتش را از ملاّ عمر مى گرفت، يا به عنوان «اميرالمؤمنين» به تأييد او مى رساند. يا متفكرى مثل رشيد رضا در مصر، نظريه «بازگشت به اسلام اوليه» را در بحث حكومت طرّاحى مى كرد; مى گويد: بايد حكومت جهانى واحد مسلمانان تشكيل شود. در آن زمان، از ميان رهبران دينى كه قدرت را در اختيار داشتند، در يمن امام زيدى بود كه هم رئيس حكومت بود و هم امام زيديه. او مى گفت: ما مى توانيم همه با امام هادى به عنوان اميرالمؤمنين و خليفه مسلمانان بيعت كنيم و مركز حكومت هم ـ مثلا ـ موصل عراق باشد كه از همه جا به آن دست رسى تقريباً يكسان است و ملل مسلمان، اعم از عرب و غير عرب، به آنجا دست رسى دارند. بنابراين، فكر حكومت دينى يا اسلام سياسى، چه در بين اعراب و چه غير اعراب و چه در بين سنّى ها و چه اهل شيعيان مطرح بوده است. در شبه قارّه هند، اشخاصى مثل ابوالاعلاء مودودى يا ابوالحسن نقدى يا ديگران و قبل از اين ها مثل علاّمه اقبال لاهورى، هر كدام به شكلى معتقد بودند كه بايد حكومت واحد اسلامى تشكيل شود و كسى كه مسلمانان با او بيعت كنند در رأس اين حكومت قرار گيرد.

            البته در تشيّع وضعيت جور ديگرى است. با توجه به تبعيتى كه مردم از مراجع دارند و طرح نظريه «ولايت فقيه» يا طرح مجدّد آن يا تقويت و ترويجش توسط حضرت امام راحل(رحمه الله) موجب شد شكل جديدى از حكومت، كه اسمش «مردم سالارى دينى» گذاشته شده است، مطرح شود. اين شكل جديدى از حكومت است كه نه در تاريخ اسلام سابقه دارد و نه در تاريخ جهان. واضع اين هم شيعيان هستند كه از ايران شكل گرفته; يعنى دموكراسى در كنار مذهب، مذهب در كنار دموكراسى. هر كس حاكم مى شود رأيش را از مردم مى گيرد، اما توسط رهبر دينى حكم او تنفيذ مى شود; مشروعيتش از دين است، مقبوليتش از آراء مردم. در تاريخ اسلام هم همين طور بوده است. حق خلافت با على بن ابى طالب(عليه السلام) بود، اما آنجا كه مردم به ايشان رو آوردند، همين هجومى كه مردم كردند، براى ايشان تكليف آورد; يعنى بيعت مردم حتى با كسى كه حق خلافت با او بوده اين هم جزو شروط است. در غدير هم كه حضرت على(عليه السلام)نصب مى شود، مسلمانان با آن حضرت بيعت مى كنند. پس اين هر دو يعنى «نصب الهى» و «اقبال مردم» چنين ريشه اى دارد به قدمت تاريخ اسلام. اما اين به شكل جديدش مطرح شده است; شده «مردم سالارى دينى». آنچه در ايران و توسط شيعه عرضه شده، در كشورهاى جهان سوم و در تاريخ اسلام به اين شكل، بى نظير است. «بيعت» يك شكل ابتدايى از رأى گيرى است. شكل جديدتر بيعت، «رأى گيرى» است. چنين الگويى با چنين وضعى در دنيا سابقه ندارد.

            زمانى كه انقلاب كبير فرانسه اتفاق افتاد و ليبراليسم و ليبرال ـ دموكراسى با آن انقلاب پايه گذارى شد، با نظريه پردازى هاى افرادى مثل ژان ژاك روسو، زمينه فكرى اش آماده شد. مبدأ تاريخ ليبرال ـ دموكراسى از همين انقلاب كبير فرانسه است. اين مترادف است با كنار گذاشتن دين; يعنى در مخيّله غربى ها نمى گنجد كه آدم، هم مى تواند دين داشته باشد، هم براى تعيين حكومت رأى بدهد. اين ها نمى توانند دين و دنياى مردم را يك جا جمع كنند، با آن فلسفه و نگاهى كه مسيحيت به دنيا و حكومت دارد و با سابقه هزار ساله اى كه مسيحيت قرون وسطا در اروپا دارد. به همين دليل، آنچه را هم در جهان سوم اتفاق مى افتاد يا يك حركت چپ بود يا يك حركت راست. اگر چپ بود به نوعى الگويش انقلاب اكتبر روسيه بود، و اگر راست بود الگويش انقلاب ژويه 1789 فرانسه بود. ولى شما مى بينيد كه براى اولين بار، انقلابى با خاستگاه شرقى يا جهان سومى بدون الگو گرفتن از غرب ـ كه بايد گفت: هم ماركسيسم و هم ليبراليسم هر دو خاستگاهشان غربى است ـ شكل گرفت و كارايى خودش را نشان داد، و بدون اينكه به نيروهاى خارجى متّكى باشد و به همين صورت، ادامه پيدا كرد. حكومت جمهورى اسلامى با 25 سال سابقه اثبات كرد كه مى شود اين كار را كرد و سر پا ماند.

            يكى از علت هاى اساسى مقابله ديگران با اين انقلاب آن است كه اين انقلاب در جهان اسلام الگو نشود. راهى كه اين انقلاب براى پيروزى انتخاب كرد، حضور عمومى مردم در صحنه مبارزه است، بدون توسّل به خشونت. انقلاب اسلامى ايران با راه پيمايى ها و حضور مردم در خيابان ها پيروز شد. اگر در روز 17 شهريور مردم را به گلوله بستند، مردم متقابلا ارتشيان را به گلوله نبستند، هر قدر هم مى خواستند از حضرت امام(رحمه الله) چنين اجازه اى بگيرند، ايشان موافقت نمى كردند. انقلاب با اين شكل پيروز شد. جوهر اين كار حضور همه مردم در صحنه است، نه اينكه يك عده به نيابت از طرف مردم تفنگ به دست بگيرند، عمليات چريكى راه بيندازند; نه، همه مردم حاضر مى شوند، هر كسى وكيل خودش است. اين الگو در جاهاى ديگر تكرار شد; در لبنان و فلسطين هم تكرار شد، و هر جا تكرار شد، موفق بود. در لبنان، رمز موفقيت لبنانى ها حضور همه مردم در صحنه است; يعنى همه مردم شيعه روزى كه ضرورت اقتضا كند، مثل اينجا بسيج مى شوند و به صحنه مى آيند. ريشه هاى مبارزات لبنان در روان مردم لبنان است. وقتى مبارزه به اين شكل مردمى شد، پيروز است.

            مشابه همين در فلسطين اتفاق افتاده است. فلسطينيان شيعه نيستند، اما تحت تأثير كارى هستند كه در ايران صورت گرفت و در لبنان به شكل كوچك تر تكرار شد و موفق هم بود. از زمانى كه عثمانى تجزيه شد، هنوز عثمانى شكست نخورده بود كه اعلاميه «بالفور» صادر شد. پيش از آن، در سال 1916 معاهده «سايس پيكو» خاورميانه را بين فرانسه و انگليس تقسيم كرده بود. در سال 1917 وزير خارجه انگليس، بالفور، اعلاميه اى داد كه براى يهودى ها يك وطن درست كنند. فلسطينى ها سه ربع قرن مبارزه كردند، اما هيچ گاه موفق نبودند، مگر زمانى كه به «انتفاضه» رسيدند. «انتفاضه» چيست؟ ترجمه ايرانى اين واژه، مبارزه در فلسطين و حضور همه مردم در صحنه است. اين ترجمه «انتفاضه» است. به محض اينكه گفته مى شود «انتفاضه»، اين صحنه در ذهن ها مجسّم مى شود كه فلسطينى ها در خيابان ها با اسرائيلى ها، كه با تانك حمله مى كنند، از كوچك و بزرگ و مرد و زن و پير و جوان، مقابله مى كنند، سنگ پرتاب مى كنند. اين سنگ در مقابل تانك كارى نمى كند، اما نشانه بيزارى فلسطينى ها از اشغال كشورشان است.

            پس از عقب نشينى اسرائيل از جنوب لبنان، بنده به لبنان رفته بودم. آقاى نبيه برى به من مى گفت: آقاى ادوارد سعيد ـ كه استاد فلسطينى دانشگاه نيويورك بود و فوت كرد ـ پس از اين پيروزى به لبنان آمد و به منطقه جنوب لبنان رفت; جايى كه به خاك فلسطين نزديك تر است; يعنى حدّ فاصل بين سنگرهاى حزب اللّه و سنگرهاى بتونى اسرائيل. اين طرف يك چاله خاكى بود كه يك جوان حزب اللّهى در آن بود، آن طرف سنگرهاى بتونى اسرائيلى ها، ايستاده، تمام قد با شيشه هاى ضد گلوله. فاصله ما با آن ها شايد 15 متر بود. ادوارد سعيد گفت: من به «باب فاطمه» ـ نزديكترين جا به اسرائيل ـ رفتم و سنگى برداشتم و به طرف سربازان اسرائيلى انداختم. آقاى نبيه برى مى گويد: بعد، از همان جا به من تلفن زد و گفت: من اين كار را كردم. او از نيويورك بلند شد، آمد جنوب لبنان و يك سنگ انداخت و برگشت. شنيدم كه پس از اين با مديريت دانشگاه نيويورك هم مشكل پيدا كرد. اين حضور همگانى، حتى پيرمردها، پيرزن ها، بچه ها، كوچك و بزرگ در صحنه مبارزه، الگوى ايران است و مشابهى ندارد و هر جا هم كه از اين الگو پى روى كردند، پيروز شدند. امروز هم مى بينيد كه اسرائيل و به تبعش آمريكا، در فلسطين به بن بست كامل رسيده اند. مادام كه «انتفاضه» ـ يعنى شكل مردمى مبارزه با صبغه دينى ـ ادامه دارد، اين ها پيروزند.

            در عراق هم شما مى بينيد آنكه پيروز شده، بى ترديد، شيعيان هستند; به دليل استمرار مبارزات شيعيان عراق و يكى از علل اصلى سقوط صدّام حسين بود. اگر صدّام حسين در داخل كشور خودش با مقاومت مردم مواجه نبود، بعيد بود كار او با آمريكايى ها به اينجا بكشد و امروز هم كه ساقط شده، آنچه آمريكايى ها را نااميد كرده حضور مردمى عراقى هاست، چه سنّى و چه شيعه; هر كدام به شكلى. اما در نهايت، مجموعه تعيين كننده، شيعيان هستند. شما مى بينيد كه در اربعين 1425 حضور 5 ميليون شيعه در كربلا، هشدارى بود به آمريكايى ها كه از آن به بعد، هر وقت توده شيعه چيزى در عراق خواست، آمريكايى ها از خواسته شان عقب نشينى كردند. آمريكايى ها گفتند: ما تصور مى كرديم حدود 500 هزار نفر در اربعين كربلا جمع شوند ـ بر اساس اطلاعاتى كه داشتيم ـ اما ده برابر آنچه آن ها فكر مى كردند ـ يعنى 5 ميليون نفر ـ به كربلا آمدند. در عراق به هم ريخته كه حكومت نداشت و پس از سقوط صدام هر كس هر جا هر چه به دستش مى رسيد برمى داشت، در چنين جاى ناامنى در موقع اربعين 5 ميليون نفر با نظم كامل، از مناطق خودشان راه افتادند و بعضى ها شايد 200 كيلومتر پياده روى كردند تا به كربلا آمدند و مراسمى را برگزار كردند و رفتند، بدون اينكه اختلالى ايجاد شود و آن سيستم خودكفايى درونى به صورت خودجوش كفايت اين ها را به لحاظ تغذيه و آمد و رفت و نظم و انضباط انجام داد. اين يك تظاهر بسيار عالى از همبستگى شيعه و حضور شيعه در صحنه است، درست در موقعى كه اين سرزمين در اشغال بيگانگان است.

            در همين تهران، زمانى اگر يك پاسبان گلوله اى شليك مى كرد، مردم مى گريختند، اما كار به جايى رسيد كه مردم جلوى تانك ايستادند. اين نوع مبارزه، شجاعت، جسارت و حضور در ميدان مبارزه در همه جا فراگير شده است و با حضور قريب 150 هزار نيروى آمريكايى، مردم به صحنه مى آيند و خواسته خودشان را مطرح مى كنند. امروز شما مى بينيد كه آمريكايى ها مى خواهند يك قانون اساسى از پيش نوشته شده توسط خودشان يا هدايت شده توسط خودشان را به عراقى ها تحميل كنند، ولى مردم عراق زير بار نمى روند و آية اللّه سيستانى آن ها را تهديد مى كند كه اگر جز اين باشد كه مردم بايد رأى بدهند و اكثريت آراء در كار تدوين پيش نويس قانون اساسى مؤثر باشد، ما زير بار نخواهيم رفت و آمريكايى ها به نوعى تهديد مى شوند كه شيعه مقاومتش را قشنگ تر از اين ابراز خواهد كرد.

