اجتماعی


اميرکبير و قاطعيت در مبارزه با انحرافات

فرستادن به ایمیل چاپ

طي قرون اخير، استکبار جهاني کوشيده است که سيطره و استيلاي شيطاني خود را از راه‌هاي مختلف، به خصوص، رسوخ در آداب و سنن و عقايد ملل مختلف و مسخ فرهنگي آنان اعمال نموده و گسترش دهد.

به‌ويژه در کشورهاي اسلامي، به علت بنيان عقيدتي و مذهبي قوي و مستحکم اين جوامع، استعمارگران، قادر به نفوذ با شيوه‌هاي معمولي خود، نظير اعزام گروه‌هاي تبشيري نبودند و موفقيت‌هاي چشم‌گيري در اين زمينه کسب نکردند. به همين جهت، تلاش استعمار، بيشتر متمرکز آن گرديد که عقايد و سنن و نهادهاي اسلامي را از هويت و محتوا تهي نموده و مفاهيمي را که در راستاي منافع خود است، جايگزين آن نمايد و تحت پوشش به ظاهر اسلامي، به اهداف و مقاصد شوم خود دست يابد.
انديشه «مهدويت» و مسأله «انتظار» نيز که در ميان شيعيان، داراي پويايي و بالندگي ويژه‌اي است و جوامع شيعي به واسطه اين انديشه، استکبار ستيز و سلطه ناپذير مي‌باشند، از اين دستبرد و تحريف استثمار طلبان، مصون نمانده و چه بسيار فتنه‌ها که طي دو قرن اخير، تحت نام مقدس مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف  قوام و شيرازة وحدت و يکپارچگي امت اسلامي را از هم گسيخته است.
غائله «صوفي اسلام» در افغانستان، پيدايش «فرقه قاديانيه» در هندوستان، شورش «خواجه يوسف کاشغري» در ميان ترکمن‌ها، فتنه «شيخي گري» در ايران و عراق و « بابيگري و بهائيگري» و... از نتايج ناميمون اين استراتژي شيطاني استکبار جهاني است. در مقابل اين جريان فتنه‌انگيز استکبار، مجاهدان به مبارزه با دسيسه‌هايي که به رنگ مذهب و دين هستند بر‌آمدند و مجاهدتها و رشادت‌هايي از خود به منصه ظهور گذاشتند تا جامعه ديني را از خدنگ خدعه‌گران، مصون بدارند و در اين راه تا سر حد جان مايه گذاشتند. اين مجاهدان، تنها از ميان عالمان ديني نبودند بلکه از ميان مردان سياست نيز کساني چون «مرحوم محمد تقي برغاني» معروف به شهيد ثالث، «سعيد العلماء مازندراني» و «ميرزا تقي خان فراهاني» معروف به اميرکبير، قدم در عرصه دفاع از باورهاي ديني امت اسلامي گذاردند.

اميرکبير و مبارزه با انحرافات
زماني که اميرکبير به صدارت رسيد، بيش از چند سالي از اعلام موجوديت فرقه ضاله بابيه نمي‌گذشت. بنيانگذار اين فرقه جاسوسي و استعماري، «سيد علي محمد شيرازي» بود که تحت حمايت کامل جاسوس‌خانه‌هاي روسيه و انگلستان در ايران و به ياري پيروان خود فروخته‌اي نظير «ملا علي ترشيزي» و «ملا حسين بشرويه» زخم چرکيني بر پيکر جامعه اسلامي ايجاد کرد که عفونت ناشي از آن، سال‌هاست که ملت مسلمان ايران را متألم نموده است.
علي محمد شيرازي، نخست خود را «باب»‌يا واسطه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف  و «ذات حروف سبعه» خواند اما در سال‌هاي آخر زندگيش عنوان  «نقطه أولي» و «مظهر الاهي» را مطرح کرد و گفت: «من همان قائم موعود و مهدي منتظر و امام ثاني‌عشر هستم».
وي فردي صوفي منش بود که از تلفيق برخي عقايد مذهب تشيع و امور عرفاني با فلسفه يونان، معجوني مضحک ساخت و به‌عنوان «دين» جديد عرضه نمود. باب و طرفدارانش مدعي بودند که اين دين جديد را بايستي در سراسر عالم ترويج نمود. او در مطالبي که به پيروان خود، تحت عنوان وحي، القاء مي‌نمود کشتن مخالفان و از ميان برداشتن هر آن کس که اين مکتب و آئين جديد را نمي‌پذيرفت، مطرح مي‌کرد؛ لذا پيروان وي، دست به شورش زده و در صدد تسخير و تصرف شهرها برآمدند.
وقتي که ميرزا تقي‌خان امير‌کبير، زمام امور کشور را به‌دست گرفت، در کنار ساير کارشکني‌هاي استعمارگران در سراسر کشور، بابي‌ها نيز با الهام از القائات باب و حمايت‌هاي سفارتخانه‌ها در چند نقطه ايران آشوب به راه انداختند. خراسان، مازندران، زنجان، تبريز، شيراز، اصفهان، يزد، تهران و بسياري از روستا‌ها و شهرها صحنه فتنه و آشوب بابي‌ها بود.
با آنکه سياست اميرکبير در مورد اقليت‌هاي مذهبي، سياست نرمش و انعطاف پذيري بود، اما در خصوص حزب جاسوسي بابيه، هيچ انعطافي نشان نداد و اعتقاد داشت که آنها بايد ريشه کن شوند؛ زيرا به درستي درک کرده بود که اصل و نسب و ايده و عمل آنها از استعمار و در مسير منافع استعمارگران و عليه اسلام و مسلمين است.
امير ابتدا تصور مي‌کرد که بهتر است با معرفي کامل باب، او را رسوا کند و از اين راه، آتش فتنه و فساد او را خاموش نمايد ولي در جريان کار به اين حقيقت تلخ پي برد که دست‌هاي مرموز حامي او خيلي قوي‌تر از آن است که با تبليغات و حرف حساب بشود او را از ميدان به در کرد و معتقد شد که تا باب زنده است، هر روز شورشي از گوشه‌اي بروز خواهد کرد و عده‌اي را گمراه خواهد نمود و لذا علي رغم فشار و مخالفت خارجي‌ها، تصميم گرفت باب را از ميان بردارد.
اميرکبير توانست حکم قتل باب را از علما بگيرد و در روزهاي پاياني شعبان 1266 در شهر تبريز و مقابل ارک دولتي، او را اعدام کند. با اين اقدام شورش‌هاي مختلف بابي‌ها را با نهايت جديت و شدت عمل، سرکوب نمود و فتنه جويان را مجازات کرد.
انگيزه امير در سرکوب اين فتنه، انگيزه‌اي مقدس بود؛ از سويي به عنوان يک مسلمان متدين ـ که براي احکام و آراي شريعت اسلام، احترام خاصي قائل بود ـ نمي‌توانست از تحريف و آلودگي آن به دست مشتي بيگانه پرست مزدور و شياد، چشم بپوشد و سکوت نمايد و از سوي ديگر، امنيت مردم محروم و نظم و استقلال و تماميت ارضي کشور را در معرض خطر مي‌ديد و براي آنکه زمينه‌اي آرام و مساعد جهت اجراي اهداف اصلاح طلبانه خود و ترقي کشور فراهم آورد، ناگزير از آن بود که فتنه را قبل از آنکه هرچه سريعتر رشد کند، متوقف نمايد. از اين رو با قدرت و قاطعيت تمام، شورش بابيه را سرکوب کرد و رهبران اصلي آن را از بين برد، يا اسير نمود.
اگر اميرکبير توانست خدمات شاياني را در طول مدت سه سال و نيم صدارتش انجام دهد ـ که امروز اين خدمات، جزء افتخارات وي شمرده مي‌شود ـ همگي در پي ايجاد فضاي امني بود که از برخورد او با شورش‌ها و فتنه‌هايي حاصل شد که هم امنيت و نظم جامعه را در معرض خطر قرار داده بود و هم اعتقادات و باورهاي عمومي جامعه ديني را.1

.....................................................................
[1] . براي اطلاع بيشتر از عملکرد اميرکبير در مقابل فتنه باب، رجوع کنيد به: فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران، شماره‌هاي 47 و 48، ص 571-723.

پدیدآونده:محمدعلي حججي

بنقل از مرکزمجازی محدویت

اجتماعی


آفت ها و آسیب های اندیشه مهدوی
آفت ها و آسیب های اندیشه مهدوی

نویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی




 
اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار نیز چون هر اندیشه و فرهنگی آفت ها و آسیب هایی دارد که اگر به آن ها توجه نشود و به موقع برای برطزرف ساختن آن ها اقدام نگردد می تواند آثار منفی و مخربی داشته باشد. البته این آسیب ها می تواند در هر زمان متفاوت از زمان دیگر باشد، از این رو مقابله با آن ها نیازمند آسیب شناسی مستمر و روز آمد از سوی عالمان زمان شناس و مراکز فرهنگی و تحقیقاتی حوزوی و دانشگاهی است.
به نظر می رسد در حال حاضر فرهنگ مهدوی در جامعه ما با آسیب های مختلفی روبروست که می توان آن ها را در ذیل دو عنوان کلی دسته بندی کرد:

1- عوام زدگی و سطحی نگری

امروزه شاهد هستیم که گروهی از نویسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس مذهبی برای جلب توجه عوام و جذب هر چه بیشتر آن ها به موضوعات و مباحث مهدوی، یا به فراموشی سپردن فلسفه واقعی انتظار و کارکردهای اجتماعی آن، مردم را صرفاً به نقل خواب و رؤیا و حکایت های ضعیف و بی اساس مشغول داشته و با بستن باب هر گونه تعقل و تدبر در معارف مهدوی، برداشت های سطحی خود از روایات را ملاک تحلیل و بررسی پدیده ظهور قرار داده اند.
سخنرانی ها و آثار مکتوبی که از سوی این گروه ارائه می شوند، مخاطبان جوان خود را از رسالت سنگینی که در برابر حجت خدا، حضرت صاحب الامر(علیه السلام) و مسئولیت بزرگی که در برابر اجتماع خود دارند، غافل ساخته و آنان را به این اندیشه وا می دارد که تنها باید در خلوت خود در جست و جوی امام غایب بود و تلاش کرد که با به دست آوردن ادعیه، توسلات و ختوماتی راهی برای تشرف خدمت آن حضرت پیدا کرد. (1) قطعاً اگر این قبیل افراد به آرزوی خود دست نیابند و راهی برای ملاقات با امامشان پیدا نکنند دچار دل زدگی و ناامیدی شده و شاید به طور کلی از فرهنگ مهدوی روی گردان شوند.
خطر دیگری که این قبیل سخنرانی ها و آثار دارد این است که اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) را در نزد کسانی که هنوز به حقایق شیعه و عمق اندیشه مهدوی پی نبرده اند، اعتقادی موهوم و آمیخته با خرافه جلوه می دهد.

2- روشنفکرزدگی و تأویل گرایی

گروهی دیگر از نویسندگان و سخنرانان که همه جهان پیرامون خود را تنها با عینک مدرنیسم می بینند و همه حقایق هستی را با ملاک علوم تجربی و انسانی غربی تجزیه و تحلیل می کنند، به ارائه برداشت های روشنفکرانه از قیام و انقلاب مهدی پرداخته و شاخصه های دموکراسی لیبرال را ملاکی برای ارزیابی حکومت امام عصر(علیه السلام) قرار داده اند. این گروه تلاش می کنند که روایات مربوط به ظهور و حوادث پس از آن را به گونه ای تأویل و تفسیر کنند که با چارچوب های به ظاهر علمی پذیرفته شده از سوی آن ها هیچ تفاوتی نداشته باشد.
آثاری که بر اساس دیدگاه های این گروه عرضه می شوند، از یک سو اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار را در اذهان مخاطبان خود در حد یک اندیشه اجتماعی، چون دیگر اندیشه های اجتماعی - که چه بسا در آن جای چون و چرا و نقض ابرام نیز وجود دارد - تنزل داده و رفته رفته جوانان را نسبت به حتمیت و قطعیت واقعه ظهور کارآمدی آن دچار تردید می کند. و از سوی دیگر این اندیشه را از همه پشتوانه های غیبی و الهی خود تهی ساخته و امام مهدی(علیه السلام) را در قالب رهبر یک جنبش اجتماعی که چون هر رهبر اجتماعی دیگر گرفتار ساز و کارهای پذیرفته شده جوامع بشری است، مجسم می سازد.
چنان که گفته شد هر یک از این دو دیدگاه آثار و پیامدهای مخربی برای اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار داشته و لطمات جبران ناپذیری به کارکردها و آثار این اندیشه و فرهنگ وارد می سازد. از این رو لازم است که مبلغان و مروجان فرهنگ مهدوی با درایت و تیزبینی از غلبه این قبیل دیدگاه ها بر فعالیت های خود جلوگیری و با آثار زیانبار آن ها مقابله کنند. (2)

3- زدودن مطالب ضعیف و باورهای نادرست

چنانکه می دانید وعده به ظهور امام مهدی(علیه السلام) به عنوان عدالت گستر موعود از همان سال های آغازین ظهور اسلام؛ یعنی عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) آغاز شد و در عصر امامت محمد باقر و امام جعفر صادق(علیه السلام) به اوج خود رسید. با توجه به این موضوع بود که رفته رفته مجموعه قابل توجهی از روایات در ارتباط با موضوع تولد، غیبت و حوادث پیش و پس از ظهور امام مهدی (علیه السلام) شکل گرفتند. که راویان و محدثان شیعه و اهل سنت سینه به سینه نقل یا در کتاب های خود ثبت نموده بودند. اما حوادث مختلف سیاسی، اجتماعی که در طول تاریخ اسلام و در عصر خلافت امویان و عباسیان رخ داد موجب شد که اولاً برخی از روایت های نقل شده از معصومین با دقت و صراحت کافی به ما منتقل نشوند و ثانیاً گروه ها و اقشار مختلف از جمله: دستگاه خلافت و صاحبان قدرت و منصب، گروه های معارض و داعیه داران خلافت و حکومت، مخالفان شیعه، افراد متأثر از آموزه های یهودی و ... با اغراض و انگیزه های مختلف به جعل (3) (وضع)، تحریف (4) و تدلیس (5) در این مجموعه روایات- به ویژه روایات نقل شده از طریق اهل سنت- دست بزنند تا بتوانند یا این روایات را بر خود منطبق کنند؛ یا به وسیله آن ها با جریان و خط اصیل امامت مقابله کنند؛ با اینکه با ارائه چهره ای مخدوش، خونریز و خشونت طلب از امام مهدی(علیه السلام) مردم را از انتظار آن حضرت برحذر دارند. (6)
از سوی دیگر جذابیت و گیرایی خاصی که در موضوع منجی گرایی و مباحث مربوط به آینده و آخر الزمان وجود دارد موجب شده که در طول تاریخ خرافات (7) و اندیشه های موهوم بسیاری بر حول این باور و اعتقاد اصیل شکل گیرد که این روند در عصر حاضر نیز متوقف نشده و به دلیل گرایش شدید مردم به فرهنگ مهدوی، هنوز هم کسانی گاه- به گمان خودشان- با انگیزه های خیرخواهانه و گاه با انگیزه های سودجویانه، به ترویج خرافات و اندیشه های موهوم در میان مردم می پردازند.
با توجه به همین شرایط بود که چندی پیش حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، از مراجع عظام تقلید، در پایان درس خارج خود، با ابراز نگرانی از رواج خرافات در جامعه فرمودند:
اخیراً در محراب مسجد جمکران یک تشکیلات شیشه های سبزرنگ و چراغ و ... درست کرده اند که کم کم به صورت امامزاده ای درآمده است... مردم برای بوسیدن این شیشه صف می کشند و به شیشه ها دست می کشند و به خودشان می مالند، کسانی هم هنگام دورشدن عقب عقب می روند مثل کاری که در حرم امامان و امامزاده ها می کنند... بعضی ها هم فاتحه می خوانند؛ عده ای تعظیم می کنند، بعضی از عوام هم می گویند اینجا قبر حضرت ولی عصر(علیه السلام) است... .
حتماً چند سال دیگر هم فردی پیدا می شود و کتابی می نویسد که 70 نفر از اوتاد در اینجا دفن شده اند... هر کس مرتکب این کار شده اشتباه کرده است، این ضربه ای به مسجد جمران است... مسجد جمکران، مسجدی خالص از هرگونه خرافات بوده، آمده اند آلوده اش کرده اند. (8)
با توجه به آن چه گفته شد بر همه مؤسسات، مراکز و کانون های فرهنگی مهدوی لازم است که با ژرف اندیشی و احاطه کافی بر معارف مهدوی، اولاً این معارف را از هرگونه روایت ضعیف و احیاناً مجعول و محرّف و همچنین از باورهای خرافی پالایش کنند و ثانیاً در حد توان جلوی عرضه این گونه مطالب را بگیرند.