 

 

رويكرد آينده شيعيان

با توجه به وضعيتى كه شيعيان دارند، براى آينده چه بايد كرد؟ روح جديدى در كالبد جامعه شيعه در همه جا دميده شده است. شيعيان بيدار شده اند، حقوقشان را مطالبه مى كنند و پرچمدار مبارزه عليه بيگانه هستند، منادى وحدت هستند. اين نكته مهمى است كه ما چه بايد بكنيم تا وضعيتى كه اكنون وجود دارد استمرار پيدا كند و رو به تكامل برود. در اين باره، پيشنهاداتى مطرح هستند:

            يكى اينكه از مبانى و اصول خودمان عقب نشينى نكنيم، اصولى كه تكيه بر آن ها موجب توفيق شيعه شده است، در هر جا، در ايران و لبنان و عراق و افغانستان و پاكستان مورد توجه قرار گيرند.

            در پاكستان، اين مقدار كه امروز شيعه مطرح است، پس از سقوط سلسله هاى اسلامى در شبه قارّه هند سابقه ندارد: آقاى سيد ساجد نقوى را حكومت پاكستان دستگير مى كند، علماى شيعه و سنّى در حمايت از او، در پاكستان يكپارچه به دولت پاكستان اعتراض مى كنند. اين يك تحوّل اساسى است كه چند چيز را نشان مى دهد: يك. اقتدار شيعه را; دو. اينكه شيعه توانسته است همين مجلس متحد را عملى كند. مجموعاً آقاى قاضى حسين احمد و آقاى سيد ساجد نقوى و ديگران قريب 62 نماينده از فراكسيون مذهبى ها و مسلمانان متديّن، چه شيعه و چه سنّى، نماينده در مجلس پاكستان دارند و اين تعداد كرسى را مسلمان ها هيچ گاه در مجلس پاكستان نداشتند. اين وحدتى كه مسلمان ها با هم پيدا كرده اند، خودش از دستاوردهاى خوب شيعه در پاكستان است.

            مشابه همين را شما در افغانستان مى بينيد. امروز در دولت افغانستان، آقاى كرزاى پنج وزير و يك معاون شيعه دارد كه اين در تاريخ افغانستان سابقه ندارد اين تعداد وزير از شيعه باشند. اين، هم اقتدار شيعه را نشان مى دهد، هم همبستگى بين شيعه و سنّى را. پس اين موضوع دو مطلب را ثابت مى كند: نكته اول اينكه شيعه هر جا هست قدر خودش را بداند، تلاش كند تا حق خودش را بگيرد. و اين مطلب كه «شيعه حقوق خودش را بگيرد»، معنايش اين نيست كه اين حقوق در مغايرت با حقوق اهل سنّت باشند، بلكه راه چاره اى براى پيشرفت كشورهاى اسلامى جز وحدت شيعه و سنّى نيست. اكنون در عراق همين طور است. در لبنان هم همين طور است. اگر آقاى سيدحسن نصراللّه به عنوان قهرمان مطرح است به همين دليل است. كل جهان عرب در رسانه هاى خودشان از سيدحسن نصراللّه به عنوان «صلاح الدين ايّوبى عصر جديد» نام مى برند. صلاح الدين ايّوبى كسى بود كه با پيروزى خودش، نقطه ختم افتخارآفرينى بر هشت دوره جنگ هاى صليبى گذاشت; جنگ هايى كه قريب دو قرن طول كشيدند. اگر سيدحسن نصراللّه به عنوان يك عالم و رهبر شيعى در لبنان مى درخشد معنايش اين نيست كه كارش با كار اهل سنّت مغاير است; نه، مكمّل همديگرند. هماهنگى كه بين آقاى سيدحسن نصراللّه و رهبر سياسى «حماس» و دكتر رمضان عبداللّه يا آقاى خالد مشعل رهبر «جهاد اسلامى» هست به گونه اى است كه كسى كه در صحنه مبارزات سياسى لبنان و فلسطين است فرقى بين اين ها نمى گذارد; يعنى فلسطينى ها هم در تظاهراتشان عكس سيدحسن نصراللّه را بالا مى برند; همان طور كه عكس آقاى رمضان عبداللّه را يا عكس خالد مشعل يا عكس شيخ احمد ياسين را بالا مى برند. اين به هم آميختگى منافع سنّى و شيعه و يكدستى شان در مقابل مطامع استعمار و وحدت كلمه شان از رموز پيروزى آن هاست.

            نكته دوّم اين است كه شيعيان در هر جا كه هستند، بايد از وضعيتى كه دارند، خارج شوند. برخى مشكل دارند، به كمك ديگران نياز دارند. شيعيان در هر جا هستند، بايد به كمك بقيه بشتابند; به اين صورت كه اگر عقب ماندگى وجود دارد، آن را اصلاح كنند; اگر بى سوادى وجود دارد، مدرسه تأسيس كنند; اگر بى كارى و فقر وجود دارد، آن را برطرف كنند. تبادل فرهنگى بين جوامع گوناگون شيعه كمك مى كند به اينكه شيعه ها سعى كنند خود را با نقاط پيشرفته همطراز كنند. اين تبادل فرهنگى، دانشگاهى و حوزوى، كه بين ايران و ساير نقاط هست، نقشى اساسى در پيشرفت شيعه در دنيا دارد.

 

پاسخ به سئوالات

نكته اى را كه يكى از حاضران تذكر داده اند اين است كه مرحوم علاّمه شرف الدين به مسلمانان سفارش مى كردند زبان فارسى ياد بگيرند. البته چه عرب و چه غير عرب بايد زبان فارسى ياد بگيرند; همان گونه كه يك فارسى زبان بايد زبان عربى را كه زبان قرآن است، فراگيرد. از مرحوم شرف الدين موسوى يا سيدجمال الدين اسدآبادى نقل شده است كه «بل حَفَظ اللّهُ الايمانَ بِحفظِ الايرانِ.»

            نكته ديگرى كه مرقوم داشته اند اين است كه من از سيد جمال به عنوان كسى كه نهضت بيدارى اسلامى را ايجاد كرد، نام بردم، ولى برخى او را عامل انگليسى ها و فراموسونر معرفى مى كنند. طبيعى است هر كس بخواهد يك كار بزرگى بكند، بالاخره مورد نقد و حسادت و همه جور تعرّضى واقع مى شود. زندگى سيدجمال اين را نشان نمى دهد كه او عامل انگليس بوده باشد. سيدجمال الدين در فرانسه، عروة الوثقى را منتشر مى كرد; يك مجله عربى كه تكيه اش بر ترغيب مسلمان ها به مبارزه با انگليس بود. انگليسى ها به دولت فرانسه فشار آوردند تا جلوى انتشار عروة الوثقى را بگيرد. چگونه آدم انگليسى هاست و عليه انگليس اين طور عمل مى كند؟ و مضبوط و مستند است كه 18 شماره بيشتر نتوانست عروة الوثقى را منتشر كند. علتش اين بود كه دولت انگليس به دولت فرانسه فشار آورد. دولت فرانسه هم جلوى انتشار روزنامه او را گرفت. سيدجمال به همه جا سر مى كشيد; از جمله مصر. مدتى با فراماسونرها رفت، ديد اين ها معيوبند، از جرگه آن ها خارج شد. فراماسونرى هم اول كه شكل گرفت، شعارش قانون گرايى و آزادى و اومانيزم و مانند اينها بود. همه اين ها لغات خوبى هستند.

            در ايران هم عباس قلى خان آدميت لقب «آدميت» را برگزيد كه ترجمه «اومانيزم» است. باشگاهى هم درست كرد به نام «باشگاه آدميت» كه در حقيقت، ايرانى شده فراماسونرى است. مشابه همين كار، ميرزا ملكم خان مجله اى در آورد به نام قانون. اين ها شعارهايشان قانون، انسانيت، اخوّت و مانند اين ها بود. اگر گروهى كه هيچ سابقه ذهنى ندارد، بيايد شعار آزادى و برابرى و برادرى بدهد، طبيعتاً آدم ها جذبشان مى شوند. ولى بعد از مدتى كه فهميدند اين ها وابستگى دارند، از آن ها جدا مى شوند. امروز براى ما معلوم شده كه فراماسونرى چه موجودى است، ولى آن زمان اين طور نبود; يعنى از اول نيامدند بگويند كه ما وابسته به جايى هستيم. آن روز كه فراماسونرى تشكيل شد هدف اين نبود كه عوامل استعمار را توليد كنند; نه، اصلا عده اى از استادكاران و بنّاها و معمارها براى حفظ منافع خودشان آمدند يك انجمن صنفى درست كردند كه همين «فراماسون» يا «فريميسن» باشد. اول يك اتحاديه صنفى بود. اين اتحاديه صنفى بعدها مورد استفاده استعمار قرار گرفت، چه انگليس، چه فرانسه و چه آلمان. در هر جا آمدند و لژهايى درست كردند; لژ اسكاتلند، لژ فرانسه، لژ آلمان. نقل مى كنند: همه آن ها كه به نوعى به هزار فاميل قاجار وابسته بودند، اين ها، يا جزو لژ فرانسه بودند يا لژ انگليس. بى ريشه ها و آن ها كه به هزار فاميل قاجار وصل نبودند ـ مثل سيد حسن تقى زاده ـ رفتند جزو لژ آلمان. حسين اعلاء هم جزو لژ آلمان شد; يعنى آن ها كه جزو هزار فاميل قاجار و بعد هم پهلوى نبودند بى سر و سامان ها شدند. لژ آلمان اين طور شكل گرفت. لذا، روزنامه قانون ميرزا ملكم خان خيلى مورد استقبال قرار مى گرفت.

            بى ترديد، سيدجمال الدين اسدآبادى نقش بسيار مهمى در بيدارى اسلامى داشت و همّت والايى براى اين كار گماشت. البته اشتباهاتى هم ممكن است مرتكب شده باشد; مثل هر كس ديگرى، ولى پايه و اساس و مايه كارش حسن نيت بود. ايشان طلبه بود. اصلش از «اسد آباد» همدان است، مدتى در قزوين درس خواند و مدتى در تهران. شاگرد پدر مرحوم آقاسيدمحمّدصادق طباطبائى بود. آقاسيد محمّد طباطبائى، از علماى مشروطه، پدرش در مدرسه «صدر» تهران درس مى داد. مرحوم سيدجمال شاگرد ايشان بود. از آنجا به عتبات رفت. بنا به يك سند، با هزينه مرحوم شيخ انصارى به هند فرستاده شد و در بمبئى براى خدمت، زبان انگليسى و علوم جديد ياد گرفت; يعنى هزينه اش را بنا به يك روايت، مرحوم شيخ انصارى مى داد. درست است كه ايشان يك مشكل ارتباطى با مرحوم ميرزاى شيرازى پيدا كرد، ولى از مدافعان تحريم تنباكو بود. نامه هاى متعددى براى مرحوم ميرزا نوشت و به نوعى، ايشان را به تحريم تنباكو ترغيب كرد. بنابراين، اين ها با اين نظر كه او عامل انگليس باشد، نمى خوانند. موقعى هم كه مرحوم آية اللّه كاشانى جلوى بعضى كارهاى دكتر مصدق ايستادگى مى كرد، متهمش مى كردند به اينكه آية اللّه كاشانى هم با انگليس هاست; كسى كه تفنگ به دست گرفته و در عراق با انگليسى ها جنگيده بود.

            در پاسخ به سؤال ديگرى كه درباره جلوگيرى از شيعه كشى نوشته اند، عرض كنم: به قول شما، بايد تدبيرى انديشيد كه از شيعه كشى جلوگيرى شود. بنده كاره اى نيستم، ولى آن ها كه اهل تدبيرند بايد چاره اى بينديشند. در مقابل شيعه كشى، يك راه اين است كه متقابلا ما هم بياييم شيعه را تحريك كنيم كه آن ها هم سنّى ها را بكشند. يك راه هم اين است كه با درايت بيشترى عمل كنيم; كارى كنيم كه يك اقلّيت ـ مثلا ـ پانزده بيست درصدى شيعه در بين يك اكثريت هشتاد درصدى سنّى بتواند زندگى كند. نمى خواهيم كه شيعيان ـ مثلا ـ پاكستان به ايران مهاجرت كنند، مى خواهيم در پاكستان باشند، اگر قرار است باشند. آنچه در بدو امر به نظر مى رسد اين است كه شيعه ها هم متقابلا همان كارى را بكنند كه سنّى ها كردند، ولى تقريباً هيچ وقت شيعه چنين كارى نكرده است; يعنى سيره شيعه در تاريخ اسلام، با توجه به اينكه همواره در اقلّيت بوده، اين نبوده كه اگر سنّى ها يا بعضى از افراط گرايان اهل سنّت كارى خلاف اسلام كردند و شيعه كشى به راه انداختند، اين ها هم سنّى كشى راه بيندازند.