4- پرهیز از طرح مطالب سست، واهی و بی اساس

مروری اجمالی بر صدها کتاب روایی، کلامی، تاریخی و ... که محققان و دانشمندان شیعه و اهل سنت از سال ها پیش از تولد و غیبت امام دوازدهم تاکنون در این زمینه نگاشته اند (9) و نگاهی گذرا به هزاران روایتی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و ائمه اهل بیت(علیهم السلام) در زمینه موضوعات مختلف مرتبط با امام عصر(علیه السلام) وارد شده، (10) نشان می دهد که اعتقاد به امام مهدی(علیه السلام) به عنوان آخرین حجت الهی و منجی آخرالزمان، در معارف اسلامی از چنان مبانی و پایه های عقلی و نقلی استوار و خلل ناپذیری برخوردار است که راه هرگونه انکار و تردید را بر مخالفان این اندیشه می بندد و مدافعان این اندیشه را نیز از دست یازیدن به مطالب سست، واهی، خیالی و خواب و رؤیاهای بی اساس برای اثبات حقانیت این اندیشه بی نیاز می سازد.
حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، از مراجع عظام تقلید، در پیامی به «دومین جشنواره برترین فرهنگ مهدویت» در این زمینه می فرماید:
در اینجا تذکر این نکته را لازم می بینیم که در این وادی اهل فکر و تحقیق باید معارف را به صورت ناب و خالص و به دور از هرگونه حشو و زواید در اختیار مردم قرار دهند. باید از بیان امور سست و واهی و چه بسا کذب که اساس اعتقاد مردم را متزلزل می کند اجتناب نمایند در تثبیت حقیقت امامت هیچ نیازی به بیان رؤیاهای کاذبه و حوادث غیرصحیح نیست. باید در منابر از جذبه های واقعی ولایت و آثار و کرامت های مسلّم الثبوت و حقیقی آن استفاده نمایند و به بیان دیگر باید به دنبال تحکیم عقاید باشیم و نه فقط برانگیختن احساسات، که آن امری است غیرپایدار و گذار. (11)
تکیه بر مطالب سست و بی بنیادی چون خواب و رؤیا برای ترویج و تبیلیغ فرهنگ مهدوی، نه تنها مردم را همواره در سطحی نازل از ایمان و آگاهی قرار می دهد، بلکه اعتقاد و باور آن ها را نیز بسیار شکننده و آسیب پذیر می سازد؛ زیرا مردمی که تنها با بیان یک خواب و رؤیا جذب فرهنگ مهدوی می شوند، با وقوع اندک خدشه ای در این نقل ها دچار تزلزل و سردرگمی می گردند.
با عنایت به مطالب یاد شده بر همگان لازم است که در تبلیغ و ترویج فرهنگ مهدوی، به نحو شایسته ای به نکات زیر توجه کنند:
1. تلاش در جهت دفاع عقلانی از اندیشه مهدوی و فرهنگ انتظار و تبیین هرچه بهتر و دقیق تر مبانی این اندیشه و فرهنگ؛
2. دقت و مراقبت کامل در نقل مطالب و مباحث مهدوی، به ویژه حکایت های مربوط به تشرفات، و توجه به منابع و مستندات مطالب و مباحث نقل شده؛
3. پرهیز از مطرح ساختن خواب و رؤِیاهایی که پایه و اساس محکم و متقنی ندارند، هرچند بسیار جذاب و اثرگذار باشند.

5- پرهیز از اغراض جناحی و گروهی

در سال های اخیر با گسترش فعالیت های مهدوی در جامعه، خیل وسیعی از مردم، از گروه ها و اقشار مختلف اجتماعی و با گرایش ها و تمایلات متفاوت سیاسی، بیش از پیش به فرهنگ مهدوی روی آورده و به حضرت مهدی(علیه السلام) به عنوان پایان بخش همه ناامیدی ها و نامرادی ها و آخرین ذخیره شیعه برای رهایی همه جهان از تیرگی ها و پلیدی ها دل بسته اند. از این رو بر همه مراکز، مؤسسات، هیأت های مذهبی و کانون هایی که به فعالیت های مهدوی مشغولند، لازم است که در فعالیت های خود تنها رضایت صاحب الامر(علیه السلام) را در نظر داشته باشند و از درآمیختن این موضوع با هرگونه اغراض و گرایش های جناحی و گروهی خودداری کنند؛ زیرا در این شرایط هر حرکتی که در جهت کسب منافع جناحی و گروهی و بهره برداری سیاسی و حزبی از این گرایش ناب و خالص مردمی صورت گیرد، موجب از دست رفتن آخرین امید مردم، بدبین شدن آن ها به فعالیت های مهدوی و در نتیجه پراکنده شدن آن ها از پیرامون مهم ترین محور وحدت امت اسلامی می شود که این خود خطایی جبران ناپذیر و گناهی نابخشوندی است.

6- پرهیز از موضوعات و مباحث کم اهمیت یا بی اهمیت

چنانکه پیش از این گفته شد در معارف اسلامی شناخت امام از جایگاه و اهمیت به سزایی برخوردار است تا آنجا که وقتی شخصی از امام حسین(علیه السلام) می پرسد:
یَا بنَ رَسُولِ اللهِ بِاَبی اَنتَ وَ اُمِّی فَما مَعرِفَهُ اللهِ؟
ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت، معرفت خدا چیست؟
آن حضرت پاسخ می دهند:
مَعرِفَهُ اهلِ کُلِّ زَمانٍ امامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیهِم طاعَتُهُ. (12)
شناخت اهل هر زمان نسبت به امامی که باید از او فرمان برند.
حال این پرسش مطرح می شود که شناخت امام زمان- که همه ما موظف به
کسب آن هستیم- چه محدوده ای دارد و چه موضوعاتی را شامل می شود؟ در پاسخ این پرسش می توان گفت: چنانکه از روایات یاد شده نیز به دست می آید، شناخت امام عصر(علیه السلام) مقدمه ای برای اطاعت اوست و از این رو ما تنها موظف به شناخت آن دسته از موضوعات و مسائل مربوط با امام عصر خود هستیم که ما را به اطاعت او نزدیک تر و از مخالفت او دورتر می سازد یا بر آمادگی و شوق ما برای حاضر شدن در پیشگاه آن حضرت و اطاعت از اوامر و نواهی ایشان می افزاید. و شناخت هر آنچه که دانستن آن هیچ تأثیری در اطاعت ما نسبت به آن امام ندارد، در دایره تکلیف ما داخل نمی شود.
با توجه به آنچه گفته شد، مروجان و مبلغان فرهنگ مهدوی باید همه توان خود را صرف پرداختن به موضوعاتی چون: ویژگی ها و خصائص امام، ضرورت وجود امام و حجت الهی، جایگاه حجت در عالم هستی، مفهوم، ضرورت و فضیلت انتظار، وظایف منتظاران، چگونگی تحقق ظهور، ویژگی های جهان پس از ظهور و ... نمایند و از پرداختن به موضوعات و مسائل کم اهمیت یا بی اهمیتی که دانستن آن ها وظیفه و تکلیف مردم نیست و تأثیری هم در اطاعت آن ها نسبت به امام زمان (علیه السلام) ندارد، خودداری کنند و اذهان مخاطبان خود را درگیر این گونه موضوعات و مسائل نسازند. موضوعات و مسائلی از این دست که محل زندگی و اقامت عصر(علیه السلام) کجاست، آیا آن حضرت زن و فرزند دارد و آیا ... ؟

پی نوشت ها :

1. این سخن هرگز به معنای نفی فضیلت تشرف خدمت حضرت صاحب الامر(علیه السلام) و ملاقات ایشان نیست؛ چرا که اگر دیدار آن حضرت فضیلت نداشت هرگز به ما سفارش نمی کردند که در هر بامداد و به هنگام تجدید عهد با امام عصر(علیه السلام) با خدای خود نجوا کنید که: «اللّهمّ ارنی الطلعه الرشیده»؛ بار خدایا آن چهره زیبای رشید را به من بنمای. بلکه این سخن ناظر به دیدگاه هایی است که ملاقات با امام زمان(علیه السلام) و تلاش برای رسیدن به آن را به عنوان اصلی ترین وظیفه منتظران مطرح می کند.
2. برای مطالعه بیشتر در زمینه آسیب شناسی باور مهدوی ر.ک: «آسیب شناسی تربیتی مهدویت»، خسرو باقری، مجله انتظار، شماره 1 و2، پاییز و زمستان 1380.
3. «جعل» در لغت به معنای ساختن، قرار دادن، نهادن، مبدل ساختن، دیگرگون کردن و از حالتی به حالت دیگردرآوردن آمده است (ر.ک: علی اکبر دهخدا، همان، ج5، ص 6835) و در اصطلاح علم حدیث به معنای ساخت حدیث دروغین است، شایان ذکر است که در کتاب های «علم الحدیث» یا «علم الدرایه» به جای این واژه بیش تر از کلمه «وضع» استفاده می شود. به حدیث دروغین و حدیثی که راوی، خود آن را ساخته باشد، حدیث مجعول یا موضوع می گویند. (ر.ک: کاظم مدیر شانه چی، همان، ج2، ص 89؛ سیدرضا مؤدب، همان، ص 113.
4. معنای لغوی «تحریف» گردانیدن سخن و چیزی از جای خود است و معنای اصطلاحی آن کم و زیاد کردن در سند یا متن حدیث یا نهادن حرفی به جای حرف دیگر است. گاه به جای این اصطلاح از کلمه «تصحیف» استفاده می شود. شایان ذکر است که تحریف یا تصحیف گاه به صورت غیرعمدی با اشتباه راوی یا کسانی که از کتاب های حدیثی نسخه برداری کرده اند رخ می دهد و گاه به صورت عمدی با هدف تغییر در معنای حدیث. به حدیثی که در آن تحریف و تصحیح رخ داده، محرَّف و مصَّحف می گویند. (ر.ک: کاظم مدیرشانه چی، همان، ص 65 و 66؛ سیدرضا مؤدب، همان، ص 64 و 65).
5. «تدلیس» در لغت، پنهان کردن و پوشیدن عیب کالا بر خریدار معنا ممی دهد. (ر.ک علی اکبر دهخدا، همان، ج 4، ص 5737) و در اصطلاح علمای حدیث به معنای پوشاندن و مخفی کردن عیب حدیث است. به این گونه که راوی در سند حدیث عملی انجام دهد که موجب اعتبار آن شود؛ مانند این که روایان ضعیف را از سند حدیث حذف کنند، یا از کسی روایت کند که او را ندیده یا از او خبری نشنیده است. به حدیثی که در آن تدلیس صورت گرفته ، حدیث «مدلَّس» می گویند (ر.ک: کاظم مدیر شانه چی، همان، ص 85؛ سیدرضا مؤدب، همان، ص 105).
6. برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص 217-226؛ محمد صادقی، «تأملی در روایت های علایم ظهور»، فصلنامه های انتظار، ش 8و9و10، تابستان و پاییز و زمستان 1382، جمعی از نویسندگان حوزه، چشم به راه مهدی(علیه السلام)، مقاله «بررسی شانه های ظهور» اسماعیل اسماعیلی، ص 241-313.
7. «خرافه» در لغت به معنای سخن بیهوده، حدیث باطل و افسانه و اسطوره، کلام پریشان و بیهوده که قابل اعتماد نباشد، گفته ها یا عقاید بی بنیان و وهمی، سخن ببیهوده، ر.ک: علی اکبر دهخدا، همان، ج 6، ص 8642، محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، ص 145.
8. هفته نامه 19 دی، شماره 266، یکشنبه 24 اسفند 1382.
9. تنها در کتاب الذریعه مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی افزون بر چهل کتاب و رساله با عنوان «الغیبه» معرفی شده که از سوی فقها، متکلمان و محدثان بزرگ شیعه در طی قرون متمادی به رشته تحریر درآمده است. در کتابنامه هایی هم که در سال های اخیر به چاپ رسیده نزدیک به دو هزار کتاب که در زمینه مباحث مهدوی نوشته شده اند معرفی شده است. ر.ک: علی اکبر مهدی پور، کتابنامه امام مهدی (علیهم السلام.)
10. چنان که پیش از این گفته شد در کتاب منتخب الاثر حضرت آیه الله صافی گلپایگانی، نزدیک به 1300 روایت و در کتاب معجم احادیث الامام المهدی(علیهم السلام) نزدیک به دو هزار روایت از طریق شیعه و اهل سنت در زمینه مباحث مختلف مرتبط با امام مهدی(علیهم السلام) نقل شده است که البته این ارقام صرف نظر از روایات مشابه و تکراری است.
11. مجله موعود، سال ششم، ش32، تیر 1381.
12. محمد باقر المجلسی، مرأة العقول، ج 26، ص 260، ح 38.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.

  بر گرفته از سایت  راسخون

مذهبی

آیا مهدی (عج) از اولاد امام حسن (ع) است؟!
آیا مهدی (عج) از اولاد امام حسن (ع) است؟!

نویسنده: سید نذیر یحیی الحسنی
مترجمان: ابراهیم خاکپور و سید محمد صالحی



 

این حدیث را ابوداود سجستانی در سنن خود آورده و می گوید: از هارون بن مغیره برایم روایت کردند که گفت: عمر بن ابی قیس از شعیب بن خالد و او از ابواسحاق روایت کرد که گفت: علی (ع) نگاهی به فرزندش حسن انداخت و گفت: «این پسرم، همان گونه که پیامبر فرموده، سرور شماست و از نسل او مردی همنام پیامبرتان قیام خواهد کرد که در خلق و خوی شبیه اوست، اما در خلق شباهتی به او ندارد... الخ». (1)
درباره سند و متن این حدیث دو احتمال وجود دارد: تصحیف یا جعل.
1. درباره سند حدیث باید گفت معلوم نیست چه کسی این حدیث را از هارون بن مغیره برای ابوداود روایت کرده است؟ ابن خلدون به این امر تصریح کرده و گفته است: روایت ابوداود از هارون بن مغیره، منقطع است. (2)
2. ثابت نشده که ابواسحاق آن را از امام (ع) نقل کرده باشد، بنابراین، حدیث مزبور از این جهت نیز منقطع است. ابن خلدون در این باره نیز گفته است: روایت او یعنی روایت ابن اسحاق از علی (ع) منقطع است. (3) منذری نیز بر این مطلب تصریح کرده است. (4)
درباره متن حدیث می توان گفت:
1. جزری شافعی در ضمن نقل حدیث می گوید: «علی نگاهی به فرزندش حسین (ع) انداخت» و از حسن نام نبرده است. جالب این است که او این حدیث را از ابوداود نقل کرده و می گوید: درست این است که مهدی (ع) بنا به تصریح امیرالمؤمنین علی (ع) از ذریه حسین بن علی باشد، چنان که شیخ ما در مورد وثوق اهل زمانه بود، خبر داد که عمر بن حسن الرقی بر او چنین قرائت کرد: ابوالحسن بخاری از عمر بن محمد الدار قزی و او از ابوالبدر کرخی به نقل از ابوبکر خطیب و او از ابو عمر هاشمی از ابو علی اللولؤی به ما خبر داد که ابوداود حافظ گفت به نقل از هارون بن مغیره شنیدم که گفت: عمر بن ابی قیس از شعیب بن خالد و او از ابواسحاق برای ما حدیث کرده که «علی (ع) در حالی که به پسرش حسین نگریست، گفت: این فرزندم همان گونه که پیامبر فرموده، سرور شماست و مردی از نسل او قیام خواهد کرد که همنام پیامبر شما و در خلق و خوی شبیه اوست اما در خلق به او نمی ماند». (5)
ابن بطریق در العمده (6) و قندوزی حنفی در ینابیع المودة (7)، این حدیث را با همین معنی که «به فرزندش حسین نگریست» آورده اند.
2. این حدیث از طریق موسی بن جعفر به ترتیب از پدر و اجدادش از علی (ع) نقل شده و در آن، نام حسین آمده نه حسن. ابن طاووس نیز آن را ذکر کرده و به فتن سلیلی منسوب دانسته است. (8)
3. متن حدیث با بسیاری از احادیث و روایاتی که مهدی را به حسین و نه حسن منسوب می داند، در تعارض است. بسیاری از علمای اهل سنت از جمله ابن قیم و طبرانی و ابونعیم و ابن حجر (9) نیز این معنا را آورده اند، شیخ صافی سلسله سند احادیثی را که مهدی را به حسین منتسب می داند، نه امام حسن، ذکر کرده است.
دو احتمال تصحیف و جعل درباره این حدیث به قوت خود باقی است.
در باره تصحیف، احادیث فراوانی وجود دارد که مهدی را از نسل امام حسین (ع) می داند و علمای دو طرف آن ها را تأیید و نقل کرده اند.
اما در باب جعل، ممکن است برای متزلزل کردن و فرو انداختن پرچمی که چشم ها را همواره به خود معطوف داشته، چنین کاری صورت داده باشند.
با این حال می توان نسبت امام مهدی به حسن و حسین (ع) را این گونه توجیه کنیم که بگوییم ایشان از طرف مادر، حسنی است، چون همسر امام سجاد، فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است بنابراین، مهدی از طرف مادر به امام حسن و از سوی پدر به امام حسین منسوب است و این توجیه اشکالی ندارد چرا که خداوند عیسی را به مادرش مریم نسبت داده و فرموده است: « و وهبنا له اسحاقَ و یعقوبَ کلًّاً هَدَینا و نوحاً هدینا مِن قبلُ و من ذرِّیته داود و سلیمان ... × .... و عیسى و الیاسَ کُلَّ مِنَ الصالحین». (10)
بنابراین، این حدیث با این که مهدی از طرف پدر حسینی باشد منافاتی ندارد.

پی نوشت ها :

1- سنن ابی داود، ج2، ص 311، حدیث 4290 .
2- تاریخ ابن خلدون، ج1، ص 314 .
3- همان، ج1، ص 313 .
4- مختصر سنن ابی داود، ج6، ص 162، حدیث 4121 .
5- اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص 61، 165 - 167 .
6- عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب امام الابرار، ص 424 .
7- ینابیع المودة لذوی القربی، ج3، ص 259 .
8- الملاحم و الفتن، ص 144 .
9- المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف، ص 148، حدیث 329، فصل 50؛ به نقل از طبرانی در المعجم الاوسط؛ عقد الدرر، ص 45، حافظ ابونعیم این حدیث را در باب صفت مهدی آورده است؛ ذخائرالعقبی فی مناقب ذوی القربی، ص 136؛ فرائد السمطین، ج2، ص 325، حدیث 575، باب 61؛ القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، ص7، حدیث 37، باب 1 .
10 الانعام، 84 - 85.

منبع :الحسنی، سید نذیر یحیی، 1389،مصلح جهانی، ابراهیم خاکپور و سید محمد صالحی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول.
اقتباس از سایت راسخون

مذهبی


مهدويت در کلام امام باقر (عليه السلام)


امام باقر عليه السلام در سوم صفر سال (57 ه‍.ق) در مدينه متولد شد و نسبش از هر دو سو، علوي و فاطمي است؛ زيرا پدرش، امام سجاد عليه السلام، پسر امام حسين عليه السلام و مادرش

، ام‌عبدالله، دختر امام حسن مجتبي عليه السلام بود.[1]

 

 

امام باقر عليه السلام، حدود چهار سال از دوران امامت جدش، امام حسين عليه السلام و حدود 37 سال از دوران امامت پدر بزرگوارش را درك كرد، آن حضرت در حادثة عاشورا حضور داشته، در اين‌باره مي‌فرمايد: «من چهار ساله بودم كه جدم ، امام حسين عليه السلام را كشتند و شهادت وي و آن‌چه در آن وقت به ما رسيد به ياد دارم.»[2]

امام محمد بن علي بن الحسين عليه السلام با كنية ابوجعفر و لقب‌هاي هادي، شاكر، امين، صابر و شبيه، به دليل شباهت به پيامبر صلي الله عليه و آله[3] معروف بود و مشهورترين لقب وي، باقر بود؛ چرا كه رسول خدا صلي الله عليه و آله به روايت جابر، او را باقرالعلوم نام نهاد و در اين‌باره فرمود: «او علم را به تمام و كمال مي‌شكافد.»[4] در ادعيه و زيارات نيز، لقب آن حضرت را به صورت «باقر‌العلم بعد النبي و باقر علم النبيين» مي‌خوانيم، امام باقر عليه السلام، سرانجام در (سال 114ه‍.ق)‍ در شهر مدينه به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع، كنار پدر و جدش امام حسن عليه السلام به خاك سپرده شد.

امام باقر عليه السلام و خلفاي غاصب دوران
دوران بيست سالة امامت امام باقر عليه السلام با خلافت پنج خليفة اموي هم‌زمان بود، بخش نخست امامت آن حضرت در دورة چهار خليفه: وليد بن عبدالملك (86 ـ 96)، سليمان بن عبدالملك (96 ـ 99)، عمر بن عبدالعزيز (99 ـ 101) و يزيد بن عبدالملك (101 ـ 105) بود، آن‌گاه خلافت بيست‌سالة هشام آغاز شد ـ كه توانمند‌ترين خليفة اموي بود ـ امام عليه السلام در اين دوران، سياست تقيه را پيش گرفت و از درگيري مستقيم با خليفه دوري نمود؛ ولي زمينة شكل‌گيري حركت فكري و اعتقادي را ميان متفكران جامعه و بزرگان علم، ادب و دانشمندان پي‌ريزي مي‌كرد، امام باقر عليه السلام به وسيلة تقيه، تشيع را از حوادث هولناك به ساحل نجات رهنمون شد، آن‌گونه كه مي‌فرمايد: «تقيه از دين من و پدران من است هر كه تقيه نكند، دين ندارد.»[5]
آن حضرت در ساية تقيه به بازسازي و گسترش تشيع پرداخت.

شاگردان و تربيت‌شدگان امام باقر عليه السلام
در منابع تاريخي و رجالي، شاگردان امام باقر عليه السلام تا 467 نفر نام برده شده‌اند بحران‌هاي فكري زمان ـ كه گروهي اهل غلو شده بودند، و دسته‌اي عقايد انحرافي مرجئه و خوارج را پي مي‌گرفتند ـ امام باقر عليه السلام را بر آن داشت تا با نهضتي فرهنگي با آنان برخورد كند كه بهترين شيوة تربيت نيرو‌هاي كار‌آمد بود.
از ممتازترين شاگردان امام، زراره بود كه از متكلمان و محدثان زمان گشت و محفل گستردة مريدان را در كوفه هدايت مي‌كرد،[6] برادرش حمران هم كه امام وعدة بهشت بدو داد و در حق وي فرمود: «حمران، شيعة ما در اين دنيا و آن دنيا است.»[7]
ديگري، حمزة بن محمد بن عبدالله الطيار است كه گرچه مدتي با امام باقر عليه السلام مخالفت مي‌كرد؛ ولي پس از ترديد فراوان و بررسي مدعيان گوناگون، امامت امام را پذيرفت و پيرو امام گشت.[8]
ساير شاگردان، عبارتند از: معروف بن خربوذ، ابو بصير الاسدي، بريد بن معاويه و محمد بن مسلم بن رياح الطايفي كه مانند زراره بود؛ امام صادق عليه السلام دربارة اين شاگردان فرمود: «بشارت ده انسان‌هاي خالص را به بهشت، بريد بن معاويه العجلي و ابوبصير ليث بن البختري المرادي و محمد بن مسلم و زراره، چهار نفر نجبا و نيكاني كه امين‌هاي خدا بر حلال و حرام اويند و اگر آنان نبودند آثار و دستاورد‌هاي نبوت از بين مي‌رفت و نابود مي‌شد.»[9]
از ديگر شاگردان امام ـ كه مقام والايي داشت ـ ابوحمزة الثمالي بود، ديگري، شاعر نامدار، كميت بن زيد الاسدي بود كه مجموعة اشعار وي ـ كه اختصاص به ستايش اهل بيت عليهم السلام دارد ـ معروف به هاشميات است، كميت در شعر معروف به «ميميه» به جنايت‌هاي امويان و واقعة كربلا اشاره كرد و آن را در مدينه براي امام باقر عليه السلام خواند كه مشمول محبت و تشويق امام قرار گرفت؛ البته بعدها واليان اموي عبدالملك، وي را اذيت و آزار كردند.[10]

امام زمان عليه السلام در سخن امام باقر عليه السلام
ابراهيم بن عمر كناسي مي‌گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مي‌فرمود: «همانا براي صاحب اين امر، دو غيبت خواهد بود و قائم، قيام مي كند در حالي كه بيعت كسي برگردنش نيست.»[11]
ابوبصير هم از امام باقر عليه السلام نقل مي‌كند كه حضرت فرمود: «بعد از حسين عليه السلام، نُه امام مي‌آيند، نهم از آنان، قائم ايشان است.»[12]
جابر جعفي از امام باقر عليه السلام نقل نموده كه فرمود: «زماني بر مردم خواهد آمد كه در آن زمان، امامشان غايب خواهد شد؛ پس خوشا به حال كساني كه بر امر ما ثابت باشند؛ همانا كم‌ترين پاداش ايشان، آن است كه خداوند خطاب به آنان مي‌فرمايد: بندگان من! به سرّ من ايمان آورديد و غيبت حجت مرا تصديق نموديد؛ پس به بهترين پاداش از سوي من بر شما بشارت باد! بندگان من شماييد از شما مي‌پذيرم و شما را عفو مي‌نمايم و به وسيلة شما، رحمت و باران را بر بندگانم نازل مي‌كنم و براي شما است كه از بندگان بلا و عذاب را دور مي‌كنم… .»[13]

ظهور امام زمان عليه السلام
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «گويي قائم عليه السلام را … مي‌بينيم كه ميان ركن و مقام ايستاده، جبرييل در پيشگاهش بانگ مي‌زند: بيعت براي خدا! پس زمين را پُر از عدل كند، چنان‌كه از ظلم و جور پر شده است.»[14]

مدت حكومت امام زمان عليه السلام
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «قائم 309 سال حكومت مي‌كند، همان مقدار كه اصحاب كهف در غارشان ماندند، زمين را پر از عدل و قسط مي‌كند، چنان‌كه از ستم پر شده باشد؛ پس خداوند براي او، شرق و غرب زمين را مي‌گشايد و به شيوة سليمان بن داوود سلوك نمايد، آفتاب و ماه را صدا مي‌كند، پاسخ او را مي‌دهند و زمين براي او در نورديده شود و به او وحي مي‌رسد؛ پس به امر الهي به وحي عمل مي‌كند.»[15]

شيوة حكومت امام زمان عليه السلام
امام باقر عليه السلام دربارة شيوة حكومت حضرت مهدي عليه السلام مي‌فرمايد: «حضرت قائم عليه السلام به امر جديد و قضاوتي تازه ـ كه شديد است ـ به پا خواهد خاست.»[16]
در جاي ديگر از حضرت باقر عليه السلام آمده است: «همان‌گونه كه پيغمبر دعوت فرمودند و اسلام غريبانه آغاز شد، حضرت مهدي عليه السلام همان‌گونه عمل مي‌كند.»[17]

سفارش‌هاي امام باقر عليه السلام به منتظران ظهور
1. شناخت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «هر كس با شناخت امامش بميرد، پيش افتادن اين امر (ظهور) يا به عقب افتادن آن به او ضرري نرساند؛ كسي كه به معرفت امامش بميرد مانند كسي است كه با حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف در خيمه‌اش باشد.»[18]
2. صبر در دوران غيبت
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «اي مؤمنان! در به جا آوردن امور واجب خود، تحمل داشته باشيد و در برابر دشمنانتان پايداري ورزيد، هم‌ديگر را به شكيبايي سفارش نمايد و با امام منتظر خود، پيوند و رابطة ناگسستني داشته باشيد.»[19]
3. زمان ظهور را تعيين نكردن
فضيل از امام باقر عليه السلام پرسيد: آيا براي اين امر ]ظهور[ وقتي معين است؟ حضرت امام باقر عليه السلام سه بار فرمودند: «آنان كه وقتي براي ظهور تعيين مي‌كنند، دروغ مي‌گويند.»[20]

.............................................
[1] . الارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص158و وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج3، ص314.
[2] . تاريخ يعقوبي، ابن واضح، ج2، ص320.
[3] . كشف الغمه، اربلي، ج2، ص329.
[4] . تاريخ يعقوبي، ابن واضح، ج2، ص320 و اصول كافي، كليني، ج1، ص537.
[5] . اصول كافي، كليني، ج4، ص643.
[6] . رجال كشي، ص133.
[7] . همان، ص161
[8] . همان، ص276.
[9] . همان، ص238.
[10] . الاغاني، ابوالفرج اصفهاني تحقيق عبدالستار احمد فراج، ج16، ص330.
[11] . الغيبة، نعماني، ص113.
[12] . الغيبة، شيخ طوسي، ص92.
[13] . كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ج1، ص330، ح15.
[14] . بحارالانوار، مجلسي، ج52، ص290.
[15] . همان.
[16] . الغيبة، نعماني، ص122.
[17] . همان، ص173.
[18] . همان، ص17، باب 26.
[19] . همان، ص330، باب25.
[20] . الغيبة، طوسي، ص425.

پدیدآونده:محمد رضا نصوري

 بنقل از مرکزمجازی مهدویت


به سوی یک آخرالزمان مصنوعی و جعلی


 

رابینو فتیش خاخام یهودیان در سال 1952 در کنگره خاخام های دنیا گفت :"...اما امروز خیانتکاریها و فتنه‌انگیزیهای این عده ، ابعاد به‌مراتب‌گسترده‌تر و جدی‌تری به‌خود گرفته است. حرکت جدید سردمداران، نخبگان و رهبران صهیونیسم جهانی به حدی جدی، گسترده و عمیق شده است که به‌راستی می‌خواهند جنگ جهانی سوم را وحشیانه‌تر از سایر جنگها به‌ راه اندازند..."

 

فیلم "بابل پس از میلاد" از دیگر فیلم های موج موسوم به آثار آخرالزمانی به شمار می آید که چندی است به عنوان جریان اصلی سینمای آمریکا خود را مطرح ساخته است. فیلم هایی درباره سرانجام جهان یا به قول خودشان پایان روزها ، ظهور مسیح موعود یا مشیا (همان مسیح موردنظر قوم یهود که قرن هاست انتظارش را می کشند) و یا بازگشت حضرت مسیح (علیه السّلام) که مدنظر مسیحیان به خصوص پروتستان هاست. در این گونه آثار به وقایع آخرالزمان از زاویه نگاه فوق پرداخته می شود ، از غلبه نیروی شر یا ضد مسیح گرفته تا نبردهای واپسین موسوم به آرماگدون و تا تلاش های جناح خیر برای پیروزی در آن جنگ به نمایش در می آید. فیلم هایی که در آنها جهان کنونی در شاکله ای سیاه و تاریک و در تسخیر جنایتکاران و تروریست ها نمایانده می شود. از همین رو عده بسیاری در انتظار مسیح موعود هستند تا این دنیای آشفته و تاریک را به سامان رساند و انسانها را از سیاهی و تاریکی نجات بخشد. اگرچه در تبلیغات و غوغای منتظران این مسیح (یعنی گروه وسیعی به نام اوانجلیست ها که از پروتستانتیزم منشعب شده اند و بخشی از یهودیان ممزوج با این فرقه)، او دیگر لزوما وجه ماورایی و الهی نداشته و موجودی کاملا زمینی است. چنانچه در فیلم "مگی دو " ، رییس جمهوری آمریکا ، نقش مسیح موعود را برعهده دارد یا در مجموعه نارنیا ، این اصلان شیر است که ادعا شده به عنوان مسیح موعود ، برانگیخته می شود یا در فیلم هایی همچون "رمز داوینچی" و "قطب نمای طلایی" (از مجموعه "نیروی اهریمنی") ، یک دختر یا زن ، به نقش مسیح آخرالزمان در می آید و یا در مجموعه فیلم های "هری پاتر" ، "ارباب حلقه ها" ، "جنگ های ستاره ای" ، "ماتریکس" و ...یک پسر یا مرد به نام های گوناگون مانند "هری پاتر" ، "آراگورن" ، "لوک اسکای واکر" ، "نیو" و ...آن نجات بخش آخرین به شمار می آید که اغلب نیز با عنوان "The One" خطاب می شود.

فیلم "بابل پس از میلاد" را متیو کاسوویتس ساخته است که از وی آثاری مانند " گاتیکا" ، "رودخانه های ارغوانی" و "نفرت" را به خاطر داریم ، ضمن اینکه بازی های قابل قبولی از وی در فیلم های "مونیخ" ، "آستریکس و اوبلیکس:ماموریت کلئوپاترا" ، "Birthday Girl" ، "آملی" ، "نردبان جیکوب"و "عنصر پنجم" شاهد بودیم.