            اما اينكه چه تدبيرى بايد انديشيد، يكى اين است كه ايران به عنوان يك كشور مقتدر شيعى، سعى كند كه حساب علما و بزرگان اهل سنّت آن كشور را از اشخاص افراطى جدا كند و با آن ها رابطه داشته باشد تا بتواند آن ها را قانع كند كه خودشان گامى در جهت جلوگيرى از اين كار بردارند. در اين زمينه، طى اين سال ها زياد كار شده است. آنچه شما امروز مى بينيد حكايت از اين مى كند كه وضعيت امروز بهتر از دو سه سال قبل است. بى ترديد، بخشى از اين، معلول تدابيرى است كه انديشيده شده و اگر امروز مى بينيم آقاى سيد ساجدى كه در حقيقت رهبر درجه اول شيعيان است، وقتى دستگير مى شود، حتى علماى سلفى سنّى هم از ايشان حمايت مى كنند، به همين دليل است. پس از قضيه افغانستان و موضع گيرى مقام معظّم رهبرى در مقابل آمريكا، تعدادى از رهبران ديوبندى پاكستان، كه از سلفى ها و متعصّبان اهل سنّت هستند، در سخنرانى ها و تظاهراتشان عكس ايشان و حضرت امام(رحمه الله) را بالا بردند; چون به اين نتيجه رسيدند كه تنها دولت اسلامى كه عليه تهاجم آمريكا به افغانستان موضع صريح گرفت، رهبرى ايران بود. اين يك كار غير مستقيم است، اما در نهايت، در اينكه فضاى ضد تشيّع در پاكستان كاهش پيدا كند تأثير دارد.

سؤال: علاّمه محمّدمهدى شمس الدين ـ كه در لبنان فوت كرد ـ از آيات قرآن اين گونه برداشت مى كرد كه مؤمن بر مؤمن ولايت دارد و اين نظر با مردم سالارى دينى، كه در ايران هست، منافات دارد، لطفاً نظرتان را در اين باره بفرماييد.

پاسخ: علاّمه محمّدمهدى شمس الدين كه من مكرّر خدمت ايشان رسيدم، يكى از كسانى بود كه براى اعتلاى شيعه در لبنان زحمت هاى زيادى كشيد. احياناً ممكن است كه برخى نظرات ايشان با آنچه در ايران مى گذرد منافات داشته باشد، اما كل قضيه اين است كه ايشان هم اين سبك و سياق حكومت را قبول داشت. همين كه ايشان در مجلس اعلاى شيعيان لبنان فعّال بود، حكايت از اين تفكر مى كرد كه بايد علماى شيعه در سرنوشت شيعيان دخالت كنند و به همين دليل، مجلسى را كه در زمان امام موسى صدر تشكيل شد، پى گرفت و با همان قوّت كار را ادامه داد و همواره تلاش داشت تا حضور شيعه در صحنه هاى سياسى لبنان تقويت شود و بتواند به سهم خودش حقوق خود را استيفا كند.

سؤال: سهم شيعيان در حملات و مبارزات عينى مردم عراق چقدر است؟ در مبارزاتى كه عليه اشغالگران صورت مى گيرند، آيا شيعيان هم در اين حملات نقش دارند يا دست به كار نشده اند و منتظر اقدامات و مراحل بعدى حكومت انقلابى هستند؟

پاسخ: اين را بايد برويم و در عراق بررسى كنيم; چون هميشه در اخبار ما مى گويند: «عده اى ناشناس». معلوم نيست اين «ناشناس ها» چه كسانى هستند، ولى حدس زده مى شود كه شيعيان در حال حاضر، بيشتر همان كارى را مى كنند كه بنده عرض كردم; يعنى حضور فعّال در صحنه هاى سياسى عراق و انتخاب تاكتيك مبارزه متناسب با شرايطى كه هست. شيعه اكنون دارد كار خودش را در آنجا پيش مى برد، از آمريكايى ها تمكين نمى كند. فقط كافى است كه شيعيان در هر امرى اتفاق نظر داشته باشند و بر آن پافشارى كنند، آمريكايى ها عقب نشينى مى كنند. اين مكرر اتفاق افتاده است.

 



[1] عضو هيأت علمى دانشگاه شهيد بهشتى و استاد ممتاز تاريخ تمدن اسلامى.

[2]. آفتابه گلى، لولهين، ابريق. (و)

اقتباس از سایت موسسه شیعه شناسی
 
          بایگانی اخبار
          کتابخانه
          کنفرانس ها
          کتاب ها
          نشریات
          پژوهش ها
          اشتراک مجلات
          دانشکده
          اسلام شناسی
          موزه میراث شیعه
 

مذهبی

غدير و ظهور ولايت در آيه تبليغ

سيدجواد حسيني


در جهان بيني توحيدي، مقام تشريع و قانون گذاري اصالتا از آن خدا است. قرآن كريم مي‏فرمايد: «اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ لِلّهِ»(1)؛ «حكم و فرمان مخصوص خداوند است.» و حق تعيين پيامبر نيز كه سفير الهي است از آن حق تعالي است كه «اَللّهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»؛(2) «خدا داناتر است كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد.»

بنابراين، انتخاب و تعيين پيامبر و اعطاي رسالت به او منحصرا كار خداي سبحان است و انتخاب و رأي مردم در برگزيدن پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و تعيين او اثري ندارد. نقش مردم نسبت به پيامبر و پيام الهي، ايمان آوردن و عمل كردن بر طبق آن است.

شيعه معتقد است كه جانشين پيامبر نيز بايد از جانب خدا تعيين شود؛ زيرا آگاهي بر صفاتي همانند علم و عصمت كه از شرائط عمده جانشين پيامبر است، براي انسانهاي عادي امكان پذير نيست. خداست كه مي‏داند اين نعمتهاي بزرگ را به چه كساني عطا كند و ديگران، راهي براي دستيابي به چنين علم و آگاهي ندارند.

شيعه بر اين باور است كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از جانب خداي سبحان، اين انتخاب الهي را در مواردي فراوان به مردم ابلاغ كرده است و ماجراي غدير خم يكي از آنهاست. در اين حادثه بود كه وجود مبارك امير مؤمنان علي عليه‏السلام از ناحيه خداوند عزّوجلّ به عنوان سرسلسله امامت و رهبري برگزيده شد.

در مقابل، اهل سنّت، جانشيني پيامبر را از اوج امامت به حضيض خلافت تنزّل دادند و آن را در حدّ يك سلطنت پايين آوردند. آنها معتقدند مي‏توان زير سايه سقيفه‏اي بي‏پايه و اساس گردهم آمد و براي پيامبر جانشين تعيين كرد؛ چنان كه با وصيّت خليفه قبلي (همان طور كه ابابكر رفتار كرد) با شورايي صوري مي‏توان اين مهمّ را انجام داد؛ ولي از ديدگاه شيعه دست كوتاه سقيفه و امثال آن به اوج امامت نمي رسد تا بتواند كسي را بدان مقام نصب كند يا از آن تنزّل دهد.(3)

آيات متعددي از قرآن درباره داستان غدير و اثبات ولايت آمده است و همين طور روايات بي‏شماري اين مسئله را به اثبات مي‏رساند كه در اين مقال به يك نمونه اشاره مي‏شود.

آيه تبليغ
قرآن كريم مي‏فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه‏ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّه‏َ لايَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ»؛(4) «اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، [كاملا به مردم[ برسان و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‏اي. خداوند تو را از [خطرات احتماليِ] مردم، نگاه مي‏دارد. همانا خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمي كند.»

جمله بندي آيه و لحن خاص و تأكيدهاي پي در پي آن و همچنين شروع آن با خطاب «يا ايُّهَا الرَّسول» كه تنها در دو مورد از قرآن آمده و تهديد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به عدم تبليغ رسالت در صورت كوتاهي كردن كه منحصرا در اين آيه از قرآن آمده، نشان از آن دارد كه سخن از حادثه مهمي در ميان بوده است كه عدم تبليغ آن مساوي با عدم تبليغ رسالت در مدت 23 سال شمرده شده است.

نكته ديگر اين است كه اين موضوع مهمّ مخالفان سرسختي داشته كه پيامبر، از مخالفت آنها كه ممكن بوده است مشكلاتي براي اسلام و مسلمين داشته باشند نگران بوده است و به همين جهت، خداوند به او تضمين و تأمين مي‏دهد.

حال اين پرسش مطرح مي‏شود كه با توجه به تاريخ نزول آيه كه در اواخر عمر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است ، چه مطلب مهمي و چه امر حياتي در كار بوده كه خداوند رسولش را با آن همه تأكيدات مأمور ابلاغ آن مي‏كند؟

آيا مسائل مربوط به توحيد و شرك و بت شكني بوده كه از سالها قبل براي پيامبر و مسلمانان حل شده بود؟

آيا مربوط به احكام و قوانين اسلامي بوده با اينكه مهم‏ترين آنها تا آن زمان بيان شده بود؟

و آيا مربوط به مبارزه با اهل كتاب و يهود و نصارا بوده با اينكه مي‏دانيم مسئله اهل كتاب بعد از ماجراي «بني النضير» و «بني قريظه» و «بني قينقاع» و خيبر و فدك و نجران مشكلي براي مسلمانان محسوب نمي‏شد؟

و آيا مربوط به منافقان بوده، در حالي كه مي‏دانيم پس از فتح مكّه و سيطره و نفوذ اسلام در سراسر جزيره عربستان، منافقان از صحنه اجتماع طرد شدند و نيروهاي آنها در هم شكسته شد و هر چه داشتند در باطن بود؟

راستي چه مسئله مهمي در آخرين ماههاي عمر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مطرح بوده است كه آيه فوق اين چنين درباره آن تأكيد مي‏كند؟

اين نيز جاي ترديد نيست كه وحشت و نگراني پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي شخص خود و جان خود نبوده، بلكه براي كارشكنيها و مخالفتهاي احتمالي منافقان بوده كه نتيجه آن براي مسلمانان خطرات و زيانهايي به بار مي‏آورد.(5)

براساس اتفاق راويان و محدثان و مفسّران شيعه و جمع كثيري از مفسّران و محدّثان اهل سنّت، همچون: ابوالحسن واحدي در اسباب النزول، ص 15؛ حافظ ابوسعيد سجستاني، در كتاب الولايه؛ فخر رازي در تفسير كبير، ج 3، ص 636؛ ابن صباغ مالكي در فصول المهمّه، ص 27؛ جلال الدين سيوطي در درّ المنثور، ج 2، ص 298؛ قاضي شوكاني در فتح القدير، ج 3، ص 57؛ شهاب الدين آلوسي در روح المعاني، ج 6، ص 172؛ شيخ سليمان قندوزي در ينابيع الموده، ص 120 و ... تصريح كرده‏اند كه آيه در مورد علي عليه‏السلام نازل شده است.

مرحوم علامه اميني در «الغدير» حديث غدير را كه مربوط به معرّفي علي عليه‏السلام به عنوان وصيّ و ولي پيامبر مي‏باشد، از صد و ده نفر از صحابه و ياران پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ، و با اسناد و مدارك(6) و از هشتاد و چهار نفر از تابعين و از سيصد و شصت نفر دانشمند و كتاب معروف اسلامي نقل كرده است(7) كه نشان مي‏دهد حديث مزبور يكي از قطعي‏ترين روايات متواتر است و اگر كسي در تواتر اين روايت شك و ترديد كند، بايد گفت كه هيچ روايت متواتري را نمي‏تواند بپذيرد. به نمونه‏هايي از روايات كه از طريق فريقين نقل شده، توجّه فرماييد:

1. از ابوهريره نقل شده است كه گفت: «مَنْ صامَ يَوْمَ ثَمانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحَجَّةِ كَتَبَ اللّه‏ُ لَهُ صِيامَ سِتّينَ شَهْرا وَ هُوَ يَوْمُ غَديرِ خُمٍّ لَمَّا اَخَذَ رَسُولُ اللّه‏ِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بِيَدِ عَلِيَّ بْنِ اَبي طالِبٍ وَ قالَ اَلَسْتُ اَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ قالُوا نَعَمْ يا رَسُولَ اللّه‏ِ قالَ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله : مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ. فَقالَ لَهُ عُمَرُ بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَابْنَ اَبي طالِبٍ اَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَ مَوْلي كُلِّ مُسْلِمٍ فَأَنْزَلَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ»؛(8) كسي كه روز هيجده ذي الحجّه را روزه بگيرد، خدا ثواب شصت ماه روزه را براي او مي‏نويسد. اين روز همان روز غدير خم است كه پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله دست علي ابن ابي طالب را گرفت و گفت: آيا من به مؤمنان اولي [از خودشان] نيستم؟ گفتند: آري، يا رسول الله! گفت: هر كس كه من مولا و سرپرست او هستم، پس مولا و سرپرست او علي است. عمر به او گفت: مبارك باشد بر تو اي پسر ابوطالب! كه مولاي من و مولاي هر مسلماني گشتي. آن گاه خداي عزيز و جليل آيه «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ لَكُمْ دينَكُمْ» را نازل كرد.»