اما متیو کاسوویتس فیلمنامه "بابل پس از میلاد" را با همکاری جوزف سیمس" براساس نوشته اریک بنارد و برگرفته از نوول مشهور با نام "بچه های بابل" به رشته تحریر در آورد. داستان فیلم درباره ماموریتی عجیب و غریب در زمان آینده نزدیک است. یک مزدور کهنه کار به نام "تورپ"(با بازی وین دیزل) مامور می شود تا دختری 17-18 ساله به اسم "آرورا" را از صومعه ای در قزاقستان به نیویورک ببرد. در حالی که شتصتش هم خبر ندارد این دختر را برای یک گروه شبه مذهبی (تحت عنوان "کلیسای نئو لایت") همراهی و محافظت می کند که قرار است مسیح موعود را به دنیا بیاورد! از همین رو تعدادی از گروههای مهم مافیایی و شبیه آن، به دنبال این مریم دوران هستند. راهبه ای به نام خواهر ربکا ( با ایفای نقش "میشل یه ئو") نیز همراه آرورا است که از وی شدیدا مراقبت می نماید ، چرا که آرورا برای نخستین بار از صومعه ای که در آن رشد کرده و بزرگ شده ، قدم به دنیای خارج گذارده است. دنیایی که ظاهرا با جهان امروز متفاوت است و به نوعی در ید قدرت گروههای مافیایی و زیرزمینی قرار دارد که رییس یکی از همین گروهها موسوم به "گورسکی" ( با بازی ژرار دوپاردیو) در یک ماشین پیشرفته متعلق به آینده ، ماموریت فوق را به تورپ پیشنهاد می دهد.

دنیای فیلم "بابل پس از میلاد" دنیایی آشفته و درهم و برهم به نظر می آید. تقریبا مانند آنچه در فیلم "فرزندان بشر" (آلفونسو کوارون) دیده بودیم یا در آثاری همچون "بلید رانر" و به طور کلی دنیای علمی افسانه ای فیلیپ دی دیک که آمیزه ای از کائوس آخرالزمانی است و تلاش برای به عرصه آمدن کسی که قرار است به آن کائوس خاتمه بخشد.(گفته شده نویسنده نوول "بچه های بابل" یعنی موریس جی دانته از متاثران داستان های فیلیپ دی دیک محسوب می شود).

در نخستین صحنه های فیلم ، تورپ را می بینیم که در خیابانی به شدت درهم ریخته و تحت کنترل افراد مسلح با یونیفرم های مختلف در حالی که خود را با بالاپوشی ، پنهان نموده ، در زیر باران شدیدی قدم می زند. پیش از آن برروی تصاویری از کره زمین و فضای پیرامون آن که دوربین به سرعت پیش می رود تا بر نقشه ای از آمریکا و سپس نیویورک و یکی از خیابان های آن تا روی چشمان شرربار تورپ نزدیک گردد ، نریشن او را شنیده ایم که می گوید:

"...سیاره را نجات بده. سیاره ای مملو از دروغ و کثافت. هر وقت من این جمله را خواندم ، خنده ام گرفته است. سیاره را نجات بده. برای چی؟ و از چی ؟ از خودمان؟ زندگی ساده است. بکش یا کشته شو. تردید نکن و همیشه وظیفه ات را درست انجام بده. یک رمز بقا . رمز من. همه اینها مهم جلوه می کنند تا روزی که با یک انتخاب مواجه می شوید. انتخابی که همه چیز را دگرگون می کند. اینکه به کمک کسی بروی یا فرار کنی و خودت را نجات دهی. من چیزی را آن روز یاد گرفتم . شما نمی توانید فرار کنید. اما خیلی بد بود ، چون آن روز ، روزی بود که من مردم..."

به نظر این همه آنچه است که متیو کاسوویتس و همکار فیلمنامه نویسش قصد دارند در "بابل پس از میلاد"بگویند. در همان اولین صحنه های فیلم که تورپ را در حال قدم برداشتن در خیابانی گویا در یکی از شهرهای روسیه مشاهده می کینم ، آنچه دیده می شود مصداق همان سخن تورپ است : سیاره ای مملو از دروغ و کثافت.

تورپ یک سرباز زردپوست را از چادرش بیرون کشیده و وی را به خاطر تنها 20 دلار مورد تهدید و ضرب و شتم قرار می دهد! این درحالی است که دریایی از اسلحه های مخوف و مرگبار وی را محاصره کرده و هر لحظه ممکن است که به رویش شلیک نمایند.

خانه یا مکان اقامت تورپ در میان ویرانه ای است که کمتر به آپارتمان یا چیزی مثل آن شبیه است و بالاخره او با یک عملیات خشن و کشنده ، توسط گروهی از سربازان مسلح به ماشین گورسکی برای معامله ای تازه برده می شود و ماموریت تازه اش را دریافت می کند.

همین آشفتگی و هرج و مرج سرسام آور را هنگامی که تورپ ، آرورا و خواهر ربکا را به شهری در مرز قزاقستان و روسیه برده نیز شدیدا به چشم می خورد. همانجا که هم آرورا و هم خواهر ربکا برای در امان ماندن از باندهای مافیایی ناچارند لباس های مبدل بپوشند تا خود را از نگاهها پنهان دارند. غافل از اینکه همچنان زیر نظر چشم های دیگر هستند.

اما متیو کاسوویتس در میان آن همه آشفتگی و اضطراب و خشونت ، آرورا را منبع آرامش ، خصائل انسانی و در عین حال دارای قوای ماوراء بشری قرار داده است. او در همان شهر مرزی قزاقستان پیش از انفجار قطار مسافربری ، دچار حس ناخوشایندی گشته که باعث دور شدنش از منطقه خطر شده و تورپ و خواهر ربکا نیز به دنبالش از مرگ حتمی می گریزند. همچنین است که گاه به گاه از پایان فاجعه بار جهان سخن می گوید که همه در آن فاجعه خواهند مرد و او بایستی بشر را از چنین فاجعه ای نجات بخشد.

آرورا در عین حال ، شخصیتی به غایت حساس و شکننده دارد. او در مقابل کشتار انسان ها توسط آدم های دیگر آنچنان برآشفته می شود که حتی برای نخستین بار ، در آن کشتی غول پیکر با اسلحه ، کاپیتان و همراهانش را تهدید می کند تا انسان های دیگر را هم نجات بخشند یا حداقل آنان را به قتل نرسانند.

همه این صحنه ها باعث می شود تا در ذهن مخاطب ، آرورا به نوعی کاراکتر ماورایی پیدا کند. کاسوویتس به گونه ای فیلمنامه را پیش برده که به نظر می آید ، آرورا اساسا موجودی خارق العاده بوده و از همین رو وی را برای نجات بشریت ، در صومعه ای حفظ کرده اند تا روز موعود فرا رسد. از همین روست که وی را طی ماموریتی دشوار از میان خطرهای فراوان گذر داده تا به مکان مقرر برسانند. البته در طی این سفر مخاطره آمیز ، کاسوویتس انواع و اقسام حادثه پردازی و صحنه های به اصطلاح اکشن معمول را در مقابل تماشاگرش قرار می دهد تا او را طی پروسه ای جذاب درگیر پیام های فیلمش گرداند. از تعقیب و گریز روی برف گرفته تا درگیری و فرار برروی پله ها و پل های متعدد فلزی مکانی در ولادی وستک تا آن تقلای مرکبار برای بالارفتن از دیواره های کشتی عازم آمریکا و تا حضور در میانه کشت و کشتار دو نیروی مافیا و کلیسای نئو لایت در نیویورک. در این مسیر کاراکتر وین دیزل (که از آثاری همچون "تند و سرسام آور" و "سه ایکس" در زمره بزن بهادرهای کله سنگی مثبت کلیشه شده است) و میشل یه ئو (که قبلا در فیلم هایی مانند "ببر خیزان و اژدهای پنهان" دارای قدرت رزمی نشان داده شده بود) نیز کمک حال هستند تا وجه حادثه ای اثر دوچندان شود. مضافا که فیلمنامه نویسان سعی کرده اند با قراردادن کاراکترهای متناقض و متضاد در کنار هم ، به نوعی رابطه دیالکتیکی مابین آنها دست پیدا نمایند. فرضا کاراکتر خشن و لاابلای مثل تورپ که مخرب و نابودگر است در کنار شخصیت استرلیزه ای به نام آرورا که حیات بخش و متعالی معرفی می شود. یا حضور او در محیط های خشونت آمیز و هراسناک که اساسا با محیط تربیتی اش فاصله ای بعید دارد.( درواقع او بی شباهت به هری پاتر یا فرودو "ارباب حلقه ها" و یا پرنسس کاسپین "نارنیا" نیست که نیروهای بسیاری برای رسیدن آنها به مقصود ، حمایتشان می کنند). از همین رو فضاسازی به گونه ای رخ می نماید که مخاطب مدام نگران حفظ جان آرورا است که همچون آهویی ظریف و شکننده در میان گله های پرشماری از درندگان و وحشیان پیش می رود. هنگامی که آنها به ولادی وستک در دورترین نقطه شرق روسیه می رسند ، در مکانی هراسناک که آدم ها را در قفس هایی همچون گلادیاتورهای عصر روم باستان به جان هم انداخته اند تا تفریح کنند (صحنه ای شبیه به محلی که در فیلم "هوش مصنوعی"ربات های ناقص را نابود می کردند)، گرفتار یک گروه تعقیب کننده می شوند که گویا از سوی یکی از نزدیکان آرورا هدایت می گردد و در همین تعقیب و گریز ، آرورا در یکی از همان قفس ها به دام می افند تا در یک درگیری نفس گیر توسط تورپ نجات یابد. اما کار اصلی را خودش انجام می دهد و موجود غول پیکری را محسور خودش می کند و حتی هنگامی که تورپ برای نجاتش آمده ، با فریاد از او می خواهد که دست کشتن آن آدم غول آسا بردارد.او حتی به هنگام زخم برداشتن تورپ در تعقیب و گریز با هلیکوپترهای آمریکایی در آلاسکا ، در بهبود آن زخم ها و حیات بخشیدن دوباره به تورپ بی تاثیر نمی نمایاند و بالاخره در حمله گروههای مافیایی در نیویورک حتی دربرابر گلوله هم رویین تن نشان می دهد. آیا او هم مسیحایی دیگر است که بایستی در زمانی معین و مکانی مشخص رسالتش را اعلام کرده و نسل بشر را در آخرالزمان از نابودی و اضمحلال نجات بخشد؟ همه آنچه در طی سفر پر فراز و نشیب و هراسناک آرورا و خواهر ربکا در کنار تورپ شاهد هستیم ، حکایت از صحت چنین فرضیات و حدس و گمان هایی دارد. خصوصا که پس از آغاز ماموریت و حرکت گروه سه نفره از صومعه یاد شده در قزاقستان ، در مکانی دیگر با زنی که راهبه اعظم می خوانندش ، این جملات رد و بدل می شود :

"... مشاور : بچه شما ، سرانجام صومعه را ترک کرد .

راهبه اعظم: 6 روز تا وقتی که ما معجزه مان را به دنیا عرضه کنیم ، مانده است.

مشاور : عالیجناب ، کنفرانس خبری به زودی آغاز خواهد شد.

راهبه اعظم: او می آید. بیایید با هم دعا کنیم..."

همه قرائن و شواهد حکایت از همان مسیح موعود دارد که این بارهم همچون "رمز داوینچی" و "قطب نمای طلایی" و ...در شکل و شمایل یک زن نمود پیدا کرده است. زنی که قدرتی فوق بشری داشته و خود به ماموریت خویش آگاه است.

اما بعدا متوجه می شویم که این ویژگی ها و قدرت های مافوق بشری نه از طریق ماوراء و متافیزیک بلکه کاملا از طریقی فیزیکی عاید آرورا شده است! در واقع آرورا از طریق هوش مصنوعی یا Artificial Intelligence دارای قدرت های یاد شده گردیده است. اما چرا؟

پاسخ این سوال و پرسش های مشابه را از مکالمه همان راهبه اعظم که متوجه می شویم رهبر فرقه ای مذهبی به نام "کلیسای نئو لایت" است با شخص دیگری با نام دکتر نیوتن درمی یابیم(که از همان ابتدا به کمک یارانش و با ردیاب های پیشرفته ، قدم به قدم ، آرورا و همراهان را تعقیب کرده بود و حتی در ولادی وستک و اردوگاه پناهندگان وی را از چنگ تورپ و خواهر ربکا درآورد اما مجددا آنها آرورا را پس گرفتند).

آرورا پرورش یافته بوده تا در طی یک پروسه پیش بینی شده ، از طریق علمی باردار شده و برای کلیسای نئو لایت و پیروان آن و بالتبع برای همه مردم جهان ، مسیح موعودشان را به دنیا آورد. از همین روست که آرورا هم دو قلو باردار است! (این مانند همان تلاشی است که امروزه از سوی گروههای اوانجلیست برای فراهم آوردن ظهور مسیح موعودشان در بازیابی و بنای معبد سلیمان ، تولد گوساله سرخ موی از طریق عملیات ژنتیکی و به راه انداختن آرماگدون یا جنگ آخرالزمان صورت می گیرد!)

نکته قابل توجه این است که طبق برنامه و طرح کلیسای نئولایت ، آرورا بایستی از آن صومعه قزاقستان به شهر نیویورک در آمریکا آورده شده و در همانجا به اصطلاح رسالت خویش را آغاز نماید!! و نکته قابل توجه تر اینکه وقتی دوربین متیو کاسوویتس از آن جهان بلبشوی یاد شده وارد خاک آمریکا شده و پس از گذر از مناطق یخبندان آلاسکا و دیگر نواحی، آرورا را در نیویورک تصویر می کند،با شهری به غایت زیبا و مدرن و منظم و پر زرق و برق مواجه می شویم که گویا اساسا در سیاره ای دیگر واقع است و از آن همه کثافت و دروغ و آشفتگی در آن سایه ای هم مشاهده نمی شود. (در مدارک و اسناد تاریخی آمده است که اشراف یهود اروپا و خاندان هایی همچون روچیلد ، ابتدا و پیش از اینکه اسراییل را در سرزمین فلسطین ، ارض موعود خویش بخوانند ، به دنیاهای ماوراء بحار نظر داشتند و از همین رو سرمایه فراهم آوردند و افرادی مانند کریستف کلمب را برای کشف سرزمین های تازه به دریاهای غرب فرستادند و از همین رو بود که نیویورک را نخستین ارض موعود خود خواندند و هنوز هم هنوز است ، این کلان شهر آمریکای مدرن را دومین میعادگاه خویش پس از اسراییل می دانند و شاید به همین جهت است که جمعیت یهودیان نیویورک که اغلب از بانکداران و سرمایه داران بزرگ تشکیل شده اند برابر جمعیت یهودیان شهر اورشلیم اعلام شده است!!)

به این ترتیب نگاه دیگری به دنیای آخرالزمان اوانجلیستی یا همان صهیونیسم مسیحی از ورای فیلم "بابل پس از میلاد" سربرمی آورد. نگاهی که حتی در عنوان خویش عناصری از همان تفکر را پنهان دارد. قابل ذکر است که "بابل" در نگاه اساطیری این فرقه شبه مذهبی و اعتقادات یهودیان صهیونیست، تداعی گر شهری است که در قرون پیش از میلاد حضرت مسیح (علیه السّلام) در منطقه بین النهرین واقع شده و ادعا این است که در آن قوم یهود توسط پادشاه ستمکاری به نام بخت النصر به بند کشیده شده بود. از همین لحاظ آزادی یهودیان از اسارت بخت النصر که با رهایی بابل مقارن بود ، اتفاقی خجسته برایشان محسوب می گردد. در عقاید امروز اوانجلیست ها و البته صهیونیست های یهودی ، آزادی بابل (که در واقع همان عراق کنونی محسوب می شود) یا فتح آن به عنوان مقدمه ای برجنگ آخرالزمان (آرماگدون) و ظهور یا بازگشت مسیح موعود به شمار می آید. ( به همین دلیل بود که وقتی آمریکا بدون ادله و شواهد متقن به عراق لشکر کشی کرد ، عده ای آن را پیش درآمد جنگ آرماگدون خواندند) اینک فیلم تازه متیو کاسوویتس با عنوان "بابل پس از میلاد" در واقع می تواند روایتی از موقعیت و شرایط رسیدن به آخرالزمان به حساب آید.

بی مناسبت نیست در پاسخ تعدادی از مخاطبان نقد و تحلیل های پیشین نگارنده که جسته و گریخته به ماجراهای آخرالزمان و آرماگدون و ظهور مسیح موعود صهیونیست ها پرداخته بودم ، اشاره ای ولو اجمالی به باورها و اعتقاد طیف های گوناگون مدعی این گونه آخرالزمان داشته باشم. چراکه از سویی دیگر امروزه این باورها ، منبع و منشاء و تم اصلی بخش مهمی از تولیدات سینمای غرب به خصوص کمپانی های هالیوودی شده و به انحاء مختلف خود را در محصولات آنها ، نشان می دهد.