2. سيوطي از ابن مردويه به طور مستند نقل كرده كه ابن مسعود گفت: در زمان رسول الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏خوانديم: «يا اَيُّهَا الرَّسُولَ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ـ اَنَّ عَلِيّا مولي المؤمنين ـ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ... .؛(9) اي پيامبر [به مردم] برسان آنچه را كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده - كه علي مولاي مؤمنين است - و اگر نكني، رسالت او را انجام نداده‏اي... .»

3. حافظ ابن عساكر شافعي به طور مستند از ابوسعيد خدري روايت كرده كه آيه [تبليغ] در روز عيد غدير درباره علي بن ابي طالب نازل شد.(10)

4. ابوجعفر محمد بن جرير بن يزيد طبري، صاحب تاريخ معروف، كتابي دارد به نام «كتاب الولاية في طرق احاديث الغدير» كه خبر روز غدير و طرق روايت آن را از هفتاد و پنج طريق نقل كرده است.(11) از جمله مي‏گويد: «زيد بن ارقم مي‏گويد: پيامبر در بازگشت از حجة الوداع در غدير خم پياده شد... سپس گفت: خداوند اين آيه را بر من نازل فرموده است: «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ...» و جبرئيل از طرف پروردگارم به من امر كرد كه در اين مكان برپا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام بدارم كه علي بن ابي طالب برادر، وصي و خليفه من و امام پس از من مي‏باشد. از جبرئيل خواستم كه خدا مرا معاف بدارد؛ زيرا مي‏دانم پرهيزكاران اندك‏اند و آزار دهندگان و ملامت كنندگان بر من به خاطر همراهي زياد من با علي و توجهم به او بسيارند... ولي خداوند راضي نشد، مگر آنكه درباره علي تبليغ كنم. پس بدانيد اي مردم! كه خداوند او را براي شما ولي و امام قرار داد و اطاعت از او را بر هر كس واجب فرمود. پس حكم او واجب الاطاعه، گفتار او نافذ، مخالف او ملعون و تصديق كننده او مورد رحمت مي‏باشد. بشنويد و اطاعت كنيد! خداوند مولاي شما و علي امام شماست. پس از او امامت تا روز قيامت در فرزندان اوست كه از نسل او مي‏باشند... هيچ علمي نيست، مگر آنكه خداوند آن را براي او روا داشته و من آن را به او منتقل ساخته‏ام. از او جدا نشويد و او را ترك نكنيد! اوست كه شما را به سوي حق هدايت كرده، به آن عمل مي‏كند. خدا نمي‏پذيرد و نمي‏بخشد كسي را كه از او روي برگرداند... بدانيد كه من پيغام را رساندم... دست او را بالا برد و آن گاه فرمود: اي مردم! اين است برادر من، وصي من، در برگيرنده علم من، و خليفه من بر هر كه به من ايمان آورده است... .»(12)

امام باقر عليه‏السلام فرمود: «اَمَرَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ رَسُولَهُ بِوَلايَةِ عَلِيٍّ وَ اَنْزَلَ عَلَيْهِ «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه‏ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكوةَ...» وَ فَرَضَ وَلايَةَ أولِي الاَْمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا ما هِيَ فَأَمَرَ اللّه‏ُ مُحَمَّدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله اَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلايَةَ كَما فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلاةَ ...؛ خداي عزيز و جليل پيامبرش را به ابلاغ ولايت علي عليه‏السلام مأمور گردانيد. از اين رو، آيه «همانا ولي شما، خدا و رسولش و كساني كه ايمان آوردند؛ كساني كه اقامه نماز و اداي زكات مي‏كنند، مي‏باشند...» را نازل و ولايت اولي الامر را واجب كرد؛ ليكن مردم نمي دانستند ولايت اولي الامر چيست. از اين جهت، به پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمان داد كه ولايت را براي مردم تفسير كند، چنان كه نماز را براي آنان تفسير كرد.»
امام باقر عليه‏السلام سپس ادامه داد: «ليكن انجام اين دستور الهي بر آن حضرت گران آمد و نگران شد كه مردم از دينشان برگردند و او را تكذيب كنند؛ لذا به خداي سبحان رجوع كرد كه در اين باره چه كند؟ خداي عزوجل آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولَ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ...» را نازل كرد. در اين هنگام، پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله امر الهي را آشكار كرد و براي اعلام ولايت علي عليه‏السلام در روز غدير برخاست و ندا داد: «اَلصَّلاةُ جامِعَةً» و به مردم امر كرد كه شاهدان، اين پيام را به غايبان برسانند... .»

آن گاه امام باقر عليه‏السلام فرمود: «وَ كانَتِ الْفَريضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَريضَةِ الأُْخْري وَ كانَتِ الْوَلايَةُ آخِرَ الْفَرائِضِ...؛ واجبات الهي يكي پس از ديگري نازل مي‏شد و ولايت آخرين آنها بود. پس از آن آيه «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ...» را نازل كرد و فرمود: لا اُنْزِلَ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هذِهِ فَريضَةً قَدْ اَكْمَلْتُ لَكُمُ الْفَرائِضَ؛ پس از اين فريضه‏اي بر شما نازل نمي‏كنم؛ زيرا فرائض را براي شما تكميل كردم.»(13)


پى‌نوشت‌ها:
1. انعام/ 57.
2. همان/ 124.
3. ظهور ولايت در صحنه غدير، برگرفته از آثار آيت اللّه‏ جوادي آملي، محمد صفائي، نشر اسراء، 1380، صص 19 - 17.
4. مائده/ 67.
5. تفسير نمونه، ج 5، ص 4 ـ 3.
6. الغدير، علامه اميني، تهران، دار الكتب الاسلاميه، دوم، 1366، ج 1، صص 61 - 14؛ تفسير نمونه، ج 5، ص 7 - 5.
7. الغدير، ج 1، صص 72 - 62.
8. بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، بيروت، داراحياء التراث العربي، ج 37، ص 108 ، ح 1؛ امالي صدوق، مجلس اول، ص 12، ح 2.
9. ينابيع الموده، شيخ سليمان قندوزي، قم، دارالاسوه، اول، ص 140؛ الدر المنثور، سيوطي، ج 3، ص 117.
10. روح المعاني، آلوسي، ج 6، ص 172؛ تفسير الكبير، فخر رازي، ج 3، ص 636.
11. العمدة، ص 157.
12. كتاب الولاية، طبري، به نقل از : حقيقت گمشده، شيخ معتصم سيد احمد سوداني، ترجمه سيد محمد رضا مهري، قم، بنياد معارف اسلامي، دوم، 1379، ج 1، صص 177 - 174.
13. اصول كافي، محمد بن يعقوب كليني، ج 1، ص 289.
 

منبع: ماهنامه مبلغان، شماره 74

علمي

رورال     تي اس

(ايپرو ديون + كاربندازيم )

پودر وتابل 5/52%

قارچكش تماسي – سيستميك با دامنه تاثير وسيع

ساخت رولن پولن

 

LD50=5000mg/ kg با دامنه تاثير وسيع عليه بسياري از قارچ ها چون :

اسكلرو تينيا ، الترنا ريا ،هلمينتوسپوريوم ، يوستيلاگو ، ريزوكتونيا ، فوزاريوم ، ور تيسيليوم ، فوما بوتريتيس ، مونيليا  ، پنيسيليوم ،ريزوپوس ، كلادوسپوريوم ، تيلتيا ، روزلينيا .

به دليل تماسي بودن ايپروديون وسيستميك بودن كاربندازيم جهت كنترل وپيشگيري بسياري از بيماري ها بكار مي رود.

موارد مصرف وتوصيه:

برنج : رورال تي اس به ميزان 1كيلو گرم در هكتا ر براي محلولپاشي عليه شيت بلايت با عامل ريزوكتونيا سولاني بكار مي رود .سمپاشي در دو نوبت وبه فاصله 10روز ( نوبت اول در حداكثر پنجه زني برنج تا مرحله شكم كردن ) انجام گيرد .

ضد عفوني بذور ومحلولپاشي سبزيجات وصيفي جات :

براي پيشگيري از عوامل بيماري زا مانند ريزوكتونيا ، اسكلروتينيا ، فوزاريوم ، الترناريا ، فوما

روي محصولات كاهو ، گوجه فرنگي ، خيار ، هندوانه ، طالبي ، خربزه ، پياز ، فلفل ، كدو و غيره

مي توان بذور را با 500-250گرم از اين سم با 100كيلو بذر ويا خاك را به ميزان 4-3 كيلو  در هكتار محلول پاشي(ضدعفوني) نمود .

ميتوان 5/1 كيلو در هكتار در دو نوبت اقدام به محلولپاشي به فاصله 15روز نمود .

براي ضد عفوني ميوه گوجه فرنگي پس از برداشت مي توان از رورال تي اس به ميزان 600گرم در 100ليتر آب استفاده كرد .

سيب زميني : براي پيشگيري از عوامل بيماري زايي چون ريزوكتونيا : مي توان غده هاي سيب زميني را به مدت 3دقيقه به ميزان1000كيلو گرم در 100ليتر آب غوطه ور كرد وسپس اقدام به كشت نمود .

چغندر قند : براي پيشگيري وكنترل بيماري پوسيدگي ريشه چغندر قند با عامل هايي چون ريزوكتونيا اسكلروتينيا وفوزاريوم و نيز بيماري لكه برگي با عامل فوما محلولپاشي با رورال تي- اس 5/1-1كيلو گرم در دو نوبت به فاصله 15 روز كنترل موثري مي دهد .

ضد عفوني بذور غلات : براي پيشگيري از بيماريهاي لكه قهوه اي نواري ، سياهكهاي أشكار وپنهان

ريزوكتونيا ,سپتوريا و فوزاريوم بذور غلات را با رورال تي اس به ميزان 200-250 گرم براي 100كيلو گرم بذر مي توان ضد عفوني كرد .

توت فرنگي و انگور : براي كنترل پوسيدگي خاكستري با عامل بوتريتيس در محصولاتي چون توت فرنگي و انگور از رورال تي اس مي توان به ميزان 150گرم در 100ليتر استفاده كرد .

مركبات : براي جلوگيري از پوسيدگي سبز با عامل پنيسيليوم در انبار ميوه ها را پس از برداشت در محلول 200گرم در 100ليتر اب فرو بريد .

ميوه هاي هسته دار: STON  FRUITS

جهت كنترل مونيليا –اسكلروتينيا – ور تيسيليوم به ميزان 1-5/1در هزار در دو نوبت محلولپاشي توصيه مي شود .

ميوه هاي دانه دار : براي كنترل بيماريهاي ناشي از آلترناريا و رزلينيا با دز 5/1-1در هزار در دو نوبت كاربرد دارد .

توت : كنترل موثر بيماري خشكيدگي سر شاخه توت با عامل اسكلروتينيا اسكلروتيو ريوم با استفاده از اين سم به ميزان يك در هزار بدون اثر سوء روي كرم ابريشم به اثبات رسيده است .

پسته : براي كنترل بيماريهاي پسته از جمله الترناريا محلولپاشي به ميزان 5/1-1در هزار موثر است .

كي وي : براي كنترل بيماري هاي كي وي بويژه بوتريتيس مبارزه با رورال تي اس 5/1-1در هزار نتيجه عالي مي دهد . در تمام درختان ميوه مي توان يك محلول پاشي قبل  از بر داشت انجام داد تا ميوه ها را در هنگام حمل ونقل به مسافات دور حتي در زمان انبارداري محفوظ نگه داشت. بسته به نوع ميوه 150-100گرم در ليتر آب ميتوان سم مصرف كرد .

گياهان زينتي و گلها : مي توان در در گلخانه يا فضاي آزاد با محلولپاشي از عوامل بيماريزاي گياهي مصئو ن نگه داشت .

در ساير محصولات  : بيماريهاي ناشي از قارچ هاي زير را كنترل مي كند .

در سويا اسكلروتيوم

در آفتابگردان بوتريتيس و اسكلروتيوم

در توتون الترناريا

در حبوبات ونخود بوتريتيس واسكلرو تيوم

در نيشكر كولتو تريكوم

جدول راهنماي مصرف سموم قارچ كش

 

رديف 

نام تجاري

موارد مصرف

دز مصرف در هزار

مصرف در هكتار

1

مانكوزب وزينب

عليه يماريهاي قارچي صيفي و جاليز , سفيدگهاي دروغي و ضد عفوني بذر

3-5/2

6

2

مانب

عليه يماريهاي قارچي صيفي و جاليز , سفيدگهاي دروغي و ضد عفوني بذر

3-5/2

6

3

ريدوميل

عليه يماريهاي قارچي صيفي و جاليز , سفيدگهاي دروغي و ضد عفوني بذر

3-5/2

6

4

تركيبات مسي

لكه موجي گوجه فرنگي أتشك درختان ميوه غربالي و لب شتري

3-5/2

6

5

بنوميل

لكه سياه سيب و گلابي , سفيدك هاي درختان ميوه و برق زدگي نخود

7/0-5/0

2

6

دودين

لكه سياه سيب و گلابي

1

3

7

دينو كاپ پودر 

سفيدكهاي حقيقي سيب ,گلابي, هلو , رز و باغات انگور

1

6

8

دينو كاپ مايع

سفيدكهاي حقيقي سيب ,گلابي, هلو , رز و باغات انگور

5/0

2

9

كاپتان

لكه غربالي , لب شتري , لكه أجري بادام و سفيدكهاي حقيقي هسته داران

3

-

10

كاربندازيم

سفيدكهاي حقيقي ميوه ,لكه سياه سيب

5/0-1

3

11

سولفور

سفيدكهاي حقيقي ميوه و كنه نمدي

3-2

9

12

كاليكسين

سفيدكهاي سطحي چغندر , پوسيدگي ريشه درختان ميوه , بوته ميري

1

5/1

 

كاپتان

قارچكش الي بااثر حفاظتي ودر ماني كه براي مبارزه با بسياري از بيماريهاي گياهي به صورت محلولپاشي ، ضد عفوني بذر و خاك قابل استفاده است .

موارد مصرف :

-لكه سياه سيب : 3در هزار نوبت اول از تورم جوانه تاقبل از باز شدن گلها  نوبت دوم پس از ريزش گلها ، نوبت سوم 10روز بعد

- لب شتري : 3-5/2 در هزار پس از ريزش گلبرگها و 2بار بعد بفاصله 14روز

- مو: 3در هزار سمپاشي اول قبل از گل ، تكرار سمپاشي بفاصله 10روز برحسب نياز

- نخود : 2در هزار ضد عفوني بذر عليه بوته ميري

-گياهان زينتي: پوسيدگي ريشه ، طوقه ومرگ گياهچه 5/7-10گرم در متر مربع قبل از كاشت با خاك تاعمق 10سانتي متري مخلوط گردد .

- ضد عفوني نشاء گوجه فرنگي : 50گرم در 20ليتر آب

         

ميشو كاپ 35% پودر وتابل

اوكسي كلرور مس 35% پودر وتابل

قارچكش مسي با اثر تماسي و محافظتي

ماده موثر 59% كوپر اكسي كلرايد معادل 35% مس مواد همراه 45%

اين قارچكش حدود يك قرن است كه بطور وسيع و موثر در باغات ميوه و مزارع جهت كنترل بسياري از بيماريهاي قارچي  وبرخي از بيماريهاي باكتريايي گياهان مصرف مي شود .

بيماري

محصول

ميزان وزمان مصرف

پوسيدگي گل آذين

نخيلات

2در هزار در اوايل بهار قبل از باز شدن گل آذين در 2يا 3نوبت بفاصله 15روز

غربالي هسته داران

درختان ميوه هسته دار

5-3در هزار در 2نوبت بعد از ريزش گلبرگها بفاصله هر 14 روز

بيماري موميايي

باغات ميوه در مناطق مرطوب

3در هزار 2يا 1نوبت قبل از تورم جوانه ها

پيچيدگي برگ هلو

اكثر باغات ميوه

5-3 در هزار يك نوبت در پاييز پس از خزان تا تورم جوانه ها

گموز(پوسيدگي طوقه )

مركبات وپسته

دوغاب 1درصد 1نوبت به محض مشاهده  مرض برداشتن بافت ألوده و ضد عفوني محل با محلول فوق

سفيدك دروغي

سيب زميني و گوجه فرنگي

3در هزار 2-3نوبت با ديدن علائم بفاصله 7-10روز

سفيدك دروغي سبزي و جاليز

مناطق مرطوب كشور مزارع سبزي و جاليز

1-2 كيلو در هكتار با ديدن اولين علائم بر روي برگها

اتشك

درختان ميوه دانه دار

2در هزار 3-2 نوبت قبل از شكوفه و بعد از ريزش گلبرگها

گموز پسته

كليه استانهاي كشور

محلول 5در صد در زمان مشاهده الودگي

سر خشكيدگي درختان مركبات

اغلب مناطق جنوبي

5در هزار

لكه سياه يا انتراكنوز گردو

مناطق گردو كاري

5-3در هزار زمستانه پس از ريزش برگها و بهاره پس از ريزش گلبرگها

پوسيدگي فيتوفترايي درختان دانه دار و هسته دار

اكثر مناطق ميوه خيز

5در هزار

شانكر باكتريايي بيمو ترش

-

1در هزار در صورت الودگي بالاي 5درصد فقط يك بار سمپاشي قبل از گلدهي

شانكر باكتريايي درختان ميوه هسته دار

 

برخي باغات ميوه

2در هزار يك بار قبل از متورم شدن جوانه ها

شانكر باكتريايي  سيتوسپورايي

اكثر باغات ميوه

3-5 در هزار پاييز پس از ريزش برگها و اواخر بهار

لكه أجري برگ بادام

اكثر نقاط بادام خيز كشور

3در هزار

 

 

قابليت اختلاط : فابل اختلاط با گو گرد است ولي از اختلاط أن با تركيبات تي –ام - تي –دي وجيوه الي و دي ان او سي تيرام و تيوكارباماتها خودداري كرد

دوره كارنس : 14روز

 

علمي

تر كيبات اكسانتئين

1-كربوكسين : ويتاواكس در قارچهاي ريزوكتونيا سولاني ، پلي پوروس ، فو مس ، ورتيسيليوم در پنبه ، كوپرينوس از رشد قارچ جلوگيري مي كند ودر قارچهاي يوستيلاگو نودا و يورومايسيس فازئولي از جوانه زني اسپورها ممانعت بعمل مي آورد . براي تيمار بذور عمدتا غلات دانه ريز عليه

سياهكهاي پنهان وآشگار و توام باساير قارچ كشها مانند تيرام براي كنترل بيماريهاي گياهچه اي  (ناشي از ريزوكتونيا) بكارمي رود .

2- اكسي كربوكسين : پلنت واكس : براي كنترل زنگ سبزيجات و غلات و گياهان زينتي مثل شمعداني و ميخك و زنگ قهوه مصرف مي شود وبه صورت تيمار هاي بذري و سمپاشي بكار مي رود

پيريميدين ها:از سنتز استرول جلوگيري مي كنند .

1- اتريمول : ميلكورب سوپر : ميل استم : توسط ريشه جذب مي شود به صورت آ پو پلاستيك حركت

كرده و نمي تواند رشد جديد را محافظت كند .از طريق ضد عفوني بذر  يا به منطقه ريشه در خاك داده مي شود .رمي سفيدكهاي حقيقي در غلات وساير گياهان زراعي موثر تر از ساير بيماريها ست .

2-ديمتريمول : ميلكورب : اگر از طريق ريشه جذب شود موثرتر است .انتخابي بوده روي سفيدكهاي حقيقي كدوئيان و گل داودي موثر تر است .به علت بروز مقاومت استفاده از آن محدود

وقتي توام با بنوميل مصرف شود احتمال بروز مقاومت كمتر است .

3- بوپريمات : نيمرود : در دماي بالاتر از 37درجه سانتيگراد تجزيه ميشود .روي سفيدكهاي حقيقي رز وسيب وروي ساير سفيدكهاي حقيقي نيز كم وبيش موثر است .

4- نواريمول : تريميدال : در تير سال 73در ايران براي كنترل لكه سياه سيب به ثبت موقت رسيده است در برابر نور آفتاب حساس بوده در كنترل سفيدكهاي حقيقي موثرتر است ودر تيمار بذور غلات نيز موثر تر است در اروپا براي كنترل لكه سياه سيب وسفيدك حقيقي مصرف مي شود .در سال 83براي كنترل سفيدك حقيقي مو استفاده شد.

5- فناريمول : روبيگان : ريميدين : ترانسفلو : در برابر نور حساس بوده روي سفيدكهاي حقيقي

دانه دار ها و گيلاس ، لكه سياه سيب و سفيدكهاي حقيقي بادمجان ، گوجه فرنگي ، فلفل ،و كدوئيان

ومو زينتي ها وزنگ سيب و گلابي موثر است .

مور فولين ها : از سنتز استرول ممانعت مي كنند.

                                                     كاليكسين

قارچكش سيستميك براي كنترل سفيدكهاي حقيقي و برخي بيماريهاي گيا هي

از گروه مورفولينها با نام عمو مي تريدمورف ساخت شركت BASF ألمان

ويژگي ها  :

1-             علاوه بر خاصيت پيشگيري خاصيت معالجه بيماريهاي گياهي را نيز دارد .

2-             تعدادي از قارچها از رده هاي اسكو ميستها بازيديو مايستهاو دئوترو مايستها را كنترل ميكند

3-              سبب طغيان كنه ها نمي شود .

4-              شش ساعت بعد از سمپاشي توسط باران شسته نمي شود .

5-             هيچكونه مقاومتي در رابطه با مصرف ان گزارش نشده است .

6-             چون در دماي 15 درجه سانتيگراد نيز فعال است از گسترش بيماري در دماي كم نيز

جلوگيري مي كند .

7-             خاصيت تماسي نيز دارد و از رشد وتوسعه بيماري جلوگيري  مي كند .

محصول

نوع بيماري

ميزان مصرف وتوصيه هاي لازم

چغندر قند

سفيدك سطحي

750-500 سي سي در هكتار به محض مشاهده اولين علائم ودر صورت ضرورت 2 هفته بعد . جهت پيشگيري با همان دز

 

جاليز

سفيدك سطحي

500-300 ميلي ليتر در هكتار  به محض مشاهده اولين علائم در خانواده

كدوئيان نظير هندوانه .خربزه .خيار. طالبي و كدو تكرار سمپاشي دو هفته

بعد در صورت ضرورت .

گندم

سفيدك سطحي

500 ميلي ليتر در هگتار به محض مشاهده اولين علائم حداقل أب مصرفي 200 ليتر درهگتار . چنانچه درجه حرارت موقع مبارزه بالا باشد  ابتدا سازگاري واريته را بيازمائيد .

حبوبات

سفيدك سطحي

300 الي 500 ميلي ليتر در هگتار به محض مشاهده اولين علائم در نخود ولوبيا وباقلا وساير حبوبات سمپاشي دوم در صورت ضرورت دوهفته بعد

توتون

سفيدك سطحي

300 الي 500 ميلي ليتر د هگتار به محض مشاهده اولين علائم درصورت ضرورت سمپاشي دوم دوهفته بعد .

سيب زميني

سفيدك سطحي

300 الي 500 ميلي ليتر در هگتار به محض مشاهده اولين علائم . تكرار دوهفته بعد.

يونجه,شبدر

,اسپرس

سفيدك سطحي

500 ميلي ليتر درهگتار

جهت حركت كاليكسين در گياه از پايين به بالاي گياه است فاصله بين اولين واخرين سمپاشي بسته به شرايط اب وهوايي و شدت الودگي و مقدار مصرف در نوبت اول در حالت الودگي شديد 7روز ومعمولي 21-10روز است .

قارچ كشهاي پايپرازيني : ضد سنتز استرول

تريفورين : فانجينكس : ساپرول

فنيل آميدها: آ سيل آلانين ها : ضد سنتز پروتئين

1-             متالاكسيل : عليه پي تيوم ، فيتوفترا و چندين سفيدك دروغي موثر است .( اوميستها )

Ridomilاستفاده در خاك وپاشيدن روي برگها

Apron ضد عفوني بذور

Sabdueروي چمن وزينتي ها

در خاك  پايداري نسبتا خوبي دارد عليه بيماريهاي مختلف اندامهاي هوايي در زينتيها و زراعي مثل

ذرت ، نخود ، سورگوم ، آ فتابگردان ، ومو وتوتون و كاهو وكدو موثر بوده . روي پيتيوم اثر خوبي دارد . روي قارچ فيتوفترا در سيب زميني ، توتون ، گوجه فرنگي ، در ختان ميوه و زينتي ها وسويا 

موثر است .در ايران براي اولين بار اداره دخانيات اين سم را وارد كرد به صورت 5G وارد ميشود

براي كنترل پوسيدگي طوقه خيار و سفيدك درو غي توتون و نيز به صورت غير مجاز در طالبي و خربزه هم مصرف مي شود .در تيمار بذر وخاك براي براي كنترل پوسيدگي ريشه و مرگ گياهچه ناشي از پي تيوم و فيتوفترا وبه صورت تيمار خاك براي كنترل شانكر ها وپو سيدگي هاي ساقه ناشي از فيتوفترا در يكساله و چند ساله و برخي از سفيدكهاي در و غي بكار مي رود .