گفتم شاخه ای از پروتستان ها که به اوانجلیست ها معروف شده اند و تقریبا یک چهارم تا یک سوم جمعیت آمریکای کنونی (از جمله نئو محافظه کاران حاکم) را شامل می شوند، براین باورند که دنیا به سمت و سوی بازگشت مجدد حضرت مسیح (علیه السّلام) پیش می رود که برای فراهم آوردن شرایط این ظهور ، برپایی دولت اسراییل ، بازسازی معبد سلیمان بر خرابه های مسجدالاقصی و تولد گوساله ای سرخ موی (به علاوه شرایطی دیگر) ضروری است ، از همین روی ، این دسته از پروتستان ها (که بخش "مکاشفات یوحنا" کتاب مقدس را اساس پیش بینی های خود قرار می دهند) بر برپایی رژیم اسراییل و بقاء و گسترش آن ، تاکید داشته و دارند.همین نقطه مشترک اوانجلیست ها و صهیونیست های یهودی که در برپایی رژیم اسراییل سهم اصلی را ایفاء کرده اند ، این دو گروه را برای فراهم آوردن شرایط جنگ آخرالزمان هم رای و هم نظر گردانده است. خصوصا که صهیونیست های یهودی نیز ظاهرا در انتظار مسیح مورد نظرشان هستند که "مشیا" خوانده می شود (آنها اعتقاد ندارند که حضرت عیسی مسیح علیه السلام همان مسیح موعود بوده است).

در ماه جولای 2006 یکی از مشهورترین رهبران "مسیحی انجیلی" در واشنگتن یک سازمان تحت عنوان "مسیحیان متحد در دفاع از اسرائیل" بنیاد نهاد که هدف آن حمایت گسترده از اسرائیل و تقویت لابی آن کشور در آمریکا اعلام شد.

کشیش جان هگی بنیانگذار این سازمان گفت که سازمان او بزودی از ایپک(AIPAC) یعنی کمیته روابط آمریکا و اسراییل ، نهاد اصلی در لابی طرفدار اسرائیل، قویتر خواهد شد.بر خلاف ایپک و نهاد های مشابه، مسیحیان انجیلی برای حمایت از اسرائیل دلایل مذهبی دارند.

جف وینتروب استاد دانشگاه پنسیلوانیا می گوید: "آنها فکر می کنند که خلق دوباره اسرائیل متحقق شدن آن چیزی است که انجیل بشارتش را داده است. بنابراین از نظر آن ها خداوند در آن چیزی که قصد طرح ریزی آن را دارد موجودیت اسرائیل را هم گنجانده و به همین دلیل اسرائیل باید از جانب مسیحیان حمایت شود."

وب سایت فارسی BBC در تاریخ 24 اوت 2006 در مطلبی زیر عنوان "نقش مسیحیان و کلیساهای انجیلی آمریکا در لابی اسرائیل" نوشت "...مسحیان انجیلی در سالهای اخیر در آمریکا صاحب نفوذ زیادی شده اند و هنوز هم روز به روز بر قدرت آنها افزوده می شود. گری سیک عضو پیشین شورای امنیت ملی آمریکا می گوید که زمانی مسیحیان جای چندانی در لابی اسرائیل نداشتند. اما اکنون وضع متفاوت است.به گفته وی در سالهای پیش شرکت مسیحیان بنیادگرا در لابی اسرائیل ناچسب به نظر می آمد ولی امروزه چنین نیست. آمدن هزاران مسیحی زیر نظر آقای هگی به واشنگتن برای حمایت از اسرائیل یک پدیده جدید است. ایپک هزاران عضو و طرفدار دارد اما مسیحیان بنیادگرا در آمریکا را با رقم میلیون ها باید سنجید. به این ترتیب عامل جدید قدرتمندی وارد لابی اسرائیل تبدیل شده است..."

بیلی گراهام از رهبران و کشیشان معتبر انجیلی یا اوانجلیست (که سالها کشیش مخصوص کاخ سفید و برگزار کننده مراسم تحلیف روسای جمهوری آمریکا بود) در سال 1970 هشدار دادکه "جهان اکنون به سرعت به سوی جنگ آخرالزمان و آرماگدون خود نزدیک می شود".

او می گوید :"... اکنون بسیاری از مردم می پرسند ، این جنگ آخرالزمان در کجاست؟ ما چه اندازه به آن نزدیکیم ؟ محل این جنگ در غرب رود اردن است ، در دشت جرزال ، میان جلیله و سامریه..."

هال لندسی از دیگر رهبران اوانجلیست در کتاب معروف خود به نام "زمین ، سیاره بزرگ مرحوم" می نویسد :"...نسلی که از 1948( یعنی از زمان تشکیل دولت اسراییل) به این سو به دنیا آمده است ، شاهد عینی دومین ظهور مسیح خواهد بود. اما پیش از آن رویداد ، ما باید هم جنگ یاجوج و ماجوج را ببینیم و هم نبرد هارمجدون (یا آرماگدون) . کشتار همه سوزی بدین گونه آغاز خواهد شد..."

او همچنین در کتاب "دنیای نوینی فرا می رسد" می نویسد :"...فکرش را بکنید ، دستکم 200 میلیون سرباز از مشرق زمین با میلیون ها سرباز بیشتر از مغرب زمین ، در زیر رهبری دجال (آنتی کرایست یا ضد مسیح) متحد می شوند. عیسی مسیح نخست کسانی را که شهر او ، اورشلیم را غارت کرده اند ، تار و مار خواهد کرد ؛ سپس از ارتشهایی را که در دره مجدو یا هارمجدون جمع شده اند ، به هلاکت خواهد رسانید. تعجبی ندارد اگر تا فاصله 200 مایلی اورشلیم ، خون تا دهنه اسبان بایستد... همه این دره با آلات و وسایل جنگی ، حیوانات و جسدهای آدمیان و با خون ، پرخواهد شد!"

این مندرجات کتاب های لیندسی و همچنین مبانی عقاید پیروان بنیادگرایی انجیلی که کلیساهایشان در سرتاسر ایالات متحده گسترده و یا در اختیار گرفتن صدها کانال رادیویی و تلویزیونی و ماهواره ای ، از فعالترین مبلغان شبه مذهبی در جهان امروز به شمار می آیند (و البته انجیل هایشان که بسیار متفاوت با کتاب مقدس سایر مسیحیان است، در همین خاورمیانه از جمله کشور ما در ابعاد میلیونی توزیع شده و می شود!) آنچنان تکان دهنده و دهشتناک به نظر می آید که "گریس هال سل" نویسنده کتاب "تدارک جنگ بزرگ" معتقد است ، هیچ نشانی از روح آگوستوس قدیس در آن نمی یابد. او می گوید کوچکترین اندوهی در این نوشته ها و همچنین چهره لیندسی دیده نمی شود وقتی جملات کتاب دیگرش به نام "شهر خدا" را در کانال تلویزیونی اوانجلیست ها می خواند که :"...همه شهرهای جهان در جنگ هسته ای آخرالزمان ویران خواهند شد ، تصورش را بکنید ...مسیح زمین را ویران خواهد کرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامی که جنگ بزرگ آخرالزمان به چنان نقطه اوجی رسید که تقریبا تمام آدمیان کشته شدند ، عظیم ترین لحظه فرا می رسد و مسیح با نجات دادن مومنان باقیمانده ، نوع بشر را از نابودی کامل نجات خواهد داد...."

لیندسی ادامه می دهد :"...پس از نبرد آرماگدون ، تنها 14400 یهودی زنده خواهند ماند و همه آنها چه مرد ، چه زن و چه کودک در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نوآیین ، همگی خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت...."

"جری فالول" از دیگر رهبران اوانجلیست که سال گذشته در گذشت ، در کتاب " همه سوزی در هارمجدون" می نویسد :"...میدان نبرد آرماگدون از مجدو یا مگی دو در شمال تا ادوم در جنوب ، فاصله ای در حدود 200 مایل کشیده شده است. این میدان از دریای مدیترانه در غرب تا تپه های موآب در شرق خواهد بود ، یعنی فاصله ای حدود 100 مایل و شامل وادی یهوشافاط هم می شود...در این وادی چندین میلیون مردم به آرماگدون در می آیند که شمار آنان بی گمان به 400 میلیون نفر خواهد بود. اینان برای آخرین همه سوزی بشر جمع خواهند شد..."

باور و حمایت این بنیادگرایان انجیلی از تئوری ها و نظریه های صهیونیستی مبنی بر حکومت جهانی با مرکزیت اسراییل و از طریق روش های کهن صهیونی ( که در متن معروف به "پروتکلهای زعمای صهیون") آمده است ، باعث گردیده این گروه از پروتستان ها در بیان سیاسی امروز دنیا به صهیونیست های مسیحی ملقب گردند که در کنار صهیونیست های یهودی در اندیشه تسخیر کره ارض ، به دنبال درگیری و جنگ های ویرانگر و خانمانسوز هستند که نظایرش را همین امروز هم در پیرامون خود می بینیم. گروهی که اینک حتی از صهیونیست های یهودی نسبت به تحقق آرمان دولت جهانی اسراییلی ، افراطی تر به نظر می رسند. خطر این صهیونیست های انجیلی برای صلح و آرامش دنیای امروز و آینده بشریت بدان حد است که برخی از اندیشمندان و کشیشان متفکر مسیحی برای هشدار درباره خطر آنان ، اقدام به انتشار کتب و نشریات و ایراد سخنرانی های متعددی نموده اند از جمله رساله دکترای "استفن سایزر" کشیش معروف انگلیکن که تحت عنوان "صهیونیسم مسیحی " انتشار یافته است.

بنیادگرایان انجیلی یا همان صهیونیست های اوانجلیست اعتقاد دارند که شرط بازگشت مسیح ، برپایی مملکت بزرگ اسراییل و ساخت مجدد هیکل سلیمان ، برخرابه های مسجدالاقصی است. به همین دلیل مدعی یاری یهود هستند ، چون معتقدند ، ملت برگزیده خداوند ، قوم یهود هستند و هرکه آنان را یاری کند ، خداوند او را دوست دارد و هرکه با آنها به جنگ برخیزد ، مقابل اراده خداوند مقاومت کرده است!!

یهودیان صهیونیست نیز براین باورند که صاحبان وعده الهی هستند و حاکمیت ایشان تنها شامل سرزمینی نمی شود که میان دو رود نیل و فرات را در برمی گیرد. بلکه خداوند تمام جهان را به ایشان بخشیده است و در این زمینه به متون تحریف شده ای که برخی رهبران مذهبی شان آنها را تحریف کرده اند ، استناد می جویند.

در تلمود (یکی از کتاب تحریف شده یهودیان ) نیز پیرامون فرجام جهان می خوانیم :

"...در آن زمان حاکمیت به یهود باز خواهد گشت و تمام ملل به خدمت آن مسیح یهودی در خواهند آمد و مقابل او سر فرو خواهند آورد. در آن ایام ، هر یهودی ، دو هزار و هشت صد بنده خواهد داشت که به او خدمت می کنند و سیصد و ده خانه خواهد داشت که برآنها حاکم خواهد بود. اما مسیح ظهور نخاهد کرد مگر پس از غلبه بر دولت اشرار یعنی خارج از دیم بنی اسراییل ...باید آتش جنگی برافروخته شود که طی آن یک سوم جهانیان از بین بروند. آنگاه یهود ، هفت سال متوالی مشغول سوزاندن و از بین بردن تجهیزات و دست آوردهای این جنگ خواهند بود...."

در واقع این گروه از یهودیان اعتقاد دارند که باید با ملل دیگر بسیار جنگ کنند و به انتظار آن روز باشند که مسیح حقیقی و مسیح آنها ، پیروزی موعود را برای ایشان محقق سازد.

در کنار این دو گروه فرقه های دیگری هستند که حد واسط یا واصل آنها می شوند . مانند گروه کابالیست ها ( که این روزها به اعتراف نشریه معتبر دیلی میل و دیگر شواهد موجود حاکمیت بلامنازعی بر کمپانی های هالیوودی و دیگر رسانه های جمعی بین المللی دارند ) که بعضا خود را "تصوف یهود" نیز خوانده اند ولی براساس مدارک و اسناد تاریخی منشاء آنها از گروه "شوالیه های معبد" در جنگ های صلیبی می آید یعنی همان صلیبیونی که در معبد سلیمان ساکن شده و با آموزه های خاخام های یهودی که خود تحت تاثیر عقاید مشرکانه و جادوگری مصرباستان قرار داشتند ، باورهای عجیب و غریب و دگرگونه ای یافته ، گویا به اسناد و مدارک ناگفته ای دست پیداکردند که ازقبل آن ثروت هنگفتی اندوختند و بالاخره عقایدشان توسط کلیسای کاتولیک شرک آمیز خوانده شده و جمعا از سوی واتیکان ، تکفیر شدند. اما علیرغم این موضوع و اعدام برخی از آنها ، در سراسر اروپا تکثیر و پخش شدند و نخستین لژ های فراماسونری را بوجود آوردند.

گروهی از مورخان و کتب معتبر تاریخی ، ارتباط اشرافیت یهودی با بخشی از مسیحیت که بیشتر روحیات و منش جنگ طلبی و کشورگشایی داشتند را به همان زمان جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد مرتبط می دانند. کتابی با عنوان "کلید حیرام" نوشته دو فراماسون به اسامی کریستوفر نایت و رابرت لوماس حقایق مهمی از ریشه های صهیونیسم مسیحی را آشکار می کنند. به نوشته این دو نفر ، اساسا فراماسونری ، استمرار شوالیه های معبد محسوب می گردد.

تشکیلات جهانی فراماسونری که براساس مدارک متعدد از جمله"پروتکلهای زعمای صهیون" از مخوف ترین سازمان های صهیونیستی به شمار آمده است ، براساس اعتقاد دیرین خویش ، مانند صهیونیست های مسیحی و یهودی ، به حکومت جهانی باور داشته و این اعتقاد را قرن هاست از طریق نفوذ در حکومت ها ، دولت ها ، سازمان ها و موسسات مختلف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دنیا دنبال کرده و در واقع زمینه ساز همان جنگ آخرالزمان و آرماگدون و ظهور مسیح موعود به حساب می آیند.

شوالیه های معبد در طول دوران استقرار در اورشلیم دستخوش تغییرات بزرگی شدند و در حضور مسیحیت ، عقاید دیگری اتخاذ کردند. در نهاد این موضوع رازی نهفته که در معبد سلیمان کشف شد. نویسندگان کتاب "کلید حیرام" ، اعضای نظام معبد را محافظان زائران مسیحی فلسطین می دانند که با تظاهر به این عمل هدف کاملا متفاوتی داشتند.

کریستوفر نایت و رابرت لوماس می نویسند:"...هیچ نشانه ای مبنی بر حمایت شوالیه های معبد از زائران وجود ندارد. اما طولی نکشید که مدارک قاطعی در ارتباط با اجرای حفاری های وسیع در زیر خرابه های معبد هرود یافتیم..."

نویسندگان این کتاب تنها کاشفان این شواهد نبودند. مورخ فرانسوی به نام "دلا فورج" نیز در کتاب "حفاری اورشلیم" ادعای مشابهی می کند:"...وظیفه اصلی 9 شوالیه ، انجام تحقیقات جهت به دست آوردن آثار باستانی و نسخ خطی بود که حاوی ماهیت رسوم پنهانی یهودیت و مصر باستان بودند. در اواخر قرن نوزدهم ، چارلز ویلسن از انجمن مهندسان رویال ، تحقیقات باستان شناسی را در اورشلیم آغاز نمود. او به این نتیجه رسید که شوالیه ها برای مطالعه ویرانه های معبد به اورشلیم رفته اند. ویلسن در زیر شالوده معبد ، نشانه هایی از حفاری و کاوش یافت و به این نتیجه رسید که این اعمال با ابزار متعلق به شوالیه های معبد صورت پذیرفته اند. ..."

نویسندگان کتاب "کلید حیرام" حفاری های این شوالیه ها را بی نتیجه ندانسته و چنین استدلال می کنند که این گروه آثاری در اورشلیم کشف کردند که دیدشان را نسبت به جهان تغییر داد. بسیاری از دیگر محققان هم همین عقیده را دارند. حتما دلیلی وجود داشته که شوالیه های معبد را با وجود مسیحی بودن از سرزمین های عالم به اورشلیم و به پذیرش عقاید و فلسفه کاملا متفاوت و اجرای مراسم بدعت آمیز و اجرای تشریفات "جادوی سیاه" هدایت نموده است. مطابق دیدگاه مشترک بسیاری از محققان ، این دلیل ، کابالا بوده است.دایرة المعارف ها و لغت نامه ها ، کابالا را شاخه مبهم و سری یهودیت تعریف می کنند. براساس این تعریف ، کابالا به موشکافی معانی پنهان تورات و دیگر نوشته های یهودی می پردازد اما با بررسی دقیق تر موضوع ، به حقایق دیگری پی می بریم ، نظیر اینکه "کابالا" نظامی است که در بت پرستی ریشه داشته و قبل از تورات موجود بوده و پس از آشکار شدن تورات ، دیگر بار در یهودیت گسترش یافته است.

الیفس لیوای ، نویسنده فرانسوی کتاب "تاریخ جادوگری" ، شواهدی تفضیلی در این کتاب ارائه می دهد و اثبات می کند که شوالیه های معبد اولین گام را در پذیرش تعالیم کابالا برداشتند . "امبرتو اکو" رمان نویس معروف ایتالیایی ، این حقایق را در چارچوب یکی از رمان ها خود نمودار می سازد. او در داستان خود از زبان شخصیت اصلی چنین بیان می کند که شوالیه های معبد تحت تاثیر کابالا قرار داشتند. به نوشته "اکو" بعضی از یهودیان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج کتاب عهد عتیق (اسناد پنج گانه) جای دادند. امبرتو اکو اضافه می کند ، شوالیه های معبد هم از خاخام های کابالیست اورشلیم آموختند :"...فقط گروه اندکی از خاخام ها که در فلسطین باقی ماندند از راز آگاه بودند...و بعدها شوالیه های معبد آن را از آنان آموختند..."

شوالیه های معبد با پذیرش مفاهیم کابالا طبیعتا با بنیاد مسیحی حاکم براروپا سر ناسازگاری یافتند. اما این ناسازگاری با نیروی مهم دیگری مشترک بود ؛ یهودیان.

دن براون در رمان معروف خود "رمز داوینچی"( که فیلم آن را در سال 2006 ران هاوارد با فیلمنامه ای از آکیوا گلدزمن به روی پرده برد و در همان زمان آن را در ماهنامه فیلم نگار به تفضیل مورد تحلیل و بررسی قرار دادم) پرده از ارتباطات انجمن برادری یهود و خانقاه صهیون با شوالیه های معبد برداشته و آنها را نگاهبان راز جام مقدس و نسل عیسی مسیح و مریم مجدلیه برای ظهور مسیح حقیقی (همان نقطه مشترک یهودیان و اوانجلیست ها ) می داند که به نوعی وجه ظاهری اعتقادات صهیونیسم به شمار می آید.

در بخشی از کتاب فوق آمده است :"...خانقاه صهیون را پادشاه فرانسه به نام گاد فری دبویلون ( از فرماندهان جنگ های صلیبی) پس از فتح اورشلیم بنیاد نهاد. او ادعا کرد که راز مهمی در اختیار دارد ، رازی که از آغاز مسیحیت در خانواده او حفظ شده است. او از ترس اینکه مبادا با مرگش این راز به گور سپرده شود ، انجمن اخوت یا خانقاه صهیون را تاسیس کرد تا آن راز را برای نسل های بعدی حفظ کند. در طول آن سال ها ، خانقاه به سندهایی که در ویرانه های معبد هرود مخفی شده بود ، دست یافت ، همان معبدی که معبد سلیمان روی آن بنا شده بود...آنها باور داشتند که اهمیت این سندها به حدی است که کلیسا برای دستیابی به آن از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد...به همین خاطر ارتشی مسلح متشکل از نه شوالیه تشکیل دادند که به شوالیه های معبد معروف شدند..."

یادمان باشد که یاران حلقه در "ارباب حلقه ها" ، اعضای محفل ققنوس در قسمت پنجم "هری پاتر" و شوالیه های اصلی جدای در "جنگ های ستاره ای" نیز 9 نفر بودند!

اینک بیش از ‌صدسال است که جامعه جهانی، به‌طورعام و جهان اسلام به‌طورخاص، گرفتار یک جریان سیاسی شوم، به‌نام صهیونیسم جهانی، گردیده ‌است که در قطعنامه تصویبی سال 1975 سامان ملل به عنوان مظهر آپارتاید و نژادپرستی شناخته شد. جریانی‌ که اندک‌اندک جهان را به‌سوی ناامنی، ترور، کشتار، جنگهای خانمان‌برانداز و فساد و تباهی سوق می‌دهد. واقعیت این است که صهیونیسم جهانی یک حرکت دنباله‌دار تاریخی بوده و ریشه در نژاد‌پرستی و برتری‌طلبی دارد. قرآن‌کریم در آیات فراوانی بر این موضوع صراحت دارد، از جمله آنجاکه می‌فرماید: «فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسیةًیحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظّاً ممِا ذکّروا به و لا تزال تطّلع علی خائنةٍمنهم الّا قلیلاً منهم... (مائده/13)؛ پس چون بین‌اسرائیل پیمان شکستند آنان را لعنت کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. آنان کلمات خدا را از جای خود تغییر دادند و پندهایی را که به آنها داده شده بود، از یاد بردند و پیوسته بر خیانتکاری آن قوم مطلع می‌شوی و فقط قلیلی از آنها چنین نیستند... .»

رابینو فتیش خاخام یهودیان در سال 1952 در کنگره خاخام های دنیا گفت :"...اما امروز خیانتکاریها و فتنه‌انگیزیهای این عده ، ابعاد به‌مراتب‌گسترده‌تر و جدی‌تری به‌خود گرفته است. حرکت جدید سردمداران، نخبگان و رهبران صهیونیسم جهانی به حدی جدی، گسترده و عمیق شده است که به‌راستی می‌خواهند جنگ جهانی سوم را وحشیانه‌تر از سایر جنگها به‌ راه اندازند..."

یک روشنفکر یهودی، به‌نام عزرائیل شامیر، پس از حوادث یازدهم سپتامبر، در همایشی تحت عنوان "ثبات در اوراسی" در اسلامبول ترکیه، با اشاره به این‌که شصت درصد مدیران بلندپایه رسانه‌های پرقدرت امریکایی را یهودیان تشکیل می‌دهند، گفته است: "این فکرسازان، امریکا را به‌سوی جنگ سوق می‌دهند... صهیونیستها سربازان امریکایی را آلت دست خود قرارداده‌اند، همان‌طور‌که در گذشته از سربازان انگلیسی برای تحقق اهداف و دسیسه‌های خود استفاده کردند."

خود صهیونیستها به‌صراحت در پروتکل نهم خود اعتراف می‌کنند:"موجهای وحشت که مصیبت آن ، مردم را دربرگرفته، از ما برخاسته است" و دلیلش را در پروتکل اولشان ذکر می نمایند ، به این شرح: "بهترین نتایجی که از طریق حکومت بر گوییم(غیر یهود) خواهان تحقق آن هستیم، به وسیله خشونت و ترور به دست می‌آید، نه مباحث آکادمیک،..." و در پروتکل هفتم می‌گویند: "کوتاه‌سخن‌آنکه، برنامه ما برای باقی‌نگه‌داشتن حکومتهای گوییم (غیریهودی) اروپا در زیر سلطه خود، این است که از طریق ایجاد ترور و وحشت، جلوه‌هایی از قدرت خود را به گروهی از آنها نشان دهیم ..."

امروز صهیونیسم جهانی که به زعم خود قضیه فلسطین را خاتمه‌یافته تلقی می‌کند، نوک حمله خود را به‌طورخاص متوجه ایران اسلامی کرده ‌است. "عزرائیل شامیر" روشنفکر یهودی در بخش دیگری از سخنان خود در همایش «ثبات در اوراسیا»، با اشاره به همین مطلب، می‌گوید: "...عملیات افغانستان و نقشه حمله به عراق سالها پیش طراحی ‌شده و تنها بخشی از طرح عظیمی است که از سوی لابی پرقدرت صهیونیستها در امریکا آماده شده‌است." او می‌افزاید: "لابی یهود در امریکا قصد دارد منطقه وسیعی از پاکستان تا عربستان، که ایران را نیز دربرمی‌گیرد، به‌صورت منطقه امنی درآورده و حاکمیت آن را به اسرائیل بدهد..."

امروز از زبان هال لیندسی از رهبران صهیونیست های انجیلی آمریکا در کتاب "نبرد نهایی" به صراحت درباره ضرورت وقوع جنگ آرماگدون می شنویم و سخن از بمباران اتمی ایران و سایر کشورهای مسلمان منطقه به میان می آید. امروز صراحتا در فیلم هایی مانند "رمز داوینچی" گفته می شود که تغییر هزاره و رفتن از برج حوت به برج حمل ، زمان افشای راز خانقاه صهیون در پیشواز از مسیح دوم بوده است. امروز صدها کانال تلویزیونی و ماهواره ای وابسته به اوانجلیست ها تبلیغ نبرد آرماگدون را سرلوحه خود قرار داده اند و بیش از نیمی از آثاری که از کارخانه هالیوود بیرون می آید ، فیلم هایی درباره آخرالزمان و آرماگدون و ظهور مسیح بن داوود است و جنگ با ضد مسیح و وحشت و تاریکی که از این بابت دنیا را فراخواهد گرفت و دو سوم مردم کره ارض از میان خواهند رفت و جهان به ویرانه ای بدل خواهد گردید تا مسیح موعود این حضرات نزول اجلال بفرمایند. امروز حتی سینمای غرب نیز که در چنبره کمپانی های صهیونیستی است ، آرایش آخرالزمانی گرفته است.

پدیدآونده: سعيد مستغاثي (ماهنامه موعودشماره95)

بنقل از مرکز مجازی مهدویت

اجتماعی


نبرد سايبري(راه‌هاي مقابله با فعاليت‌هاي ضد مهدوي در فضاي مجازي)


اينترنت و فضاي مجازي از بدو فراگير شدن، گستره وسيعي از اطلاعات را در معرض همگان، نمايان ساخت و پس از آن، انواع اطلاعات اعم از ـ صحيح و ناصحيح، خوب و بد ـ با کمترين هزينه و توسط همگان، در معرض عموم قرار گرفت.

پس از آن بود که انديشه‌ها و مکاتب گوناگون از اين بستر، جهت ارائه مطالب مورد نظر خويش بهره بردند و چندي نگذشت که فضاي مجازي، بستري براي تقابل و جنگ همه جانبه انديشه‌ها گشت. از آنجا که مذهب حقه تشيع ـ به طور عام ـ و عقيده مهدويت ـ به طور خاص ـ مخالف همه مکاتب و انگاره‌هاي انحرافي جهان است، هجمه‌اي همه جانبه عليه اسلام و تشيع و به طور خاص، انديشه و دکترين مهدويت در عرصه اينترنت به راه افتاد.

 

 

اين مقاله در صدد است به بررسي برخي از شيوه‌هاي مقابله دشمن با فرهنگ مهدوي در عرصه اينترنت و وب بپردازد. در پايان نيز پيشنهاداتي در مورد شيوه مقابله با اين حرکات دشمن ارائه خواهد شد.

هجمه‌هاي مجازي دشمنان

سايت‌ها به دو صورت مستقيم و غير مستقيم، در برابر فرهنگ صحيح مهدويت، موضع مي‌گيرند و مطلب مي‌نگارند. منظور از مقابله غير مستقيم، تقابل با فرهنگ مهدوي از طريق نفي اصول و پايه‌هاي اسلام و مذهب شيعه دوازده امامي است؛ که در حقيقت، پشتوانه و تثبيت‌کننده اين تفکر هستند. از اين نمونه سايت‌ها مي‌توان به سايت‌هاي ضد خدا، ضد مذهب تشيع، فرقه‌هاي ضالّه و گمراه کننده و حتي سايت‌هاي ضد اخلاقي و سرگرم کننده اشاره نمود. مقابله مستقيم هم به تقابلي اطلاق مي‌شود که هدف آن، مستقيماً معارضه با تفکر مهدوي است که هم در سايت‌هاي مذکور و هم در سايت‌هاي خاص به صورت صريح يا ضمني ديده مي‌شود. براي نمونه به سه دسته از اين پايگاه‌هاي اينترنتي اشاره مي‌شود:

ـ سايت‌هاي وهابيت: وهابيت ـ به دليل پشتيباني مالي و سياسي وسيعي که از آن مي‌شود ـ بيشترين هجوم خود را، نه به کافران و مشرکان، بلکه به فرهنگ اصيل شيعه وارد مي‌آورد. شبهات مرتبط با مهدويت در تيراژ وسيع و در قالب کتاب، نشريه، لوح فشرده و... توسط وهابيون در مناطق شيعه‌نشين توزيع مي‌گردد. سايت‌هاي وهابيت به شکل‌هاي مختلف و به زبان‌هاي گوناگون، بنيان و اصول مذهب شيعه را مورد هجمه سنگين خود قرار داده‌اند. جالب آن است که بسياري از اين سايت‌ها، بخش فارسي بسيار قوي‌اي دارند و از فروم‌هاي1 عمومي خوبي برخوردارند. در اين‌سايت‌ها، بحث‌هاي چندجانبه و به ظاهر، بي‌طرفانه صورت مي‌گيرد؛ ولي به هنگام جمع‌بندي، اعتقادات وهابيت ختم مي‌شود و نظرات مخالف، يا سانسور شده و يا در حاشيه قرار مي‌گيرند.2 به نمونه زير در يکي از اين سايت‌ها دقت کنيد:

كتاب‌هاي متقدّم شيعه در قرن‌هاي سوم، چهارم و پنجم هجري، بر خيالاتي و افتراضي بودن امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف اتفاق نظر دارند. همه آقايان «المرتضي» و «النعماني» و ديگران مي‌گويند كه «ما با دليل‌هاي عقلي، وجود اين انسان را فرض مي‌كنيم و هيچ دليل و برهان تاريخي و علمي درستي بر وجود او نداريم». فرضيه امامت الهي كه بر پايه عصمت و غيبت او بنا نهاده شده، نظريه سياسي اهل‌بيت عليهم السلام نيست. اين تئوري، ساخته و پرداخته متكلّمين بوده و به زور و بهتان به اهل‌بيت عليهم السلام ، نسبت داده شده است».3

ـ سايت‌هاي بهائيت: بهائيت ـ که سابقه تشکيل حدوداً 150 ساله‌اي دارد ـ با کمک انگليس، اسرائيل و صهيونيست‌ها توانسته است از نظر مادي و تبليغاتي، پيشرفت زيادي نمايد. اين فرقه ـ که از نظر عقيدتي و اخلاقي، مشکلات بسياري دارد ـ جهت جذب هم‌کيش از روش‌هاي جذاب و جديدي بهره مي‌گيرد که توجه به آنها براي برنامه‌ريزان فرهنگي، امري لازم و ضروري است. اساساً بهائيت از برداشت ناصحيح از آموزة مهدويت ريشه گرفته و به وجود آمده است؛ لذا مي‌بايست توجه ويژه‌اي به موضع‌گيري اين فرقه در قبال آموزة مهدويت داشته باشيم. خوب است به نمونه‌اي از تهاجمات اين فرقه در برابر تفکر مهدوي که در سايت‌ها منتشر شده اشاره‌اي کنيم:4

«در قسمتي از برنامه که به بحث در مورد مدعيان اختصاص داشت، مهمان برنامه... با زدن تهمت ديوانگي و جنون به آن حضرت (سيد علي محمد باب)، به تکرار ادعاهاي واهي پرداختند. ايشان با قرار دادن حضرت باب در زمره مدعيان دروغين مهدويت، اين نکته مهم را فراموش کردند که ايشان، مدعي مهدويت نبودند؛ بلکه خود مهدي موعود اسلام و پيامبري راستين بودند ... نکته بسيار جالب ديگر در سخنان همينمهمان محترم، صحبت از مکان ظهور مهدي بود که در روايات، مشرق ذکر شده و بنا به تعبير خود ايشان، مقصود علي الخصوص ايران مي‌باشد. همچنين بايد از حديثي ياد کنم که باز همين مهمان ذکر کردند از امام صادق عليه السلام ؛ بدين مضمونکه گروهي در آخرالزمان قيام مي‌کنند که حقشان داده نمي‌شود؛ باز قيام مي‌کنند و کشته‌هاي اين‌ها شهيد هستند. تاريخ، قيام بابيان را خوب به ياد مي‌آورد و به درستي که حق ايشان را ندادند و چه خون‌ها که از ايشان نريختند و الحق و الانصاف که آنها شهيد شدند».5

ـ سايت‌هاي عرضه کننده تفکرات غلط درباره مهدويت: اين گونه سايت‌ها ـ که آگاهانه يا ناخودآگاه به رواج برداشت ناصحيح خود از فرهنگ مهدوي مي‌پردازند و در اين زمينه از تعلقات شيعيان به مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف بهره مي‌گيرند ـ به دسته‌هاي مختلفي تقسيم مي‌شوند.

در دسته‌اي از اين سايت‌ها ـ که حاوي تفکرات انجمن حجتيه و مشابه آن است ـ هرگونه برخورد با حکومت‌هاي ظالم و يا برداشت سياسي از اسلام را تا ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ممنوع مي‌دانند. اين طرز تفکر ـ که از قضا بسيار مورد توجه استعمار هم قرار گرفته است ـ در برخي نوشته‌هاي اينترنتي هم ديده مي‌شود.