ضمنا به صورت تيمار معالجه اي و بعد از انكه بيماري شروع شد بكار مي رود . كاملا در اب محلول بوده و توسط ريشه ها جذ ب مي شود وبه بخشهاي هوايي اكثر گياهان انتقال يافته اما انتقال جانبي ان جزئي است . استفاده از گرانول در سيستم كرتي موثرتر از سيستم جوي پشته است .در غلظت بالا گياه سوزي ايجاد مي كند . در گوجه فرنگي گياهسوزي دارد . متالاكسيل مخصوصا در دماي بالا موجب رشد جوانه هاي جانبي  در گوجه فرنگي شده گياه پرپشت تر به نظر مي رسد سبب كاهش محصول مي شود دوام ان در گياه زياد بوده در گيلاس يك ماه باقي مانده موثر دارد اثر موثر براي

كنترل سفيدك دروغي در كاهو 3 ماه است .

2- فورالاكسيل :Fongarid: CGA38140 : موثر روي اووميستهاي خااكزي عمدتا جهت كنترل

فيتوفترا و پي تيوم در گياهان زينتي مصرف مي شود .روش منا سب استفاده از أن عبارت است از اضافه نمودن أن به به كمپوست ويا پاشيدن گرانول أن به سطح خاك ويا پاشيدن سوسپانسيون ان به سطح خاك وسپس ابياري است.

3- بنالاكسيل :گالبن : تايرل: روي ائوميستها از جمله فيتوفترا .پرونوسپورا .برميا و روي سفيدك دروغي مو و پيتيوم در  مو وزينتي ها اثر خوبي دارد . در سيب زميني ,گوجه فرنگي, توت فرنگي

وزينتي ها , پياز و سويا روي ائو ميستها اثر دارد .

تركيبات الي فسفره 

1-             ايپرو بنفوس: كيتا زين  : اي بي پي : نفوذي .كنترل  بلاست برنج و پوسيدگي ساقه برنج .بلايت غلاف برنج .

2-              اديفنفوس : هينوزان : روي پوسيدگي ساقه برگي وبلايت غلاف برنج موثر است ولي مورد مصرف عمده ان براي كنترل بلايت برنج است .

3-             فوزتيل الو مينيوم : اليت : روي ائو ميستها اثر دارد اثرش پيشگيري ومعالجه اي بوده وبه

صورت پودر وتابل و گرانلهاي قابل پخش در اب فرموله مي شود .روي مركبات وچمن و زينتي ها

ومارچوبه ،باغات سيب استفاده شده يك مقدار خاصيت باكتري كشي دارد . براي كنترل اروينيا و

گزنتوموناس در زينتي ها مصرف مي شود .

                                                                                                                     رو داكس =مانكوزب + اليت

                                                                                                                               ميكال = اليت + فولپت

4- پايرزوفوس : افوقان : سفيدكهاي حقيقي را كنترل نموده كنه كشي و حشره كشي محدودي دارد

در گل داوودي در گلخانه ها مصرف شده و انتقال سيمپلاست دارد ( بيماري هلمينتوسپوريومي ) .

تركيبات تريازول ها (ضد استرول)

1-             ترياديمفون : بايلتون

2-             تر ياديمنول : بايتان : سيستميك . در ايران به صورت seed treatment DS =Dust for

بكار مي رود و بيماريهاي ناشي از تيلشيا ، يو ستيلاگو و يورو سيستيس با تيمار بذ ركنترل مي شود .

ونيز با سمپاشي برروي اندامهاي هوايي هلمينتوسپورپوم ،پوكسينيا ، سپتوريا و اريزيفا را كنترل

مي كند .براي كنترل سياهك اشكارو پنهان گندم با دز 2در هزار كاربرد دارد .

3- پروپيكونارول : بانر : تيلت : داراي طيف اثر وسيع . برا ي سمپاشي روي اندامهاي هوايي جهت كنترل امراض قارچي ناشي از اسكوميستها , بازيديو ميستها , دئوترميستها در گندم , جو

برنج و چمن ونيز سپتورياي گندم بكار مي رود .براي بلايت غلاف برنج نيز استغاده مي شود .

براي كنترل سفيدك سطحي صيفي و جاليز 1ليتر در هكتار در دو نوبت استفاده مي شود .اكنون

براي كنترل زنگ زرد در گندم به صورت محلولپاشي استفلده مي شود .

4- دي نيكونازول : سومي ايت : اس پوتلس : طيف اثر وسيع روي سفيدكهاي حقيقي د رمو

غلات , ونتوريا , قارچ فراگميديوم ونيز روي اسفارو تكا پانوسا در رز و لكه برگي بادام زينتي

اثر دارد .فر مولاسيونهاي ان در ايران      مي باشد .  1WP ,2WP ,2FS

FS =FLOWABLE  FOR SEED TREATMENT   

براي كنترل سياهك اشكار و پنهان گندم با دز 2در هزار به صورت ضدعفوني بذر كاربرد دارد.

5-  ديفنوكونازول :اسكور : ديويدند :جهت سمپاشي روي اندامهاي هوايي ولي بعضا براي

بذور غلات روي قارچهاي اسكوميستها و بازيديو ميستها ودئوتروميستها موثر بوده و به ميزان دودر هزار مورد استفاده قرار مي گيرد .عليه سياهك پنهان پا كوتاه گندم و سيا هك اشكار گندم موثر بوده و 200گرم از فرم تجارتي براي ضد عفوني 100كيلو بذر بكار مي رود .

6- فلوتريا فول : ايمپكت در ايران همراه با تيابندازول رايج است جهت مبارزه با سياهك پنهان گندم در تيمار بذور و نيز روي اسكوميستها و بازيديو ميستها و بيماريهاي ناشي از هلمينتوسپوريوم

 

پوكسينيا ,سپتوريا , و اريزيفاموثر است .براي كنترل بيماريهاي بذر زاد به صورت تيمار بذور بكار ميرود . فلوتريافول + تيابندازول =وينسيت –پ

7-بيتر تانول : بايكور : براي كنترل قارچ هاي ونتيوريا , اسكلروتينيا در درختان ميوه و نيز براي

بيماريهاي لكه برگي در بادام زميني بكار ميرود  در ايرانبراي كنترل لكه سياه سيب در سال 73 ثبت موقت شده است در سال 83 نيز براي كنترل همين بيماري توصيه شده است .

8-تبا كونازول : فو ليكور : راكسيل : اثر معالجه اي , حفا ظتي و ريشه كني داشته انتقال توسط

اكروپتاليك بوده جهت كنترل سيا هكهاي مختلف در غلات مثل تيلشيا , يوستيلاگو , يو روسيستيس

و نيز سپتوريا به صورت تيمار بذور ونيز بيماريهايي مثل زنگها , سفيدكهاي حقيقي در غلات ,لكه نواري روي اندامهاي هوايي پاشيده مي شود . در بادام زميني اسكلروتيوم رولفزي و مونيلينيا ودر سيب سفيدكهاي پودري و لكه سياه را كنترل مي كند .

50ميلي ليتر از فرم تجاري براي 100 كيلو گرم گندم براي كنترل سياهك پنهان معمولي و اشكار بكار مي رود .

9- تريتيكونازول : رئال : به صورت تنها ولي اغلب مخلوط با انتراكينون به عنوان دور كننده پرندگان عمدتا براي تيمار بذور جهت كنترل سيا هكها ونيز موثر براي درمان و پيشگيري تعدادي از بيماريهاي شاخ وبرگ در غلات مثل سفيدكهاي حقيقي و زنگها و ساير بيماريهاي لكه برگي د رغلات

و نيز سياهك خوشه ذرت بكار مي رود .

10-  سايپرو كو نازول : (ALTO – LOOSL) به صورت ازمايشي وارد كشور شده است داراي اثر حفاظتي , معالجه اي , و ريشه كني بوده انتقا ل ان به صورت اكروپتاليك و بازيپتاليك بوده

و جهت كنترل زنگ زرد , زنگ قهوه اي در گندم وجو و كنترل ساير بيماريهاي شاخ وبرگ به مقدار 5/0ليتر در هكتار كاربرد دارد .

11- فلوزيدازول : (PUNCH  : OLYMP : CEREFUX)

اغلب همراه با ساير قارچ كش ها بكار مي رود الرت مخلوط اين سم با كار بندازيم است اثر حفاظتي معالجه اي جهت كنترل ومبارزه با اسكوميستها , بازيديو ميستها , دئوترو ميستها ي وبيماريهاي لكه سياه , لب شتري هلو , سر كوسپورا و سفيدك حقيقي در چغندر قند و خيلي از بيماري هاي مهم غلات بكار مي رود .

12- پن كونازول : توپاز : براي كنترل سفيدكهاي حقيقي , لكه سياه , اسكوميستها , بازيديوميستهاو

دئوتروميستهاي درختان ميوه برگريز , موكدوئيان و سبزيجات بكار مي رود .

براي وسيع و قاطع كردن طيف اثر ان مخلوط با سموم كاپتان , كلرو تالونيل , مانكوزب , فولپت

مانب , متالاكسيل و اكسي كلرور مس استفاده مي شود .

 

- پلي رام : قارچ كش حفاظتي برگي وبذري بوده براي كنترل زنگها و سفيدكهاي درو غي , لكه برگي ها وبلايتهاي سبزي ها , زينتي ها و برخي درختان بكار مي رود .( الي متفرقه )

- تيرام : براي تيمار بذور و پياز و سبزيجات , گلها وچمن بكار رفته و نيز براي مبارزه با بيماريهاي برگي چون زنگهاي چمن , ميوه و سبزيجات هم بكار رفته است .تيرام همچنين براي محلولپاشي در

خاك برأي كنترل پوسيدگي بذر و مرگ گياهچه و سوختگي انها مفيد است .

-كار بندازيم : باويستين : از گروه بنزيميدازول : پودر وتابل قابل جذب از طريق برگ و ريشه

براي سياهك آ شكار گندم و جو 2در هزار به صورت ضد عفوني بذر و سياهك اشكار و پنهان گندم و جو 5/2د رهزار .

لكه سياه سيب و گلابي 25گرم در 100ليتر اب

سفيدكهاي در ختان ميوه 40گرم در 100ليتر اب

گياهان زينتي جهت مبارزه با سفيدك رز 80گرم در 100ليتر اب

گياهان زينتي پياز دار , پيازها 15دقيقه در محلول 23در هزار غوطه ور شود .

دوره كارنس براي درختان ميوه 14روز وبراي ساير گياهان 7روز مي باشد .

اين سم با كليه سموم قارچ كش قابل اختلاط بوده ولي در مورد كنه كش ها وحشره كش ها بايد به محض اختلاط سمپاشي صورت گيرد .

 

كر بوكسين تيرام : FF 40%       L      :  سياهك اشكار گندم وجو 5/2در هزار

كر بوكسين تيرام:        WP   75%          : سياهك اشكار گندم و جو 2در هزار  

 

 

علمي

 

  تركيبات حلقه اي نا متجانس: فتالميدها يا هترو سيكل

اين تركيبات در شرايط نا مساعدخسارت مي زنند در هواي مه آ لود يا مرطوب و خنك زير صفر درجه به حبه ها آ سيب مي رسانند  . اين تركيبات عبارتند از :

1- كپتان : ارتوسايد : براي كنترل لكه برگي ها ، بلايت ها وپوسيدگي هاي ميوه در سطح ميوه

سبزيجات ، گلها وبيماريهاي درختان ميوه ، زينتي كاربرد دارد قابل اختلاط با اكثر حشره كشها

و قارچ كشها . بهترين سم براي بيماريهاي لكه سياه سيب وگلابي براي مبارزه با اينها 3نوبت مبارزه

شيميايي لازم است :

نوبت اول –قبل از باز جوانه ها 5/2 در هزار

نوبت دوم – بعد از ريختن گلبرگها 5/2در هزار

نوبت سوم –دو هفته بعد 5/2در هزار

مبارزه با لب شتري هلو وانبونك آلو دو بار

بار اول در پاييز يك ماه بعد از ريزش برگها

بار دوم در طول زمستان تاقبل از باز شدن گلها   كاپتان   50%  250 گرم در  100ليتر آب .