دسته دوم، در بردارنده شيوه‌هاي غلط ارتباط با حضرت و تبليغ وسيع ملاقات‌ها، مشاهدات، کرامت‌ها، خواب‌ها و موارد ديگر است که تأثير مخرب اين برداشت‌ها، در صورت نبود پشتوانه صحيح عقيدتي، قابل اغماض نيست. يادمان نمي‌رود که هر از چندگاهي، مکاني به واسطه ادعاي حضور حضرت در آنجا، مورد بهره برداري عده‌اي قرار مي‌گيرد و حتي براي آن، سايت هم ساخته مي‌شود و پس از بررسي، فريب و دروغ عاملان آن آشکار مي‌گردد.

دسته سوم شامل سايت‌هايي است که بدون ارائه بحث‌هاي تخصصي حديثي و علمي، به تطبيق شرايط کنوني با شرايط هنگام ظهور مي‌پردازند و زماني را براي ظهور مشخص مي‌کنند. زيان‌هاي اين گفتارها در سلب اطمينان مردم، بر کسي پوشيده نيست. بايد توجه داشت که بسياري از مطالب ذکر شده در بالا، به صورت وبلاگي ـ که گستره‌اي رايگان دارد و قابل نظارت هم نيست ـ در حال انتشار و ارائه است.6

ـ سايت‌هاي روشنفکران غرب زده: نويسندگان اين مقالات ـ که متأسفانه مورد توجه بسياري از دانشجويان هم قرار مي‌گيرند ـ مطالب غيرصحيح خود را به طور مستقيم (مثلاً با نوشتار) و غير مستقيم (مثلاً از طريق مصاحبه‌ها و کنفرانس‌ها) عرضه مي‌کنند. به نمونه‌اي از اين مطالب ـ که در سلسله مقالاتي با نام «امام زمان به چه کار فُقها مي‌آيد؟» و توسط آقاي اکبر گنجي ذکر شده ـ توجه فرماييد: «اگر کسي به دقت، احاديث جلد سيزدهمبحارالانوارملامحمد باقر مجلسي واصول کافي شيخ کليني را از نظر بگذراند، در خواهد يافت که برساخته امام زمان (فرزندامام يازدهم)، برساخته‌اي کاملاً تاريخي است. يعني، متعلق به فرهنگ وجامعه عربي است».7

راهکارهاي مقابله با هجمه‌هاي مجازي

1ـ بهترين راهکار، تقويت عقايد و باورهاي ديني است. اين تقويت و استحکام بخشي، به ويژه در مورد باورهايي هم‌چون ولايت و مهدويت -که دشمن روي آنها تمرکز بيشتري نموده و سعي در تخطئه و يا به انحراف کشيدن آنها دارد- ضروري‌تر به نظر مي‌آيد. اين راهکار، عمومي است و هر انسان متعهدي ـ که خود را در معرض تقابل و تهاجم مي‌بيند ـ مي‌بايست خود را مجهز به اين سلاح نمايد. اگر نگاهي گذرا به برخي شبهه‌هاي نو در عرصه شبکه‌هاي مجازي بيندازيم، شايد لازم باشد که يک بازبيني مجددي بر عقايدمان ـ که تصور مي‌کرديم آنها را به خوبي و به صورت استدلالي فراگرفته‌ايم ـ بنماييم.

2ـ ايجاد سايت‌هايي جامع، پويا، به­روز و چندزبانه پيرامون آموزة مهدويت ـ که بتواند اين آموزه را تبيين نموده و تمام شبهات و سؤالات مطرح شده در اين زمينه را پاسخ گويد ـ راهکار مهم ديگري است. اگرچه سايت‌هاي مختلف، جسته و گريخته به اين موضوع پرداخته شده، ولي نبود سايت (و به عبارت دقيق‌تر پورتال) جامع و چندزبانه در اين موضوع، براي کاربران خارجي و حتي داخلي نمايان و محسوس است. به عنوان مثال، چندي پيش، اينجانب به وبلاگي سر زدم که نويسنده آن، جوان دانشجوي آمريکايي بود. او مطالبي را که در مورد «مهدي» شنيده بود، در چند سطر آورده بود که برخي از آنها هم نادرست بود. من در قسمت نظرات، او را کمي راهنمايي کردم، ولي متأسفانه به علت نبود مرجع انگليسي مناسبي، نتوانستم او را به سايتي جامع رهنمون کنم. جالب اينجاست که در يک نظر، ذيل متن آن فرد، آدرسي اينترنتي براي راهنمايي درج شده بود که مربوط به فرقه منحرف احمدي و قاديانيه بود!

3ـ تربيت جهادگران مجازي در برابر تهاجم دشمن، ديگر شيوه تقابل است. اين جهادگران، بايد آموزش‌هاي مهارتي لازم در دو جنبه علمي و فني (هم‌چون علوم رايانه­اي، زبان خارجي و ...) را به طور دقيق و حساب شده ببينند.

فراموش نکنيم که دشمنان براي مقابله با فرهنگ مهدوي از پشتوانه مالي و فني بسياري زيادي بهره مي­گيرند که نمود آنرا مي­توان در تعداد، تنوع و فن­آوري سايت‌ها، کتاب‌ها و نرم­افزارهاي آنان ديد؛ ولي از آنجا که ما معتقديم بُعد علمي و کلامي شيعه قادر به پاسخ‌گويي به هر شبهه و به دنبال آن، پيروزي در هر ميداني است، کافي است با تربيت و تبليغ کاربران زبده فني به همراه پشتوانه و عقبه عظيمي که در اختيار داريم، به جنگ با دشمن برويم. اين جهاد را مي‌توان از طريق ايجاد وبلاگ‌هاي پاسخگويي، ورود به عرصه چت و حتي در مواردي، حمله و هک نمودن سايت‌هاي دشمن پي گرفت. و در آخر، کلام گهربار امام رضا عليه السلام را به ياد بياوريم که: « إنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعونا؛8 اگر مردم، زيبايي‌هاي سخنان ما را بشناسند، قطعاً از ما پيرويمي‌کنند».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

. دانش آموخته دوره تخصصي مهدويت، کارشناس کامپيوتر.

1. Forum.

2. نمونه اين پايگاهها دو سايت "http://forum.mosalman.net" و نيز " http://www.aqeedeh.net " هستند.

3. http://www.aqeedeh.net/index.php?id=100&nid=100.

4. اشاره نويسنده بهايي به برنامه «به سوي ظهور» صدا و سيما بوده است

5. http://www.newsaqar.info/article-print-29.html .

http://www.newsaqar.info/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&printertopic=1&t=497&start=0&postdays=0&postord

er=asc&vote=viewresult&popup=1.

6. برخي از اين مطالب را در سايتها و وبلاگهاي متعدد مي توانيد ببينيد که به علت ملاحظاتي، از ذکر آدرس آنها خودداري مي‌‌گردد.

7.. http://www.radiozamaneh.org/idea/2008/11/post_430.html

8. معاني الأخبار، ص 180 و بحارالأنوار، ج2، ص30.

پدید آورنده :زهير دهقاني آراني

بنقل از مرکزمجازی مهدویت

قرآنی


استشهادها و لطیفه‌های قرآنی

.. ما شياطين را به سراغ كافران مي‌فرستيم تا آنها را از راه به در برند[1].
58ـ وَ لا تَرْكَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا...
منصور يكي از خلفاي عباسي به عارفي گفت: چه چيز تو را از آمدن به نزد ما بازمي‌دارد؟ عارف گفت: خداوند سبحان ما را از شما بازداشته است، چرا كه مي‌فرمايد:
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...[2]؛ شما مؤمنان، هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست باشيد و گرنه آتش كفر آنان، شما را نيز خواهد گرفت... .
پس منصور، عارف را نزد خود فراخواند و گفت: آن چه از من خواهي بگو. عارف گفت: خواهم كه مرا به درگاه خويش نخواني، تا خود آيم و چيزي به من ندهي تا از تو خواهم. پس بيرون رفت. آنگاه منصور گفت: ما مِهر خود را در دل هر دانشمندي افكنديم مگر اين شخص[3].
59ـ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ
از بخيلي پرسيدند: از قرآن كدام آيه را دوست داري؟ گفت: آية:
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ؛[4] اموالتان را به بي‌خردان ندهيد[5].
60ـ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ
مريضي به ابن‌سيرين گفت: در عالم خواب، كسي به من گفت: براي شفاي خود لا و لا بخور، تعبير اين خواب چيست؟ ابن‌سيرين گفت: برو زيتون بخور. زيرا خداوند در قرآن دربارة آن مي‌فرمايد: لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ[6].
61ـ مِنَ الْمُنْظَرِينَ...
پس از رحلت امام صادق، (ع)، ابوحنيفه به مؤمن طاق كه از شاگردان آن حضرت بود، بعنوان سرزنش گفت: امامِ تو از دنيا رفت. فوراً مؤمن طاق گفت: اَمّا اِمامُكَ؛ اما پيشواي تو (شيطان)؛
مِنَ الْمُنْظَرِينَ * إِلي يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ[7]؛ تا قيامت زنده است[8].
62ـ يا هامانُ
يكي از خلفا، به نديم خود گفت: أيْنَ كُنْتَ يا هامان؟ كجا بودي اي هامان؟ نديم گفت:
كُنْتُ ابني لَكَ صَرْحاً؛[9] داشتم براي تو صرح و نردباني مي‌ساختم.
چون اين همان چيزي بود كه هامان براي فرعون ساخته بود.
نديم با اين جوابش به او فهماند كه اگر من هامان هستم تو نيز فرعون هستي.
خليفه از اين جواب خجل شد و هيچ نگفت[10].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . شهيد قاضي نورالله، مجالس المؤمنين، ج 1، ص 354.
[2] . سورة هود، آية 113.
[3] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة هشتم، ص 62.
[4] . سورة نساء، آية 5.
[5] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة هشتم، ص 62.
[6] . سورة نور، آية 35.
[7] . سورة حجر، آيات 37ـ 38.
[8] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة هشتم، ص 62.
[9] . اشاره به آية 26 سورة مؤمن.
[10] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة هشتم، ص 62. 
  بر گرفته از حوزه علمیه میبد


 

زمانى كه حضرت زهراى مرضیه سلام الله علیها در بستر بیمارى بودند، زنان مدینه به ملاقات ایشان

آمدند و از احوال حضرت جویا شدند اما حضرت زهرا سلام الله علیها در پاسخ احوالپرسى آنان شروع به

امر به معروف و نهى از منكر نمودند كه این اقدام حضرت درسى شد براى تمام مردم تا به ایشان تأسى

ورزند.


حضرت زهرا سلام الله علیها در سخنان خویش خطاب به زنان مدینه فرمودند: مردان شما خلافت را به

كجا سوق دادند؟ پیچاندند جریانى را كه جبرئیل آورده بود و بیرون آوردند از دستش آن كه خبیر بود.


حضرت زهرا سلام الله علیها در این جملات خود از امامت و ائمه علیهم السلام تعبیر به رواسى رسالت

و قواعد نبوت نمودند و تأكید نمودند بر این كه مردان شما نبوت و رسالت را پیچاندند؛ یعنى آن را از

مسیر اصلى خویش خارج ساختند.


حضرت زهرا سلام الله علیها در شرایطى این امر به معروف را انجام دادند كه مى دانستند در حال حاضر

اثرى نخواهد داشت و در ضمن نیز به قیمت جان شان تمام خواهد شد؛ اما با این وجود آن را انجام

دادند و این به خاطر آن بود كه حضرت مى خواستند عملاً یك مسأله ى شرعى را بیان سازند به طورى

كه برخى از مراجع تقلید نیز بر همین اساس فتوا داده اند.


گاهى امر به معروف و نهى از منكر در شرایطى خاص واجب مى شود و آن نیز هنگامى است كه اصل

دین در حال از بین رفتن است، لذا دیگر براى انجام آن شرایطى وجود ندارد و حضرت زهرا سلام الله

علیها نیز با علم به تمامى این مسائل چنین عملى را انجام دادند.


پنهان بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها نیز از استثنائاتى است كه خداى متعال قرار داده است، زیرا

 قبر امیرالمؤمنین علیه السلام نیز تا بیش از صد سال مخفى بود اما سرانجام آشكار شد ولى خداى

متعال اراده كرده است تا قبر حضرت زهرا سلام الله علیها همچنان مخفى بماند.


باید به حضرت زهرا سلام الله علیها تأسى نموده و هرآنچه را كه از آن حضرت مى شنویم و یا مى

بینیم، به آن عمل كنیم و در مقام بیان احكام الهى نیز خسته نشویم زیرا این اقدام حضرت سلام الله

علیها درسى براى تمام تاریخ بود.


آنچه از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها صادر گردیده و آنچه شخصاً عمل نموده و یا تقریر فرموده اند در

حجیت مانند قرآن بوده و اطاعت از آن واجب است.

بنقل از سایت دانستنی های قرآن

قرآنی


دانستنیهای قرآن

  • قران داراي 114 سوره است
  • قران داراي  6236  ايه استتست
  • قران 114 بسم الله الرحمن الرحيم دارد
  • قران داراي 120 حزب ميباشد
  • قران 30 جز  دارد
  • قران 115 بسم الله دارد
  • 70بار نام قران در قران بكار رفته است
  • بزرگترين سوره قران بقره است
  • بهترين نوشيدني كه در قران به ان اشاره شده است شير ميباشد
  • كوچكترين سوره قران كوثر ميباشد
  • بهترين ايه  ايه  الكرسي است
  • ايه  282 سوره بقره بزرگترين ايه قران است
  • عظيم ترين ايات  بسم الله  الرحمن الرحيم ميباشد
  • بهترين خوردني كه در قران ذكر شده عسل ميباشد
  • منقورترين كار حلال نزد خداوند طلاق است
  • كوچكترين ايه قران  مدها متان  در سوره الرحمن  است
  • بهترين شب در قران  شب قدر است
  • بهترين ماه  در قران ماه رمضان  است
  • بهترين سوره قران  يسن است
  • سوره حمد  به مادر قران معروف است
  • سوره فجر به سوره امام حسين (  ع)  معروف ا
  • سوره هاي اسرائ حديد  حشر  صف جمعه تغابن واعلي به مسبحات مشهورند
  • 86 سوره مكي و 28 سوره مدني است
  • سوره  يسن به قلب قران معروف است
  • سوره هاي سجده  فصلت  نجم وعلق سجده واجب دارند
  • سوره حمد به زبان بندگان نازل شده است
  • قران كريم در سوره حمدد خلاصه شده است
  • سوره توبه بسم الله الرحمن الرحيم  ندارد
  • سوره الرحمن به عروس قران  معروف است
  • سوره نمل دو بسم الله  الرحمن الرحيم دارد
  • تعداد 29سوره قران با حروف مقطعه اغاز ميشوند
  • سوره حمد دو مرتبه بر پيامبر اكرم ( ص)  نازل شده يكبار در مدينه و يكبار در مكه
  • در سوره هاي فلق و ناس به معوذتين معروفند
  • سوره عاديات  منسوب به حضرت علي(ع)  است
  • سوره  اسرا به  بني اسرائيل معروف است
  • 37سوره قران در جز  30 قرار دارند
  • سورهايي كه توصيه شده در نماز جمعه خوانده شود عبارتند از منافقون و جمعه
  • سوره اي كه در شان اهل البيت ( ع)  نازل شده  سوره دهر  است
  • سوره حجرات  سوره اخلاق و ادب است
  • داستان گوساله پرستي بني اسرائيل در سوره طه بيان شده است
  • ايه الكرسي در سوره بقره قرار دارد
  • ايه معروف و ان يكاد الذين كفروا... در سوره قلم قرار دارد
  • دعاي ربنا اتنافيالدنيا حسنه ...در سوره بقره ايه 201 ميباشد
  • در ايه 7 سوره احزاب نام پنج  تن از پيامبران اولوالعزم بيان شده است
  • ايه معروف امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف اسو در سوره نمل ايه 62 ميباشد
بنقل ازدانشگاه آزاددهلران


یا مهدی (عج) از نسل عباس عموی پیامبر است؟!

آیا مهدی (عج) از نسل عباس عموی پیامبر است؟!