بيماريهاي  گوجه فرنگي (اندامهاي هوايي)

بار اول : به محض ظهور علائم بيماري  كاپتان  پودر  وتابل  50% 5 /2 در هزار 

بار دوم : دو هفته بعد از نوبت اول      كاپتان  پودر  وتابل  50% 5 /2 در هزار

ضدعفوني بذور غلات  1در هزار پودر وتابل 75 %

ضدعفوني بذور چغندر قند واسفناج  2در هزار

اين قارچ كش به عنوان حافظ بذور سبزيجات ، گلها و چمن ونيز غوطه كردن وآ غستن برخي

ميوه ها بكار مي رود . بطور كلي غير از سفيدكها وزنگها موارد مصرف فراوان دارد .

توجه :

در مناطق مرطوب ودر صورت استفاده از اين قارچ كش سفيدك پودري درسيب افزايش يافته

وبه حالت طغياني در مي آيد كه براي جلوگيري در فرمول سمپاشي همراه كاپتان مصرف گل

گوگرد 5 درصد ويا 5/1در هزار از كاراتان 25درصد استفاده مي شود .

2- فولپت : از نظر دامنه و ميزان اثر مشابه كاپتان بوده ومضا فا قادر است برخي سفيدكهاي حقيقي را كنترل كند .

1-             كپتافول : دي فولاتان : مشابه كپتان و فولپت . فعاليت پخش شوندگي ودوام باقي مانده آن

طولاني بوده گياهسوزي كم  كه باعث شده به صورت تيمار يك مرحله اي(SAT  ) عليه لكه سياه

سيب . لكه برگي گيلاس . ملانوز و اسكاب مركبات وعليه چندين بيماري گوجه فرتگي بكار مي رود .

اين سم ميتواند مدتهاي طولاني گياه را حفظ و از تعداد  دفعات سمپاشي  بكاهد .

2-             ايپروديون : رورال : چيپكو 26019 : قارچ كش برگي وسيع الاثر . حفاظتي وتا حدي

معالجه اي از رشد ريسه و جوانه زني اسپور جلوگيري  مي كند .

موارد مصرف : سمپاشي برگ .أ غشتن ميوه بعد از برداشت . تيمار بذور . روي چمن .درختان ميوه

انگور و كاهو .

قارچهاي مورد كنترل : بوتريتيس –مونيليا – أ لترناريا – هلمينتوسپوريوم – اسكلرو تينيا و ريزوكتونيا .

5- وينكلو زولين : ارنالين : رونالين : ور لان قارج كش تماسي و حفاظتي .

موارد مصرف : توت فرنگي . كاهو . چمن . زينتي ها

قارچهاي مورد كنترل : أ سكومايستهاي مولد اسكلروت يا سختينه مانند بوتريتيس . مونيلينيا .و

اسكلروتينيا

6- گليودين : سم مايع با خواص خيس شوندگي وچسبندگي عالي عليه لكه سياه . اغلب با دودين مخلوط مي شود .

 

قارچ كشهاي بنزيميدازول

1-         دودين : سايپركس : ملپركس : گليودكس : سيليت  

عليه لكه سياه سيب و برخي بيماريهاي برگي گيلاس ، توت فرنگي ، و رز ها بكار مي رود . حفاظت طولاني داده حتي بعد از بارندگي و ريشه كن خوبي هم است . اين سم سيستميك –موضعي بوده

واز برگهاي پايين درخت به برگهاي بالا حركت مي كند . دوره كارنس سم 7روز ميباشد استفاده

متوالي (9سال) از اين سم موجب كاهش تاثير آ ن روي لكه سياه سيب شده واحتمال بروز مقاومت عامل بيماري در برابر اين قارچكش مطرح مي باشد .

100ساعت بعد از آلودگي بيماري لكه سياه سيب با مصرف اين قارچ كش معالجه شده است .

اثر پيشگيري كنندگي آ ن براي لكه سياه هم بسيار موثر است .اثر آن روي كنه قرمز نيز خوب است .

جهت كنترل لكه سياه سيب حداقل 3 نوبت به نسبت 5/1در هزار از پودر وتابل 65% سمپاشي با دودين لازم است .

نوبت اول از تورم جوانه ها تا قبل از شكفته شدن گلها

نوبت دوم بعد از ريختن گلبرگها

نوبت سوم 10 روز بعد از نوبت دوم

سمپاشي قبل از ظهور علائم بيماري انجام وهر 10 روز با دز 5/0 در هزار تكرار گردد .

توجه :

از اختلاط دودين با محلول بردو و محلول كاليفرني و حشره كش مالاتيون و روغن ها خوداري شود

بايد توجه داشت كه اين سم در مواقع يخبندان مصرف نشده وبه علت ايجاد خسارت از مصرف آن روي ميوه هلو و آ لو صرف نظر گردد . مصرف اين سم در نواحي مرطوب  روي ميوه سيب بويژه سيب  زرد يا گلدن ايجاد گري يا زبري (Russetting) مي كند .

قارچ كشهاي سيستميك : اينها از شاخه وبرگها يا ريشه گياه جذب شده ودر داخل گياه از طريق

آ وندهاي چوبي به طرف بالا ودر جريان تعرق حركت نموده و در حاشيه برگها تجمع مي يابند .

در آ وند هاي آبكش به طرف پايين حركت نداشته وبه نواحي رشد جديد انتقال نمي يابند . در

گياهان غير چوبي سيستميك بوده واكثرا نهايت تاثير  را زماني دارند كه به صورت ضد عفوني بذر ،

فروبردن ريشه ، يا محلولپاشي در طول رديفها در خاك مصرف شوند يا در تنه درخت  تزريق شود.

2-             بنوميل : بنليت : ترسان 1991 : اختلاط آ ن با سموم قليايي مثل بردو و يا مواد قليايي با PH

بالا (10-9) توصيه نمي شود . در خاك 16هفته و روي هلو با پوست صاف تا2 هفته دوام دارد .

دامنه تاثير وسيع داشته وروي كنه ها احتمالا نماتد ها اثر خوب دارد . در سبزيجات و گياهان زينتي سيستميك عمل نموده ولي روي درختان سيستميك نيست و حفاظتي عمل مي كند .در سطوح وسيع

ودر صورت اضافه كردن أن به خاك مزرعه تا ثير أن سيستميك نيست .در صورت اضافه كردن اين سم به خاك گلدان از ريشه ها جذب شده ودر سطح برگ پخش مي شود . مخلوط بنوميل با روغن  زمستانه ( سمپاشي زمستانه ) موجب نابودي كنه ها شده واز تشكيل اسپورودوكيوم قارچ عامل پوسيدگي موميايي  درختان ميوه جلوگيري مي نمايد .

عامل لكه سياه سيب و گلابي حتي 48 ساعت بعد از أ لودگي توسط اين سم كنترل مي شود .بنوميل

همچنين خاصيت پيشگيري در مقابل اين عا مل رادارد  كاربرد اين سم در مناطقي كه سرماي زودرس دارند در درختان زرد ألو به علت ايجاد تا خير در باز شدن شكوفه ها (10روز) مناسب

مي باشد .

 اثرات مطلوب  سم :

 

نوع خسارت

 

ميزبان

 

نام بيماري

 

عامل بيماريزا

پوسيدگي گل ومبوه

درختان ميوه هسته دار

پوسيدگي موميايي

مونيلينيا

برگها و ميوه

سيب

سفيدك پودري

پودسفرا

برگها وميوه

سيب

لكه سياه

ونتوريا

شاخ و برگ وگل

لوبيا و گياهان زينتي

پوسيدگي خاكستري

بوتريتيس

پوسيدگي بذر وآنتراكنوز

خيار

آ نتراكنوز

كولتوتريكوم

برگ

كدوئيان

سفيدك پودري

اريزيف

برگ وساقه

كرفس

لكه قهوه اي

سپتوريا

برگها

چغندر قند

لكه سركوسپورايي

سركوسپورا

ريشه ها وآوندها

سبزيجات ، پنبه و…

پوسيدگي ريشه وبيماريهاي آوندي

فوزاريوم

ورتيسيليوم وريزوكتونيا

قسمتهاي مختلف ميزبان

غده، ميوه ، مركبات ،  غلات و غيره

انواع كپكها

پنيسيليوم

 

اندامهاي هوايي

نارون

زوال درختا ن نارون

سراتوسيستيس

 

اثزات نا مطلوب سم :

1-ايجاد مقاومت در عوامل بيماريزا                                                            Penicillium digitatum

italicum .P

P.expansum

2-عدم تاثيرروي او ميستهاو زيگوميستها از جمله ريزوپوس

3-عدم تاثير روي برخي قارچهاي نا قص كه اسپور تيره دارند مانند هلمينتوسپوريوم و ألترناريا

وبرخي بازيديو ميستها و باكتريها . گياهچه ميري ناشي از پي تيوم .

4- تعدادي از قارچها چون بوتريتيس سينرا و فوزاريوم  اگزيسپوريوم ونيز پنيسيليوم به اين سم مقاوم گزارش شده اند. ونيز نژادهايي از عامل بلاست برنج به غلظتهاي كمتر مقاوم گزارش

گرديده اند.

5- بنو ميل عوارض سو’ متعددي داشته وعلاوه بر تسريع ظهور نژادهاي مقاوم بيمارگرها در انسان

كوري مادرزاد غده زايي و سرطان زايي را موجب مي شود .

بنوميل تعدادزيادي از لكه برگي ها ، بلاچها ، پوسيدگي ها و اسكابها وبيماريهاي بذر زاد وخاكزاد را كنترل مي كند . بنو ميل خصوصا براي سفيدكهاي حقيقي تمام محصولات ، پوسيدگي عمومي ميوه ها

لكه برگي گيلاس ، لكه سياه رز ، بلاست برنج ، انواع بيماري هاي اسكلروتينيا ، سيا هكهاي پنهان وآشكار گندم موثر است . عليه بيماري ناشي از تايلاويوپسيس اثر دارد . بنوميل به صورتهاي سمپاشي شاخ وبرگها ، ضدعفوني بذر ، تزريق در تنه ، فرو بردن ريشه يا تيمار رديفي و غوطه ور كردن ميوه ها كاربرد دارد .

اين سم دراثر رطوبت  انبار ودر شرايط رطوبي خاك تجزيه مي شود . جذب آن از طريق شاخ وبرگ محدود بوده ولي با افزودن مواد كاهش دهنده كشش سطح مي توان به جذب بيشتر از اين

طريق وتا حدي اثر سيستميك آن را افزايش داد . . طيف اثر آن  مشابه تيابندازول مي باشد .

قارچهاي حساس وقابل كنترل عمدتا اريزيف ها ، كولتو تريكوم ، سپتوريا و قارچهاي عامل پوسيدگي

ميوه هسته دارميباشد جهت تيمار غده ها و بذور و پيازها عليه بيماريهاي پويسدگي غده و پياز ناشي از فوزاريوم ، بوتريتيس و اسكلروتينيا ودر بذور براي كنترل سيا هك پنهان گندم در نخود  براي

برق زدگي و همراه با كاپتان براي كنترل آ نتراكنوز در لوبيا و لوبيا سفيد مصرف مي شود .در مواردي براي تيمار خاك نيز كاربرد دارد . البته در مقادير بالاتر ي براي كنترل پاتوژنهاي خاكزاد

نياز است .در مواردي براي كنترل بيماري هاي آوندي در توت فرنگي ويا ور تيسيليوز توتون ويا كنترل بيماريهاي فوزاريوم و ورتيسيليوم در گلخانه مصرف دارد .

عليه پوسيدگي طوقه و ريشه ، لكه قهوه اي برنج ، پوسيدگي سفيد ريشه درختان ميوه وتوت ،سيا هك

آشكار نيشكر و خشكيدگي سر شاخه توت ودر سالهاي اخير  روي پوسيدگي گل آ ذين خرما هم نتيجه مثبتي داده است .

طرز تهيه محلول بردو ي2 درصد:

                                                                         -اقتباس از كتاب بيماريهاي درختان ميوه درايران

                                                                                               تا ليف دكتر بهداد

(2 سولفات مس - 2 آهك  100 آب )

2كيلو گرم آهك آبديده خالص رادر بشكه اي به ظرفيت 120ليتر ريخته و مقداري آب روي آن

مي ريزيم تا آهك بشكفد 60-50 ليتر  آب  در آن ريخته به هم زده تا شير آهك بدست آيد در يك

سطل پلاستيكي يا لعابي به ظر فيت 10-20ليتر  2كيلوگرم كات كبود ريخته و صبر مي كنيم تا خوب حل شود و محلول آبي رنگ يكنواختي حاصل شود بهتر  است از آب داغ استفاده شود تا سولفات مس زودتر حل شود بعدا محلول آبي رنگ سولفات مس را بتدريج در بشكه حاوي آ هك ريخته وبه

شدت به هم مي زنيم ( به تدريج مي ريزيم ) در پايان 50 گرم مويان و آنقدر آب اضافه مي كنيم تا

حجم محلول به 100 ليتر برسد .

توجه : محلول كات كبود بايد به تدريج در آهك ريخته شود و خوب بهم زده شود هميشه بايد كات  كبود رو ي آهك ريخته شود ودر غير اين صورت محلول حاصله بريده شده و بدرد نمي خورد .

اين محلول بايد در دوره خواب مثلا در پاييز بعد از ريزش برگ ويا در اسفند ماه پاشيده شود.

مخلوط بردو Bordeaux   mixture

حاصل فعل وانفعالات سولفات مس وآهك است بردو بسياري از لكه برگيهاي قارچي وباكتريايي و سوختگي ها .أنتراكنوزها . سفيدكها ي دروغي . بادزدگي سيب زميني . شانكرها . لكه سياه سيب . پوسيدگي سياه انگور شانكر باكتريايي درختان ميوه هسته دار بلايت باكتريايي سيب وگلابي . سوختگي باكتريايي درختان گردو با عامل گزانتو موناس را كنترل ميكند.

در مورد پوسيدگي طوقه مركبات با عامل فيتوفتراضدعفوني زخم پس از برداشتن پوست محل أ لوده با مخلوط بردو مفيدو موثر ميباشد

از محاسن عمده بردو ارزاني و سهولت تهيه آن  خاصيت چسبندگي بالا ، مقاومت در برابر

 باران شويي مي باشد علاوه بر اين اين مخلوط براي كنترل بيماريهاي اغلب درختان ميوه قبل از گلدهي مفيد است .

در پيشگيري بيماريهاي انگور و سيب زميني از مخلوط بردو برگها به طور غير منتظره اي سبز تر وشاداب تر شده اند .

محدوديتهاي بكار كيري بردو :

لكه دار ، زنگار شدن ميوه و برگ سوزي سيب در هواي مرطوب و خنك ، سوختگي برگهاي هلو ،

تاخير در رشد خيار ، تعرق شديد و ايجاد تشنگي مانند سبزيجات و ريزش شكوفه ها را در گوجه فرنگي موجب مي شود .

تر كيبات مسي در زمان مناسب و قبل از توسعه بيماري بكار گرفته شوند ( سمپاشي آبي ) زمان حفاظت بستگي به زمان حضور و تداوم اثرشان در سطح پخش دارد بين 10-20روز مي باشد .

باقي مانده بردو روي محصولات ناچيز بوده و جزو سموم(GenerallyRegarded As Safe ) ياGARS محسوب مي شود . چون درختان سيب مخصوصا در هواي مرطوب به أن حساس هستند در بهار در صورت نياز از محلول 5/0در هزار أن استفاده مي شود .

3- تيا بندازول :Mertect : TBZ: Tecto

يك قاچ كش وسيع الاثر كه روي آسپرژيلوس ، بوتريتيس ، سراتو سيستيس ، سر كوسپورا ، فوزاريوم

كولتوتريكوم ، جيبرلا ، اسكلروتينيا ، گلوئسپوريوم ، فو ما ، ريزوكتونيا ، سپتوريا ، ور تيسيليوم  و

عده اي از ساير قارچها در مركبات ، پنبه ، گيلاس، انگور، قارچ خوراكي ، كلم ، كرفس ، برخي كدوئيان، سير و پياز ، سبزيجات ، چغندر ، زينتي ها ، گندم موز و چمن بكار مي رود . در ايران براي تيمار بذور حبوبات براي كنترل  بيماري گياهچه ميري و بيماري هاي انباري مركبات بعد از برداشت ميوه مصرف مي شود . به صورت پودر وتابل و قرص هاي تد خيني فرموله شده است .

در منابع خارجي به صورت تيمار بعداز برداشت براي كنترل پوسيدگي هاي مركبات ، سيب و گلابي

موز ، سيب زميني و كدو  ذكر شده است .

همچنين به عنوان ماده ضد انگل  ضد آسكاريس در انسان ودر حيوانات مصرف مي شود.

4- تيوفانات يا توپسين: در گرامينه هاي چمني عليه چندين قارچ برگي و ريشه بكار مي رود .

5- تتيوفانات متيل : فانقو : توپسين ام : وسيع الاثر جلوگيري كننده ومعالجه اي . براي استفاده روي چمن و سمپاشي شاخ وبرگها براي كنترل سفيدكهاي حقيقي ودروغي ، بيماريهاي بوتريتيس

انواع لكه برگي ها ولكه هاي ميوه ، اسكابها و پوسيدگي ها بكار مي رود .به صورت محلولپاشي در خاك يا اختلاط به صورت خشك با خاك براي كنترل قارچهاي خاكزاد مهاجم به گياهان زينتي برگي در بستر ها كانتينرها يا كيسه هاي نايلوني بكار مي رود . با افزايش ميزان كلروفيل باعث ظاهري بهتر وشاداب تر در گيا هان مي شود.

علمي

                   سموم قارچ كش

                                                                          

    انواع سموم گوگردي غير آلي                                                      

1-پودر هاي گوگرد: با اضافه نمودن موادي چون كائولين يا سولفور بنتونيت خاصيت به هم چسبيدن ذرات گوگرد را خنثي مي كنند .ريزي ذرات جهت چسبيدن به سطح برگ و خاصيت قارچ كشي گوگرد اهميت دارد . جهت نابودي قارچ تماس بين آن وذرات ويا بخار گوگرد لازم است . تعدادي از گياهان به گوگرد حساس بوده وحساسيت بصورت كوتولكي ، سوختگي ويا ريزش نا بهنگام برگها تظاهر مي يابد . برخي انواع طا لبي ونيز گوجه فرنگي وخربزه و انگور در دماي بالا تر از 30  درجه سانتي گراد از گوگرد آ سيب مي بينند . گوگرد هنوز براي كنترل سفيدكهاي حقيقي ونيز به فراواني عليه زنگ لوبيا به طور موفق بكار ميرود .

2- گوگرد هاي قابل تعليق در آب : به به صورت خمير ، پودر ، تهيه شده است .

پايين تر از 18 درجه سانتي گراد اثر نداشته ودر 35درجه نيز توصيه نمي شود . براي ميزبانهاي حساس به گوگرد جهت اخذ نتيجه بهتر مقدار مصرف سم را كاهش داده ودر مقابل دفعات مصرف را افزايش مي دهند .

در نقاط گرم گوكرد پاشي در ساعات خنك ودر سطح زمين توصيه مي شود .

علاوه بر اين گوگرد براي سوختگي هاي برگي وپوسيدگي هاي ميوه موثر است .

جهت ضدعفوني انبارها ومحصولات انباري از گوگرد به مقدار 50 گرم براي هر   متر مكعب فضا به مدت 24 ساعت روي آتش  استفاذه مي شود .

گوگرد وتابل (باقطر 10ميكرون) همراه مواد امولسيون كننده در كنترل قارچها موثر است .

گوگرد به اشكال ميكرونيزه با قطر 7-3 ميكرون وكلو ئيدي وكلوخه نيز وجود دارد .

دوام قارچ كشي گوگرد 30-15روز وتكرار سمپاشي در صورت نياز 3-2 هفته بعد توصيه مي شود .

تذكرات :

1-مصرف گوگرد مخلوط با روغنهاي زمستانه ممنوع مي باشد .

2- مصرف گوگرد روي گياهاني كه پخته مصرف  شوند به علت انفعالات شيميايي وتبديل گوگرد به SH2  ممنوع ميباشد . (سبزيجات)

 

تركيبات آلي گوگرد : دي تيو كارباماتها

1-             زينب : ديتان زد 78 

قارچ كش محافظتي جانشين گوگرد موارد مصرف :

-ضد عفوني خاك 3 گرم در متر مربع يا 30كيلو گرم در هكتار

-سمپاشي زمستانه عليه بيماريهاي قارچي 3-5/2 در هزار وبهاره 2در هزار

- پوسيدگي موميايي درختان ميوه 2در هزار

-كنترل سفيدكهاي دروني و لكه سياه و كنه هاي نباتي و ...

-بيماريهاي قارچي ريشه 500 گرم در متر مكعب خاك

بهترين سم براي سفيدك دروغي توتون . در صورت اختلاط با سموم مسي براي سفيدك دروغي مو موثر است.

- براي كنترل بيماريهاي ميوه . سبزي ها . گلها . درختان ميوه و بوته ها .

2-مانب : ديتان ام 22 TersanLSR

به صورت پودر و محلول

ضدعفوني بذور گوجه فرنگي . سبزيجات . جاليز

بيماريهاي قارچي گوجه فرنگي ولكه قهوه ا ي يونجه به صورت محلولپاشي 3-2در هزار

گرد پاشي 4-3كيلوگرم همراه خاكستر جهت تسهيل در عمليات پاشيدن .

مانب براي سفيدكهاي حقيقي و سياهكهاي غلات موثر نيست . پرمصرف ترين قارچ كش براي

سبزيجات . در كنترل بيماري هاي گياهان رونده . گلها چمن ودرختان وبرخي ميوها كاربرد دارد.

3- مانكوزب : ديتان ام 45 : تركيب سولفات روي با مانب موجب  بهبود خصوصيات قارچ كشي مانب وكاهش شدت گياهسوزي أن مي شود . مانكوزب به صورت پودر وتابل 80% جهت مبارزه با

سفيدك دروغي يونجه وتوتون . بوته ميري . برق زدگي نخود وزنگ ميخك 3-5/1 در هزار كاربرد

دارد . اين تركيب همچنين براي كنترل سياهكهاي پنهان گندم و جو .لكه أ جري بادام وكنه نقره اي

مركبات توصيه مي شود .

تركيبات بنزني 

1- دي كلران : بوتران : DCNA : عليه بيماريهاي قارچي سبزيجات وگلها در برگ وخاك بر ضد

قارچهاي مولد ريزوپوس و پنيسيليوم به صورت سمپاشي ميوه سبزيجات وگلها وفرو بردن .

2- دي نوكاپ : كاراتان : ميلدكس : به فرمولاسيون پودر وتابل وامولسيون اختصاصا عليه سفيدكهاي پودري كاربرد دارد . ضمنا كنه ها را كنترل مي كند . اين قارچ كش مخصوصا سفيدكهايكه به گوگرد حساس باشند بخوبي كنترل ميكند در صورت  استفاده اختصاصي از اين قارچكش براي مبارزه با لكه سياه زمينه طغيان سفيدكهاي پودري در نقاط مرطوب فراهم مي شود .در صورتي كه در شرايط مناسب از اين قارچ كش عليه سفيدك پودري سيب استفاده شود از أ لودگي ثانويه لكه سياه نيز به عنوان محافظت كننده جلوگيري مي نمايد . 

 در صورت استفاده از اين سم براي گرد پاشي مي توان   4-2كيلوگرم كاراتان 25% رابا 98-96

كيلو گرم خاكستر يا پودر تالك ويا خاك نرم مخلوط وأ نرا مورد استفاده قرار دارد .

سفيدك پودري توتون 48% SL      1در هزار

سفيدك پودري رز      48% SL      1در هزار

سفيدك پودري هلو   25%   پودر وتابل   1در هزار بعد از ريزش گلبرگها وتشكيل ميوه

سفيدك پودري جاليز 3كيلوگرم كاراتان  25% با 100  كيلوگرم خاكستر مخلوط ودر  هكتار 20 تا30

كيلوگرم استفاده ميشود .

در روش محلولپاشي 3كيلو گرم پودر كاراتان را را با 100 ليتر أ ب به صورت محلول در أورده واستفاده مي شود.

براي سفيدك سطحي سيب پودر وتابل 25% دي نوكاپ 1در هزار استفاده مي شود تكرار سمپاشي

بهاره هر 6-5 روز يكبار در صورت لزوم ودر تابستان هر ده روز يكبار مفيد است جهت اخذ نتيجه بهتر 5/0 در هزار مويان استفاده شود . اگر درجه حرارت از 25درجه سانتي گراد تجاوز كرد مصرف آ ن مانع دارد بويژه روي كدوئيان كه بلايت ايجاد مي كند .

3- ديازوبن : دكسون : يك قارچكش بذري – خا كي عليه پوسيدگي بذر ومرگ گياهچه وپوسيدگي

ريشه در زينتي ها ، سبزيها  وميوه ها عليه قارچهاي پيتيوم ، آ فا نو ماييسز و فيتوفترا كاربرد دارد .

4- كلروتالونيل : براوو : عليه لكه برگي، سوختگي ها ، سفيدكهاي دروغي ، زنگها ، آ نتراكنوز

اسكاب ، پوسيدگي ميوه وبرخي سبزيجات ، گياهان زراعي ، زينتي ها ودرختان .

داكونيل 2787 عليه بيماريهاي برگي گياهان چمني وبرخي زينتي ها

ترميل به صورت قرص بوده كه با حرارت درگلخانه ها متصاعد شده وبوتريتيس را روي برخي زينتي ها، كپكهاي برگي وسوختگيها ي گوجه فرنگي كنترل ميكند.