نویسنده: سید نذیر یحیی الحسنی
مترجمان: ابراهیم خاکپور و سید محمد صالحی



 

در این باب دو دسته حدیث موجود است: برخی از آن احادیث سوء استفاده کرده و گفته اند مهدی از اعقاب عباس یعنی همان مهدی عباسی است و کوشیده اند مطالبی به برخی از این احادیث بیفزایند که ما درباره هر دو نوع بحث خواهیم کرد.
نوع اول: احادیث کوتاهی است که از آن ها چنین مستفاد می شود که مهدی از نسل عباس عموی پیامبر است. این دسته احادیث به دو صورت آمده است:
صورت اول: احمد بن حنبل در مسند از ثوبان نقل کرده که پیامبر خدا فرمود: «وقتی پرچم های سیاه را ببینید که از جانب خراسان می آید، با وجود همه موانع به آن ها بپیوندید. چون مهدی، خلیفة الله در میان آنان است». (1)
روشن است که پرچم های سیاه از خراسان و برای برپایی حکومت بنی عباس بیرون آمده و مهدی آن ها، همان مهدی عباسی و از ذریّه عباس بوده است. اما عبارت «فَاِنَّ فیها خلیفة الله المهدی» در آن حدیث، می تواند دو مفهوم داشته باشد. معنای اول این است: این پرچم ها که خلیفه المهدی در میان آن هاست، می تواند پرچم هایی باشد که ابومسلم برای برپایی حکومت مهدی عباسی به اهتزاز درآورده است.
صورت دوم: این ها همان پرچم هایی است که زمینه ساز برپایی دولت مهدی علوی خواهد بود. بعید نیست مراد از این پرچم ها، معنای دوم باشد، چون احادیث وارده درباره پرچم های سیاه و بی شمار، این معنا را تقویت می کند و اگر منظور از آن ها معنای اول باشد، به چند دلیل باطل است: اول این که عبارت «فَاِنَّ فیها خلیفة الله المهدی» به نقل از ثوبان در تمام منابع غیر از ابن جوزی آمده است و ابن جوزی مشابه این حدیث را از طریق عبدالله بن مسعود نقل کرده است با این تفاوت که در سلسله سند ثوبان، یکی از راویان، علی بن زید بن جدعان است که بنا به قول احمد بن علی عسقلانی (2) و سایر علمای رجال، مردی ضعیف الحدیث بوده است.
اما در طریق ابن جوزی، آن عبارت این گونه است: «فَاِنَّ فیها خلیفة المهدی» که حمل این عبارت بر معنای دوم درست است، چون منظور از خلیفه می توان شخصی باشد که زمینه ساز حکومت مهدی علوی خواهد بود. و اگر در این عبارت تصحیفی صورت گرفته باشد، می گوییم این حدیث هم به اعتراف ابن جوزی از نظر سند ضعیف است چون در ذکر سلسله سند می گوید: عمر بن قیس از حسن از عبیده از عبد الله... الخ.
بنابراین، این حدیث اصل و اساسی ندارد و ما نمی دانیم که حسن از عبیده و عمر از حسن حدیث شنیده باشند و یحیی گفته است: عمر، در روایت حدیث قابل ذکر نیست. (3) به این ترتیب، این حدیث با عبارت مذکور از هر دو طریق از نظر سلسله سند، از درجه اعتبار ساقط است.
دلیل دوم این است که شماری از احادیث برای مقابله با حدیث پرچم های سیاه که راه را برای مهدی علوی آماده می کنند ساخته شده است، از جمله حدیثی است که ابوسراعه به نقل از ابوهریره آورده که گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: «وقتی پرچم های سیاه از مشرق به حرکت درآیند، اول کارشان فتنه و میانه آن هرج و مرج و پایانش گمراهی خواهد بود». این حدیث اعتباری ندارد چون ابوسراعه، مجهول الهویه است و داود که آن را از ابوسراعه نقل کرده نیز مردی متروک بوده و کسی از او حدیث نقل نمی کرده است و یحیی بن معین می گوید: «این داود مردی دروغ گو است». (4)
می گویم - والله اَعلم - شاید احادیثی که دارای عبارت اضافی «فَاِنَّ فیها خلیفة الله المهدی» است، عکس العملی باشد در برابر احادیث جعلی که پرچم های سیاه را محکوم و آن ها را رد می کند. به علاوه، احادیثی که مضمون آن ها تشویق به ترک پرچم های سیاه و نکوهش آن هاست، می تواند در باب پرچم های بنی عباس باشد.
دلیل سوم: احادیثی که دارای عبارت «فَاِنَّ فیها خلیفة الله المهدی» است، ممکن است در تعارض و مخالفت با احادیثی باشد که فاقد این عبارت است و این پرچم ها را زمینه ساز کار امام می داند، به ویژه آن که این احادیث، از فاصله زمانی بین خروج این پرچم ها و ظهور امام (ع) سخن به میان آورده است، از جمله این حدیث که ابن ماجه از رسول خدا (ص) نقل کرده است: عبدالله می گوید: ما نزد رسول خدا (ص) بودیم که عده ای از جوانان بنی هاشم آمدند، پیامبر چون آنها را دید، رنگ چهره اش تغییر کرد و چشمانش پر از اشک شد، گفتم: چهره شما را به گونه ای می بینم که خوشایند نیست، پیامبر (ص) فرمود: «ما اهل بیتی هستیم که خداوند در مقابل دنیا، آخرت را برای ما اختیار کرد و اهل بیت بعد از من گرفتار رنج و آوارگی و نابسامانی می شوند، تا این که قومی از جاب مشرق با پرچم های سیاه می آیند و جویای خیر هستند اما به آن ها نمی دهند. آن ها می جنگند و پیروز می شوند، آن گاه آنچه را بخواهند به آن ها می دهند اما آنان نمی پذیرند و کار را به مردی از اهل بیت من واگذار می کنند. او زمین را همان گونه که از ظلم و جور پر شده، از عدل و داد پر می کند. هر کدام از شما آن روز را درک
کند، اگر مجبور باشد چهار دست و پا بر روی برف حرکت کند باید به او بپیوندد». (5)
این حدیث از قومی سخن می گوید که حوادث گوناگون آن ها را از مهدی دور می کند و در طی آن حوادث جنگ و کشتارهایی روی می دهد اما مهدی در آن حوادث حضور ندارد.
علاوه بر این، به هیچ یک از ویژگی هایی که برای مهدی علوی در این احادیث برشمرده اند، در وجود مهدی عباسی یافت نمی شود. تاریخ نشان نمی دهد که مهدی عباسی مال فراوان انفاق کرده باشد و در بین رکن و مقام با او بیعت شده باشد و عیسی در زمان او از آسمان فرود نیامده و لشکری در بیداء به زمین فرو نرفته است.
این ها نشانه هایی است که منابع اصلی فریقین برای مهدی برشمرده اند. بنابراین صورت اول حدیث پرچم های سیاه را نمی توان به دلایل بالا، بر مهدی عباسی حمل کرد.
نوع دوم: در این دسته احادیث، از پرچم های سیاه به طور مطلق نام برده شده است، ترمذی از رسول خدا نقل می کند که فرمود: «از خراسان پرچم های سیاه بیرون می آیند و هیچ چیزی نمی تواند مانع آن ها شود تا این که در ایلیا نصب شوند». (6)
متقی هندی در کنزالعمال می گوید: «وقتی پرچم های سیاه به شما روی آورند، ایرانیان را اکرام کنید چون، دولت شما به واسطه آنان خواهد بود». (7)
از علی (ع) نیز نقل کرده است که فرمود: «وقتی پرچم های شیاه که شعیب بن صالح نیز در میان آنان است، لشکر سفیانی را شکست دهند، مردم خواستار مهدی می شوند و او را می طلبند و او از مکه با پرچم رسول خدا (ص) به طرف آن ها روانه می شود... الخ». (8)
شیخ از ابو جعفر نقل کرده است که فرمود: «پرچم های سیاهی که از خراسان روانه کوفه می شوند، وقتی مهدی ظهور کند، گروه هایی را برای بیعت نزد او می فرستند». (9)
احادیث دیگری درباره پرچم های سیاه در دست است که نمی توان آن ها را بر پرچم های بنی عباس حمل کرد چون شواهد و قراینی دارد که با عهد عباسیان مطابقت نمی کند. به علاوه، آن احادیث از مهدی و خروج او از مکه، با پرچم رسول خدا و نظایر آن حکایت دارد، که هیچ یک از این نشانه ها، چه دور و چه نزدیک، با مهدی عباسی تطبیق نمی کند.
از مقایسه دو شکل اول و دوم این حدیث چنین می توان نتیجه گرفت که اگر چه در شکل اول نامی از مهدی (ع) به میان نیامده اما توصیفات ذکر شده با مهدی عباسی نیز منطبق نیست بلکه می توان ان را بر کسی که زمینه ساز قیام مهدی علوی است حمل کرد، چنان که مفهوم شکل دوم حدیث همین است.
دسته دوم: «مهدی از فرزندان عمویم عباس است».
در احادیث دسته دوم به صراحت آمده که مهدی از اولاد عباس است. این را سیوطی در الجامع الصغیر آورده است (10) و به دنبال او، منادی در فیض القدیر که شرح الجامع الصغیر است گفته است: ابن جوزی می گوید: یکی از روات این حدیث، محمد بن لید مقری است که ابن عدی گفته است: او جاعل حدیث است و در حدیث دخل و تصرف و اسناد و متون را مخدوش می کند، ابن ابی معشر هم می گوید: او کذّاب است و سمهودی درباره وی می گوید: حدیث راویان قبل و بعد از او، از حدیث او معتبر است ولی این محمد بن ولید، بسیار جاعل است. (11)
ابن عساکر این حدیث را از قتاده و او از سعید بن مسیب به نقل از عثمان بن عفان چنین آورده است که عثمان گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: «مهدی از فرزندان عمویم عباس است».
دارقطنی می گوید: این حدیث به سبب روایت قتاده از سعید بن مسیب از عثمان بن عفان و نیز روایت سلیمان از قتاده ناشناخته و عجیب می نماید و تنها محمد بن ولید آن را نقل کرده است. (12)
ابن حماد این حدیث را در الفتن آورده می گوید: ولید از شیخ و او به نقل از یزید بن ولید خزاعی و او از کعب روایت کرده که گفت: مهدی از نسل عباس است. (13)
این حدیث به سبب آن که سخن کعب است، بی اعتبار است و علاوه بر آن، چون از شیخی ناشناس نقل شده از اعتبار ساقط است.
بسیاری از علمای اهل سنت از جمله سیوطی، ابن حجر و صبان و ابوالفیض این حدیث را ضعیف شمرده اند. (14)
احادیث دیگری هم هست که متن آن با حدیث فوق تفاوت دارد و در آن ها به این که مهدی از نسل عباس است اشاره شده است، در این جا مفصلاً به این احادیث می پردازیم:
حدیث اول: «مردی از فرزندان عباس قیام می کند».
این حدیث از ابن عمر نقل شده اما بر این که این مرد همان مهدی موعود است تصریح نشده است، به علاوه، حدیث به ابن عمر ختم شده و از او فراتر نرفته است. (15)
حدیث دوم: این حدیث را متقی هندی در کنز العمال و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و ذهبی در میزان الاعتدال و ابن حجر در لسان المیزان آورده اند که از نظر الفاظ با حدیث فوق اختلاف دارد. متقی هندی می گوید: رسول خدا (ص) خطاب به عباس فرمود: «ای عموی پیامبر، خدای متعال اسلام را با من آغاز کرد و با یکی از فرزندان تو به پایان خواهد برد، او کسی است که عیسی بن مریم (ع) به او اقتدا می کند». (16)
او در جای دیگر همین حدیث را به این صورت آورده است: «ای عباس، خدای متعال این کار را با من شروع کرد و با یکی از فرزندان تو به پایان خواهد بُرد. او زمین را که پر از جور و ستم شده، از عدل و داد پر خواهد کرد؛ اوست که بر عیسی (ع) امامت نماز می کند». (17) در دنباله آن می گوید: دارقطنی این حدیث را به تنهایی نقل کرده و خطیب و ابن عساکر هم آن را آورده اند و خطیب بغدادی سند حدیث را ذکر کرده، می گوید:
«ابو عبدالله محمد بن عبدالواحد بن محمد بن جعفر به نقل از محمد بن مظفر و او از محمد بن مخلّد بن حفص و او به نقل از محمد بن نوح بن سعید بن دینار مؤذن روایت کرد که گفت: پدرم از قول عبدالصمد بن علی و او از پدرش به نقل از جدش عباس روایت کرد که عباس گفت: رسول خدا (ص) بر مرکب نشسته بود که نگاهش به عباس افتاد و فرمود: ای عباس، او جواب داد: بله ای پیامبر خدا، پیامبر فرمود: "ای عموی پیامبر، خدا اسلام را با من آغاز کرد و با یکی از فرزندان تو پایان خواهد داد، او کسی است که بر عیسی بن مریم (ع) امامت نماز می کند"». (18)
ذهبی در شرح این حدیث می گوید: این خبر درباره مهدی دروغ است و متذکر شده که دارقطنی این حدیث را ضعیف دانسته است. (19)
ابن حجر درباره این حدیث بعد از نقل عبارت ذهبی می گوید: «عبارت "از پدرش نوح بن سعید" در سلسله روات، نامعلوم و مبهم است». (20) این حدیث از طریق محمد بن مخلّد که مردی ضعیف الحدیث است نقل شده است. ذهبی از این که خطیب بغدادی او را ضعیف شمرده تعجب کرده و می گوید: این حدیث را از محمد بن مخلّد عطار روایت کرده و عجیب این که خطیب، آن را در تاریخ بغداد آورده و او را ضعیف نشمرده است و به سبب بی اعتباری او، آن را مسکوت گذاشته است. (21) پس، این حدیث از درجه اعتبار ساقط است.
حدیث سوم از ام فضل، دختر حارث هلالیه است که در حدیثی طولانی به این جا می رسد: رسول خدا (ص) به عمویش عباس فرمود: «ای عباس، چون سال 135 فرا رسد، حکومت به تو و فرزندان تو از جمله سفاح و منصور و مهدی خواهد رسید». (22)
محمد طاهر بن هندی فتنی (متوفا 986 ق) شرحی بر این حدیث نوشته و آن را باطل شمرده است. (23) اما ذهبی در میزان الاعتدال درباره آن گفته است: این حدیث را ابوبکر بن ابی داود و گروهی دیگر از احمد بن راشد که این حدیث را از روی جهل ساخته است (24)، روایت کرده اند. اصل این حدیث را برهان الدین مجلسی در کشف الحثیث ذکر کرده است. (25)
این حدیث سوم بود و نظر علمای رجال اهل سنت درباره آن نشان می دهد که چنین حدیثی برای معارضه با احادیث متواتر که امام مهدی را منتسب به اهل بیت و از فرزندان فاظمه و فرندش حسین می داند، ساخته شده است.
نظیر این حدیث به نقل از ابن عباس به بالا در البدایه و النهایه آمده است که ابن عباس گفته است: «سفاح و منصور و مهدی از ما هستند»، ابن کثیر در شرحی بر این حدیث می گوید: «این اسناد ضعیف است و ضحاک از ابن عباس چیزی نشنیده و این حدیث، منقطع است». (27)
این ها احادیثی بود که تصریحاً یا تلویحاً مهدی را از اعقاب عباس می دانند.

پی نوشت ها :

1- مسند احمد، ج 5، ص 277 .
2- القول المسدّد فی الذبّ عن المسند للامام احمد، ص 42 .
3- الموضوعات، ج2، ص 39 .
4- همان جا.
5- سنن ابن ماجه، ج2، ص 1366، حدیث 4082 .
6- سنن ترمذی، ج4، ص 531، حدیث 2269 .
7- کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج12، ص 90 .
8- همان، ج14، ص 59 .
9- الغیبة، طوسی، ص 453 .
10- الجامع الصغیر، ج2، ص 672، حدیث 9242 .
11- فیض الغدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج6، ص 361، حدیث 9242 .
12- تاریخ مدینة دمشق، ج35، ص 414 .
13- الفتن، ص 230 .
14- الحاوی للفتاوی، ج2، ص 85؛ الصواعق المحرقة علی اهل الرفض و الضلال و الزندقه، ص 166؛ اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی، ص 151؛ ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون یا المرشد المبدی لعناد طعن ابن خلدون فی احادیث المهدی (عج)، ص 563 .
15- خرید العجائب و فریدة الغرائب، ص 199 .
16- کنزالعمال فی سنن الاقوال و الأفعال، ج14، ص 271، حدیث 38693 .
17- همان، حدیث 38694 .
18- تاریخ بغداد، ج4، ص 93؛ در جلد 4، ص 339 نیز آن را آورده که محمد بن مخلد نیز در سلسله سند آن آمده است.
19- میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج4، ص 57 .
21- لسان المیزان، ج 5، ص 408 .
22- معجم احادیث امام المهدی (عج)، ج1، ص 182 .
23- تاریخ مدینة دمشق، ج26، ص 352 .
24- تذکرة الموضوعات، ص 100 .
25- میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج1، ص 97 .
26- الکشف الحثیث عمّن رَمی بوضع الحدیث، ص 45 .
27- البدایة و النهایة، ج6، ص 275 .

منبع :الحسنی، سید نذیر یحیی، 1389،مصلح جهانی، ابراهیم خاکپور و سید محمد صالحی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول.